![]() |
![]() |
|
| دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم |
|
دوست دارم |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 1:12 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام حال همگیتون خوبه
خونوادم......................... شاید دیگه اینم اولین و آخرین آپم هستو خواهد بود
چاکرتونم در بست |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:35 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام به همگیتون هرگی وبلاگ منو می خواد بهم بگه چون دیگه هیچ دلو دماغی نه واسه آپ
کردن دارم و نه دیگه دلی واسم مونده امیدوارم که همیشه شاد باشید و مثل من هیچ وقت هیچ غمی تو دل و زندگیتون نداشته باشید حق نگهدارتون اینم یه شعر برای همگی شما دوستان گلم ولی عمرتون مثل گل نباشه
|
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 8:16 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام سلام صدتا سلام
شعری یا مطلبی داره تو وبلاگم قرار بدم هیچ وقت منو فراموش نمیکنید حق نگهدار همگیتون باشه |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:23 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
حرف یکی از دوستان که نمی خواد اسمش فاش بشه ولی به عنوان نصیحت
پدرم اين جوري بود وقتي من :
4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق
داشت.
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتراز
اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي گیرمیده.
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور
بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع
مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي
باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر
تجربه داره .
50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه
چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت ! |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 4:54 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10:59 قبل از ظهر با نام هادی |
|
يکسال ديگه هم گذشت، يکسال ديگه هم با همه خوشيها و ناراحتيهاش، با همه خوبيها و بديهاش، با همه سختيها و راحتيهاش گذشت. يکسال ديگه به چشم به هم زدني گذشت. سالي که براي من به شخصه، انگار عقربهها با سرعت بيشتري حرکت کردند و حالا هم چيزي نمونده تا پرونده سال 85 رو ببندند. برخي سال 1385 را به خاطر ميسپارند به اين دليل كه در دانشگاه قبول شدهاند، بعضي از اين سال به عنوان مبدئي براي شروع زندگي مشتركشان ياد ميكنند و برخي ديگر هم وقتي كه پنجشنبه آخر سال را در بهشت زهرا گذراندند تا در كنار عزيزان تازه درگذشته خود باشند، رخدادهاي سال گذشته را هميشه در ذهن خواهند داشت، سالي كه پدر، مادر، برادر، خواهر و... خود را از دست دادهاند. اميدوارم همتون ازسالي که گذشت، به عنوان سالي پر از شادي و موفقيت ياد کنيد و سالي که پيش رو داريد از امسال هم پربارتر باشه. براي دوستاني هم که امسال غم و اندوه يا شکستي بوده، اميدوارم که سال آتي جبران مافات کنه و تلخي 85 را به شيريني تبديل کنه... |
||
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:33 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام به همگی و ممنون از دوستانی که نگرانه من هستن راستش من ناخوشم یه مدتی نمیتونم بیام و وبلاگم رو آپ کنم . ولی بازم ممنون از اینکه وبلاگ منو قابل دونستی براتون ارزوی موفقیت و شادکامی دارم |
|
+ نوشته های دل
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم" |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:24 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:19 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
نام:اواره
شهرت:سرگردان
شغل:گداي محبت
نام مادر:چشم انتظار
نام پدر:سلطان غم
.-جرم:به دنيا امدن
-محکوميت:زندگي کردن
تاريخ ازادي:مرگ
تلفن:اه وناله
ادرس:شهر بي مهري
چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي-پلاک تنهايي |
|
+ نوشته های دل
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:18 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
چنان دل کندم از دنيا, که شکلم شکل تنهايي ست ببين مرگ من را در خويش, که مرگ من
تماشايي ست |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:59 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
1) مهم نیست که چه کسی تصمیم به جدا شدن می گیرد. مهم این است که چه کسی آنرا به دیگری اعلام می کند. آدم باهوش ( و نه لزوما آدم قوی ) مثل یک شطرنج باز خوب به موقع از بازی کنار می کشد. نمی گذارد همه مهره هایش از دست بروند و به مضحکه کشیده شود. کسانی که بلد نیستند به موقع به رابطه پایان دهند خودشان را لجن مال می کنند. شما بعد از قطع ارتباط با پارتنرتان مجبورید به زندگی ادامه دهید. بنابراین نگذارید کار به جایی برسد که مثل یک آشغال پرت تان کند بیرون. چنین تصویری ( بیرون افتادن مثل یک آشغال ) می تواند همهی ایندهی آدم را تحت تاثیر قرار دهد. |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام خدمته شما دوستان عزیز وگرامی از شما دوستان تقاضای آجزانه دارم تا برای یک عزیز دعا کنید چون دکترا جوابش کردن یاحق |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم. |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:39 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:37 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي
کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:35 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام و مرسی از اینکه به وبلاگ من سر میزنید دوستان عزیزم شما عزیزانی رو که تویوندام قرار
داده بودم اک شده بودن به زحمت تونستم بعضی از شما رو پیداکنم خوشحال میشم اگه کسی تو یوندام نیست به من بگه تا تو یوندام قرارش بدم یاحق موفق و سربلند باشید |
|
+ نوشته های دل
شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 10:3 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام به بزرگان سلام به دوستان و سلام به بهترینها
به سراغتون نیاد وسربلند و اومیدوارم هیچ وقت تو عشقتون و یا ابراز احساساتتون دچار مشکل نشید بگم دعای هست که ازصمیمه قلبم براتون میکنم****************** ************شاد باشید |
|
+ نوشته های دل
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 11:34 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
گفتم گرمي ات را به من بده تا به توهديه بدهم، گفت: دستانش گرمي مرا دارند. به آسمان گفتم : پاکي ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکي مرا دارند. از دشت، سبزي زندگي اش را خواستم، گفت : زندگيش سبز تر از اوست. از دريا بزرگي و آرامشش را خواستم، گفت : قلبش به اندازه اقيانوس است و آرامشش نيز... از ماه تابندگي صورتش را خواستم، گفت: وقتي نگاهش مي کنم خجل مي شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزي زندگي ات، بزرگي و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ نیستم... |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام خدمت شما دوستان گل
و عاشورا التماس دعا دارم و منم همگی شما دوستان رو دعا میکنم موفق وسربلند باشید و حق تعالی نگهدارتون باشه
|
|
+ نوشته های دل
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 3:45 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
به آدم میرسه
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 6:24 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
***سلام و خسته نباشید و ممنون از اینکه به وبلاگ من سر میزنید می خواستم به شما دوستان بگم و خواهش کنم که از بعضی چیزا پرهیز کنن و به من نگن اونم اینکه به من (دوست دارم * فدات شم *جونمی*عمرمی وغیره) بکار نبرن ممنون میشم حتی شما دوست عزیزم******** |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:34 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
بازم بوی محرم اومد بوی روزای که همه ی مردم به عشق امام حسین سینه زنی میکنن
مردم با هم یک رنگ میشن آرزوی سلامتی دارم وبرای همه شما دوستان از ته ته دلم آرزوی سلامتی و سربلندی و همیشه در کنار خانوادهاتون باشید امام حسین چه سختی کشید و حتی به بقیه اماما ویارانشون فکر کنیم تا بفهمیم که اون مشکلات و سختیای که اونا کشیدن عقب نشینی نکردن پس بهتره ما هم هیچ وقت عقب نشینی نکنیمو همیشه با مشکلات روبرو بشین |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 2:38 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام خدمت شمکا دوستان و بازم تشکر میکنم از نظراتی که به وبلاگ خودتون میدید
یاحق
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:29 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
آري عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويندآواره من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد مي زنم فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن
*.*.*.*.*.*. *
هر کي عاقله ، غمي داره روزگار درهمي داره عاشق نشدي تا بدوني ، نفرت هم عالمي داره
*.*.*.*.*.*. *
اري اغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست روي هر شانه سري وقت وداع ميگريد سر من وقت وداع گوشه ديوار گريست
*.*.*.*.*.*. *
سياهي دو چشم تو،شب سياه غصه شد
نگاه مهربان تو چه زود تلخ و خسته شد
چه زود رفتي از کنار من اميد روزهاي دور
وحرفهاي عاشقانه ات دروغ شد ،فسانه شد |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
*.*.*.*.*.*. *
سلام بر تو اي نيلوفر زيباي من وقتي که در شاخ شاخ نگاهم پرنده هاي غريب اشک لانه کردند موقعي که
بهار صبح کوفته و کوبيده سر به درگاه خاکين قلبم سائيد انگاه بود که در خود احساس ياس و نا اميدي داشتم
در تجسس مونسي بودم که ناگهان نسيمي وزيد و پرده هاي پنجرهي قلبم را کنار زد و عطر آيين عشق را به
خاکروبه هاي ديواره قلبم رساند. آنگاه بود که تو آمدي و مرا از کسالت رهائي دادي .پس اي عشق اي
غريبه امروز با صبر و متانت به تو ميفهمانم که... دوستت دارم.
*.*.*.*.*.*. *
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:56 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام به همگی من یه مدته که حالم بدجوری داغونه
میگم بیخیال براتون آرزوی موفقیت میکنم
|
|
+ نوشته های دل
شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:38 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه
غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که
جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم |
|
|
+ نوشته های دل
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:33 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]()
دنیاست کوچیک همه شما هادی ![]() |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 5:36 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
ای کاش وقتی به کسی علاقت رو نشون میدی خوب درکت میکرد ولی تو این دنیا کسی نیست کسی
رو درک کنه یا بهتر بگمهمه تو این دنیا یک بار شکست خوردن خوشحال میشم نظراتتون رو بینم |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
دوست تون دارم خیلی زیاد هرجا که هستین موفق و پیروز باشید |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 6:43 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام به همگی من کسالتم داره برطرف میشه و امیدوارم که هیچ کدام از هزیزان دچاره کسالت نشین
با آرزوی سلامتی وتندرستی برای شما دوستان گل که منو با نظراتتون خوشحال میکنید ولی حداقل که نگاه میکنید به بقیه هم معرفی کنید |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر با نام هادی |
|
سلام من اومدم براتون یه شعر از حافظ بذارم و برم تا یه روزه دیگه
البته خداکنه بیشتر نظر بدین وحداقل منوشاد کنید
|
||
|
+ نوشته های دل
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 6:0 بعد از ظهر با نام هادی |
|
باباسلام بچه های که میاین نظر میدین
حداقل منو به دیگرانم معرفی کنین خواهش میکنم |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 5:25 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
بگو كه فقط اوست كه خداوند است و آفريننده انسان و سزاوار پرستش قبل از انكه هيولاي مرگ برتو فائق آيد نه چونان فرعون باش كه زماني كه در موج هاي خورشان در تلاطم بود دست هاي بندگي را دراز كرد اما............ ......... . بگو كه اوست كه اينان را چنين خلق كرده و به انسان دستور تفكر دراين همه نشانه داده است چه زيباست ! اري چه زيباست اين خلقت زيبا ! و چه زيباست آن خالق زيبا |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10:30 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
باسلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز اومید دارم تا این وبلاگ رو بهتر از هر روز کنم
پس من رو از نظرات و نکات مهمتون بی نصیب نذارید . برای همه شما آرزوی موفقیت و خوشبختی درتک تک لحظالت زندگی وامور دیگر را از خدای متعال خواستارم باتشکر کوچیک همه شما هادی |
|
+ نوشته های دل
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 4:20 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام خدمت شما دوستان گلم منوبانظرات خودتون خوشحالم کنید اگرم ایرادی داره بهم بگید تا عیب وبلاگم رو برطرف کنم همیشه خوشحال و شاد باشید در تمامیه اومر زنگیتون |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:44 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
برف پاک کن
گاهی باید برف پاک کن های دلهای کثیفمونو بزنیم. اینا همش واقعیتهایی که مال امروزو دیروز نیست مال یه عمره، مال یه خلع که هر بار که بهش فکر می کنی دیوونه ات می کنه. اونوقته که همه بهت می گن احمقی که بهش فکر می کنی. ولی من می گم این بار، برعکس دفعات قبل که سیر تا پیاز دلتو برای هر از راه رسیده ای تعریف می کردی، متکاتو بگیر تو بغلت آروم آروم برای خودت گریه کن این جوری خودت به خودت تنهایی می گی دیوونه و کسی هم نمی توونه طعنه ای بزنه |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:31 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
رقيب عشقی تو اين ور اون ور دنيا
توی ژاپن
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست! توی اسپانيا مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن! توی انگلستان دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه! توی فرانسه خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه! توی استراليا دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه! توی قفقاز جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه! توی نروژ معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه! توی آفريقا قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن! توی مکزیک کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه! توي آمريکا حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه! توي ايران فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ... |
|
+ نوشته های دل
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 10:36 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي توموندنت |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:43 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام خدمت شما دوستان عزیز
هرکدوم از شما دوستان مطالب یا دردل هایی دارید.خوشحال میشم تو وبلاگم به نام شما دوستان گلم قرار بدم. با آرزوی موفقیت در تک تک لحظات زندگیتون بای بای |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 12:36 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان عزیزم از اینکه به وبلاگ من سر میزنی ممنونم
ومنو با نظراتتون خوشحال میکنید |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
شنبه ششم آبان 1385ساعت 3:52 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
چه سخت است زمان خداحافظی
زمان دل کندن و جدا شدن ... پایان مهمانی مهمانی که میزبانش خداست مهمانی که دل را تا به عرش می برد مهمانی که لذت مناجات با رب را یادآور می شود و يک ماه و نه یک روز را اینچنین زیستن چه لذتی دارد ! بوی اللّهم انّی اسئلک ... وقت سحر بوی ربّنای دم افطار و اذانی که تمام وجود را می لرزاند و مناجاتی که زلال و پاک از دل سرچشمه می گیرد و در قطره قطره اشک جاری می شود و من در لحظات پایانی این مهمانی دلتنگ هستم دلتنگ لحظاتی که چشم بر هم زدنی گذشت دلتنگ شب های بیداری و دلتنگ خلوت های عاشقانه این لحظات پایان می یابند ! آيا باز هم تکرار خواهند شد ؟ التماس دعا |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:47 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام به دوستان و بازدیدکنندگان گلم می خواستم بگم که من شعر وعکس زیاد میذارم اگه خواستی
شعرهای بیشتری ببینین برین به آرشیو خوشحالم میکنید با تشکر کوچیکتون هادی |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:29 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
دوستت دارم تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار دوستت دارم تو همانی که می گفتی : من در عالم سرد خودم باید آنقدر تنها بمانم |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:19 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
دوستت دارم
اما نمی توانم بیانش کنم تو مثل سرابی یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود از دیدنت سیرنمی شوم |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:17 بعد از ظهر با نام هادی |
|
شب بارونی پنجره رو تا آخر باز میکنم تا بارون میز کنارشو کامل خیس کنه...
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم ;
امشب چقدر سرده...
نکنه تا صبح این بارون خیال تموم شدن نداشته باشه...
ساعتو می زارم کنار گوشم تا ثانیه های گذرا مثل پتک تو سرم فرود
بیاد! یه خواب عجیبی دیدم! قلبم تند می زنه...
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم
فکر می کنم دارم آفتاب می بینم. صورتم خیس خیس شده ... حالا
معلوم نیس از بارونیه که مثل دوش حموم میمونه یا از...
دستام می لرزه...قلبم هم داره تو دهنم میاد!
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم...
یادم نمی یاد چی شد و چطور شد؟!
نمی خوام به مخم فشار بیارم...بهاندازه ی کافی خسته هستم...
نمی خوام این لحظات تموم شه...
|
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:22 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
یک نکته:
...همیشه برای اینکه اعتماد کسی رو به دست بیاری اول خودت
به او اعتماد کن
...برای دوستی و جلب اعتماد پیش قدم شدن هچ ضرری بهت
نمی زنه!
اما قبل از این که زود پیش بری و بعدا پشیمون شی سعی کن اونو
خوب بشناسی.
یه جایی خوندم:
" مسخره ترین بهانه برای این که من بهت اعتماد کنم اینه که تو به
من اعتماد کردی!! "
کاش نویسندش اینو میدید که چه جوابی بهش میدم:
مطمئن باش در زندگیت هیچ دوستی نبوده که بتونی بهش اعتماد
کنی...
و همین مسئله باعث خواهد شد که همه رو از دست بدی! اینو مطمئن
باش!
|
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:20 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
تقدیم به عاشقان واقعی |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 5:11 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 10:48 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام به همه شما عزیزان گلم
اول که ممنونم با نظرات ویدین از وبلاگم من و خوشحال میکنید و دوم ماه نزول قرآن وماه مبارک رمضان رو تبریک میگم آرزومندم که در این ماه بهتر از همه ماههای دیگر باشید دوست دارم تا در تمام امور وسالهای زندگ خود موفق باشید و کسی رو از خود ناراحت نکنید
|
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 6:13 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اگه عاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فراموشش كردي
تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 7:52 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
صفحه نخست تماس با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم
|
| پیوندهای روزانه |
|
حرفهای ناتمام آموزش هک وغیره سربزنید نه کله آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعات |
|
شعر نصیحت و داستان لبخند شعرو حرفای رفیقا حرف دل عکس |
| نویسنده |
|
هادی هادی |
|
RSS
|