تبليغاتX
JavaScript Codes به کلبه عاشقونه ی خودتون خوش اومدین
دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم
سلام من امدم با یه شعری که خودم گفتمالبته شعر که نمیشه گفت شاید دکلمه باشه

به نام خداوندکریم

دنیای من باشو    

                       سلطان روحم باش

گرسلطان روحم نیستیکنارم باش

                         سلطان من تاجت چیستمیدانی

تاجت همان قلب است

                       خانه ات جان من

جانم به فدایت

                     فدای  تاره موی افشونت

فدای موی سیاهت

                  فدای دوچشمان مثال آهویت

دوست دارم

+ نوشته های دل  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 1:12 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام حال همگیتون خوبه دوستان گلم دعام کنید دنیام بدجور خراب شده

خونوادم.........................

شاید دیگه  اینم اولین و آخرین آپم هستو خواهد بود

حق نگهدار همگیتون دوستون دارم

چاکرتونم در بست

+ نوشته های دل  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:35 قبل از ظهر  با نام هادی | 
سلام به همگیتون هرگی وبلاگ منو می خواد بهم بگه چون دیگه هیچ دلو دماغی نه واسه آپ

 کردن دارم و نه دیگه دلی واسم مونده امیدوارم که همیشه شاد باشید و مثل من هیچ وقت هیچ

غمی تو دل و زندگیتون نداشته باشیدکوچیک همتونم

حق نگهدارتون اینم یه شعر برای همگی شما دوستان گلم که امیدوارم همیشه مثل گل باشید

ولی عمرتون مثل گل نباشه

باچلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز

پنداشتی که نور تو خاموش میشود؟

پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مُرد؟

آن عشق پایدار، فراموش میشود؟

نه،ای امید من!

دیوانه ی تواُم

افسونگرمنی

هرجا،درهرزمان...

درخاطر منی.

پس بدان همیشه دوست داشتن فقط دل سپردن نیست بلکه جان سپردنس

جانی که ارزش با تو بودن داشته باشد

حق نگهداره هگیتون

 

+ نوشته های دل  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 8:16 قبل از ظهر  با نام هادی | 
سلام سلام صدتا سلاممن اومدم بدون اینکه چیزه جدیدی گفته باشم خوشحال میشم هر کسی

 شعری یا مطلبی داره تو وبلاگم قرار بدم البته اگه قابل باشمقربونه محبت همگیتون برم که

هیچ وقت منو فراموش نمیکنید

حق نگهدار همگیتون باشه

+ نوشته های دل  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  با نام هادی | 
حرف یکی از دوستان که نمی خواد اسمش فاش بشه ولی به عنوان نصیحت
 
پدرم اين جوري بود وقتي من :
4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
 
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
 
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
 
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
 
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق
 
 داشت.
 
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتراز
 
 اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
 
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي گیرمیده. 
 
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
 
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور
 
 بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
 
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
 
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع
 
مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
 
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي
 
 باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
 
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر
 
 تجربه داره .
 
50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه
 
 چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !
+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 4:54 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 Painted Head سلام سال جدید رو به همتون تبریک میگم و اومیدوارم که همیشه شاد باشید و در زندگی

موفق وپیروز باشین  


Rock Climber من یکم خسته شدم و یه مدتی میرم استراحت البته الان که مینویسم روز جمعه در   

تاریخ ۱۰/۱/۱۳۸۶هستش ونیاز به یکم استراحت و یکم درس Light Bulb  خوندن برای دانشگاه دارم

اومیدوارم که تعطیلات به همه شما عزیزان خوش بگذره

یا حق Thank You

+ نوشته های دل  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10:59 قبل از ظهر  با نام هادی | 

عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز

هر جا گذرى غلغله شادى و شورست

آفاق پر از پيك و پيام ست، ولى ما

احباب كهن را نه يكى نامه بداديم

من دانم و غمگين دلت، اى خسته كبوتر

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند

ماننده افسونزدگان ره به حقيقت

از نه خم گردون بگذشتند حريفان

طوفان بتكاند مگر «اميد» كه صد بار

گردى نسترديم و غبارى نفشانديم

از بيدلى او را ز در خانه برانديم

ما آتش اندوه به آبى ننشانديم

پيكى ندوانديم و پيامى نرسانديم

و اصحاب جوان را نه يكى بوسه ستانديم

سالى سپرى گشت و ترا ما نپرانديم

ما اين خرك لنگ ز جوئى نجهانديم

بستيم، و جز افسانه بيهوده نخوانديم

مسكين من و دل در خم اين زاويه مانديم

عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

يکسال ديگه هم گذشت، يکسال ديگه هم با همه خوشي‌ها و ناراحتي‌هاش، با همه خوبي‌ها و بدي‌هاش، با همه سختي‌ها و راحتي‌هاش گذشت. يکسال ديگه به چشم به هم زدني گذشت. سالي که براي من به شخصه، انگار عقربه‌ها با سرعت بيشتري حرکت کردند و حالا هم چيزي نمونده تا پرونده سال 85 رو ببندند.

برخي سال 1385 را به خاطر مي‌سپارند به اين دليل كه در دانشگاه قبول شده‌اند، بعضي از اين سال به عنوان مبدئي براي شروع زندگي مشترك‌شان ياد مي‌كنند و برخي ديگر هم وقتي كه پنج‌شنبه آخر سال را در بهشت زهرا گذراندند تا در كنار عزيزان تازه درگذشته خود باشند، رخ‌دادهاي سال گذشته را هميشه در ذهن خواهند داشت، سالي كه پدر، مادر، برادر، خواهر و... خود را از دست داده‌اند.

اميدوارم همتون ازسالي که گذشت، به عنوان سالي پر از شادي و موفقيت ياد کنيد و سالي که پيش رو داريد از امسال هم پربارتر باشه. براي دوستاني هم که امسال غم و اندوه يا شکستي بوده، اميدوارم که سال آتي جبران مافات کنه و تلخي 85 را به شيريني تبديل کنه...

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:33 بعد از ظهر  با نام هادی | 

سلام به همگی و ممنون از دوستانی که نگرانه من هستن راستش من ناخوشم یه مدتی نمیتونم بیام و

 وبلاگم رو آپ کنم . ولی بازم ممنون از اینکه وبلاگ منو قابل دونستی

براتون ارزوی موفقیت و شادکامی دارم

+ نوشته های دل  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
*  رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* رز سياه: مرگ.
* تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 


با مردها به گونه ای رفتار کنید که می خواهید با شما رفتار کنند . اصل اول شالوده تمامی اصول صحیح همسریابی است . این اصل فقط در مورد عشق نیست بلکه در ارتباط با زندگی نیز موثر است . شاید این اصل به نظرتان اشنا بیاید . به این اصل قانون طلایی می گویند : با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند . این اصل در هندوستان قانون کارما نام دارد : افعال نیک شما اثرات خوبی بر زندگی تان خواهد گذاشت و افعال بد شما اثرات بدی بر زندگیتان خواهد گذاشت و ضرب المثلی است که می گوید : با هر دست بگیری با همان دست می گیری . پس پیام اصل اول این است : با دیگران به گونه ای رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند .
اگر می خواهید همسرتان با شما صادق باشد با او صادق باشید .
اگر می خواهید همسرتان احترام تان را حفظ کند به او احترام بگذارید .
اگر می خواهید با شما راحت باشد با او راحت باشید .
البته می توانیم این اصل را به گونه های دیگر نیز بیان کنیم : با شریک زندگی تان به گونه ای رفتار نکنید که دوست ندارید با شما رفتار کند .
اگر دوست ندارید شما را بازی بگیرد او را به بازی نگیرید .
اگر دوست ندارید احساسات تان را جریحه دار نکند احساساتش را جریحه دار نکنید .
اگر دوست ندارید نسبت به شما بی تفاوت باشد با او بی تفاوت نباشید .
اگر دوست ندارید شخصیت واقعی اش را به شما نشان ندهد شما هم سعی نکنید شخصیت واقعی تان را پنهان کنید .
اصل اول بر این دیدگاه معنوی و اساسی استوار است که تمام موجودات به طور مساوی افریده شده اند و دارای ارزش هایی مساوی هستند .... ارزش مردها بیشتر از زن ها نیست و ارزش زن ها هم بیشتر از مردها نیست . به همین دلیل باید با مردها با همان احترام و ادبی رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند و عقل سلیم این مطلب را تایید می کند .
اگر زنی هستید که در محیط کار جامعه و زندگی تان خواهان حقوق برابر با مردها هستید " چطور می توانید انتظار داشته باشید انها در زندگی مشترک " به اصطلاح از خود بیشتر مایه بگذارند . شما نمی توانید همه چیز را با هم بخواهید . نمی توانید بگویید : من با نامزدم مساوی هستم ولی فکر می کنم او با مسئولیت همه چیز را به عهده بگیرد و تنها کسی باشد که مورد بی لطفی و بی وفایی قرار می گیرد ! این طرز فکر کاملا خودخواهانه است و با اصول صحیح همسریابی منافات دارد .
اگر حتی تمام اصول صحیح را از یاد بردید . هرگاه دچار تردید شدید به اصل اول توجه کنید . به این ترتیب حتما در نحوه روابطتان تصمیم درستی می گیرید و براساس احترام و انصاف تصمیم خواهید گرفت .

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:19 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 نام:اواره

 

شهرت:سرگردان

 

شغل:گداي محبت 

 

نام مادر:چشم انتظار

 

 نام پدر:سلطان غم

 

.-جرم:به دنيا امدن

 

-محکوميت:زندگي کردن

 

تاريخ ازادي:مرگ

 

تلفن:اه وناله

 

ادرس:شهر بي مهري

 

چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي-پلاک تنهايي

+ نوشته های دل  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:18 قبل از ظهر  با نام هادی | 

چنان دل کندم از دنيا, که شکلم شکل تنهايي ست ببين مرگ من را در خويش, که مرگ من

 

تماشايي ست

+ نوشته های دل  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:59 بعد از ظهر  با نام هادی | 

1) مهم نیست که چه کسی تصمیم به جدا شدن می گیرد. مهم این است که چه کسی آنرا به دیگری اعلام می کند. آدم باهوش ( و نه لزوما آدم قوی ) مثل یک شطرنج باز خوب به موقع از بازی کنار می کشد. نمی گذارد همه مهره هایش از دست بروند و به مضحکه کشیده شود. کسانی که بلد نیستند به موقع به رابطه پایان دهند خودشان را لجن مال می کنند. شما بعد از قطع ارتباط با پارتنرتان مجبورید به زندگی ادامه دهید. بنابراین نگذارید کار به جایی برسد که مثل یک آشغال پرت تان کند بیرون. چنین تصویری ( بیرون افتادن مثل یک آشغال ) می تواند همه‌ی اینده‌ی آدم را تحت تاثیر قرار دهد.

2) یکی از اسطوره ها در روابط زن و مرد اسطوره ی رفاقت معمولی است. استثنا البته وجود دارد اما در قاعده چنین رابطه ای صرفا مبتنی بر یک سوتفاهم است. شما وقتی با پارتنرتان بهم میزنید نمی توانید بعنوان دو دوست باقی بمانید. این دموکرات منشی دروغین همواره شما را در معرض بازگشت به جهنم گذشته قرار می دهد. جهنمی که یا شما به خواست خودتان ترکش کرده اید یا شما را از آن بیرون انداخته اند! اگر رابطه تان به پایان رسیده بگذارید واقعا به پایان برسد. عاقلانه نیست کسی را که سالها با شما بوده و به ظریف ترین و خصوصی ترین نقص های شما آگاه است بعنوان دوست در کنار خودتان نگه دارید.

3) وقتی رابطه تان به پایان رسید، لزومی ندارد که نفرتتان را از پارتنر قبلی تان مدام به گوش او برسانید. شما تا زمانی که نفرت را با خودتان حمل می کنید درگیر گذشته اید. بجای نگه داشتن نفرت سعی کنید فراموش کنید. کسی که به دیگری می گوید «ازت متنفرم» دارد وابستگی شدید ذهنی اش به او را برملا می کند.

4) این به ویژه درباره ی خانم ها کاربرد دارد. اگر در گذشته تحقیر شده اید. اگر بلاهای بدی از پارتنر قبلی بر سرتان امده. اگر در یک رابطه ی خفت آور قرار داشته اید؛ لازم نیست برای اینکه نشان دهید آدم صادقی هستید آنرا به پارتنر جدیدتان بگویید. آدم ها اغلب به دروغ وانمود می کنند که تشنه ی صداقت اند. اما هیچکس ( تاکید می کنم که هیچکس ) نمی تواند صداقت مطلق را تحمل کند. وقتی که می گویید پارتنر قبلی تان را علی رغم اینکه بهتان خیانت می کرده یا کتک تان میزده یا محل سگ بهتان نمی گذاشته دوست می داشتید، خودتان را در چشم پارتنر جدیدتان کم ارزش می کنید. غرور خودتان را نابود نکنید. اغلب این را امری مربوط به حال می دانند. اما مسئله اینجاست که غرور را باید حتی در گذشته تان حفظ کنید.

5) حتی اگر طرف ضعیف و تحقیر شده ی رابطه قبلی تان بوده اید، بدون اینکه بخواهید درباره اش افسانه بافی کنید، بخشی از آن را در جعبه ای که هر گاه خودتان میل داشتید بازش می کنید نگاه دارید. به عبارتی درباره ی گذشته برای پارتنر جدیدتان روده درازی نکنید، اما هرگاه دیدید که دارید تبدیل به کف دست او می شوید ( جایی که گمان می کند کاملا می شناسد ) گوشه ای به لحظات خاصی از گذشته بزنید. رابطه ی قبلی شما هر چقدر هم به ضرر شما یک طرفه بوده باشد باز هم لحظاتی دارد که در ان قوی بوده اید. آن لحظات را در آن جعبه نگه دارید و به وقت لزوم بگویید. فایده چنین کاری این است که نشان میدهد شما تجربه های دیگری هم داشته اید و این تخیل او را که گمان می کند همه چیز شما را می شناسد تحریک می کند. این البته در صورتی است که همان هفته ی اول از روز تولد تا روز آشنایی با او را برای طرف تعریف نکرده باشید.

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  با نام هادی | 

سلام خدمته شما دوستان عزیز وگرامی از شما دوستان تقاضای آجزانه دارم تا برای یک عزیز دعا کنید

 چون دکترا جوابش کردنمیخوام براش از ته دلتون دعا کنید قربونه معرفتتون بشم  

یاحق

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد

 

مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:39 بعد از ظهر  با نام هادی | 
هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........

خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي

دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته

اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:37 بعد از ظهر  با نام هادی | 
زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي

ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها

کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:35 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام و مرسی از اینکه به وبلاگ من سر میزنید دوستان عزیزم شما عزیزانی رو که تویوندام قرار

داده بودم  اک شده بودن به زحمت تونستم بعضی از شما رو پیداکنم خوشحال میشم اگه کسی تو

یوندام نیست به من بگه تا تو یوندام قرارش بدم

یاحق موفق و سربلند باشید 

+ نوشته های دل  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 10:3 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام به بزرگان سلام به دوستان و سلام به بهترینهاو اومیدوارم که همیشه شاد باشید و هیچ وقت غم

 به سراغتون نیاد وممنون که همیشه منو با نظراتتون ولطفاتون شرمندام میکنیدهمیشه شاد باشید

 وسربلند و اومیدوارم هیچ وقت تو عشقتون و یا ابراز احساساتتون دچار مشکل نشیداین آرزو و بهتره

بگم دعای هست که ازصمیمه قلبم براتون میکنم******************

************شاد باشیدیا حق**************

+ نوشته های دل  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 11:34 بعد از ظهر  با نام هادی | 

گفتم گرمي ات را به من بده تا به توهديه بدهم، گفت: دستانش گرمي مرا دارند.

 به آسمان گفتم : پاکي ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکي مرا دارند. از دشت، سبزي

 زندگي اش را خواستم، گفت : زندگيش سبز تر از اوست. از دريا بزرگي و آرامشش را

 خواستم، گفت : قلبش به اندازه اقيانوس است و آرامشش نيز... از ماه تابندگي صورتش را

 خواستم، گفت: وقتي نگاهش مي کنم خجل مي شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان

 گرمت، چشمان پاکت، سبزي زندگي ات، بزرگي و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ نیستم...

+ نوشته های دل  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام خدمت شما دوستان گلو ممنون از اینکه منو با نظراتتون خوشحال میکنید واینکه تو شب تاسوا

 و عاشورا التماس دعا دارم و منم همگی شما دوستان رو دعا میکنم موفق وسربلند باشید و حق تعالی

نگهدارتون باشه

یاحق کوچیکه همه شما هادی

+ نوشته های دل  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 3:45 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 خیال نکن که بی کسم خدا به دادم میرسه ، کوه به کوه نمیرسه آدم

به آدم میرسه

 

 

+ نوشته های دل  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 6:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 

***سلام و خسته نباشید و ممنون از اینکه به وبلاگ من سر میزنید می خواستم به شما دوستان

بگم و خواهش کنم که از بعضی چیزا پرهیز کنن و به من نگن اونم اینکه به من (دوست دارم

*  فدات شم *جونمی*عمرمی وغیره) بکار نبرن ممنون میشم حتی شما دوست عزیزم********

 

+ نوشته های دل  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:34 قبل از ظهر  با نام هادی | 
بازم بوی محرم اومد بوی روزای که همه ی مردم به عشق امام حسین سینه زنی میکننروزی که همه

مردم با هم یک رنگ میشنحتی با یه چیز کوچیک ویا برخورد از هم جدا نمیشنتو این روزا براتون

آرزوی سلامتی دارم وبرای همه شما دوستان از ته ته دلم آرزوی سلامتی و سربلندی و همیشه در کنار

خانوادهاتون باشیدوتو این ماه مبارک برای امام حسین(ع)سینه زنی کنید وبه یاد روزهای بیفتید که

 امام حسین چه سختی کشید و حتی به بقیه اماما ویارانشون فکر کنیم تا بفهمیم که اون مشکلات و سختیای

که اونا کشیدن عقب نشینی نکردن پس بهتره ما هم هیچ وقت عقب نشینی نکنیمو همیشه با مشکلات روبرو

بشینیا حق موفق و پیروز باشید

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 2:38 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام خدمت شمکا دوستان و بازم تشکر میکنم از نظراتی که به وبلاگ خودتون میدیدقوربونه مرامتون

یاحق و از ته دل برای همه شما ازخداآرزوی سلامتی و تندرستی خواستارم

 

 

 

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:29 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 آري عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويندآواره من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد مي زنم فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن
*.*.*.*.*.*. *
هر کي عاقله ، غمي داره روزگار درهمي داره عاشق نشدي تا بدوني ،‌ نفرت هم عالمي داره
*.*.*.*.*.*. *
اري اغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست روي هر شانه سري وقت وداع ميگريد سر من وقت وداع گوشه ديوار گريست
*.*.*.*.*.*. *
سياهي دو چشم تو،شب سياه غصه شد
نگاه مهربان تو چه زود تلخ و خسته شد
چه زود رفتي از کنار من اميد روزهاي دور
وحرفهاي عاشقانه ات دروغ شد ،فسانه شد
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر  با نام هادی | 
*.*.*.*.*.*. *
سلام بر تو اي نيلوفر زيباي من وقتي که در شاخ شاخ نگاهم پرنده هاي غريب اشک لانه کردند موقعي که
 
بهار صبح کوفته و کوبيده سر به درگاه خاکين قلبم سائيد انگاه بود که در خود احساس ياس و نا اميدي داشتم
 
 در تجسس مونسي بودم که ناگهان نسيمي وزيد و پرده هاي پنجرهي قلبم را کنار زد و عطر آيين عشق را به
 
 خاکروبه هاي ديواره قلبم رساند. آنگاه بود که تو آمدي و مرا از کسالت رهائي دادي .پس اي عشق اي
 
 غريبه امروز با صبر و متانت به تو ميفهمانم که... دوستت دارم.
*.*.*.*.*.*. *
 
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:56 قبل از ظهر  با نام هادی | 
سلام به همگی من یه مدته که حالم بدجوری داغونهدلم می خواد داد بزنمولی همش به خودم

میگم بیخیالدنیا همینه به هیشکی وفا نکردهمن تا یه مدت فقط شعرهای غمگین میذارم

براتون آرزوی موفقیت میکنم

 

+ نوشته های دل  شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:38 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 
 ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه
 
 غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که
 
 جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
+ نوشته های دل  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:33 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
 

سلام خدمت شما دوستان عزیز و ممنون از اینکه به وبلاگ من میاید و با نظراتتون منو خوشحال

 می کنید .من عاشق شدم عاشق کسی که حاضرم فداش بشم که بهترین و زیباترین دختر توی

دنیاستامید وارم شما دوستان در بهترین شرایط باشید و همیشه خوش و خرم باشید

کوچیک همه شما هادیدوستون دارم  

 
+ نوشته های دل  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 5:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 
ای کاش وقتی به کسی علاقت رو نشون میدی خوب درکت میکرد ولی تو این دنیا کسی نیست کسی

رو درک کنه یا بهتر بگمهمه تو این دنیا یک بار شکست خوردناگه من دروغ میگم بگین

خوشحال میشم نظراتتون رو بینم

+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام

سلامی به گرمی محبت شما دوستان

عید غدیر خم عید سادات رو به همه شما دوستان تبریک میگم

دوست تون دارم خیلی زیاد هرجا که هستین موفق و پیروز باشید

+ نوشته های دل  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 6:43 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام به همگی من کسالتم داره برطرف میشه و امیدوارم که هیچ کدام از هزیزان دچاره کسالت نشین

با آرزوی سلامتی وتندرستی برای شما دوستان گل که منو با نظراتتون خوشحال میکنید ولی حداقل که

 نگاه میکنید به بقیه هم معرفی کنید

+ نوشته های دل  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر  با نام هادی | 
  Gardening سلام من اومدم براتون یه شعر از حافظ بذارم و برم تا یه روزه دیگه

البته خداکنه بیشتر نظر بدین وحداقل منوشاد کنید Skydiver 

گر دست دهد خاك كف پاي نگارم
پروانه ي او گر رسدم در طلب جان
گر قلب دلم را ننهد دوست عياري
دامن مفشان از من خاكي كه پس از مرگ
بر بوي كنار تو شدم غرق و اميد است
امروز مكش سر ز وفاي من و انديش
زلفين سياه تو به دلداري عشاق
اي باد از آن باده نسيمي به من آور
حافظ لب لعلش چو مرا جان عزيز است

 

بر لوح بصر خط نگاري بنگارم
چون شمع همان دم به دمي جان بسپارم
من نقد روان در رهش از ديده شمارم
زين در نتواند كه برد باد غبارم
از موج سرشكم كه رساند به كنارم
زان شب كه من از غم به دعا دست برآرم
دادند قراري و ببردند قرارم
كان بوي شفا مي دهد از رنج خمارم
عمري بود آن لحظه كه جان را به لب آرم

+ نوشته های دل  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر  با نام هادی | 
   Light Bulb سلام حرف ندارین شما بچه های بامعرفت.  Bow Down 

 Smiley Sunglasses فقط نظریادتون نره   Thank You 

  Sleeping من برای یه مدت میرم نیستم یه کسالتی برام پیش اومده بدی خوبی حلال کنید

خوش باشید  . Bubble Bath 

  Crutchesبانظراتتون تو این مدت منو خوشحال کنید. Blow Kiss 

 Kisses دوستون دارم خیلی خیلی زیاد.  Clapping Hands  

+ نوشته های دل  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 6:0 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 Hat 1 باباسلام بچه های که میاین نظر میدین

حداقل منو به دیگرانم معرفی کنینKisses

خواهش میکنم Happy New Year 2007  
 
Hello     چاکر وکوچیک همه شما Present هادی

+ نوشته های دل  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 5:25 بعد از ظهر  با نام هادی | 
بسم الله الرحمن الرحيم

بگو كه فقط اوست كه خداوند است و آفريننده انسان و سزاوار پرستش قبل از انكه هيولاي مرگ برتو فائق

 آيد نه چونان فرعون باش كه زماني كه در موج هاي خورشان در تلاطم بود دست هاي بندگي را دراز كرد

 اما............ ......... .

بگو كه اوست كه اينان را چنين خلق كرده و به انسان دستور تفكر دراين همه نشانه داده است

چه زيباست !

اري چه زيباست اين خلقت زيبا !

و چه زيباست آن خالق زيبا

+ نوشته های دل  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10:30 قبل از ظهر  با نام هادی | 
باسلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز اومید دارم تا این وبلاگ رو بهتر از هر روز کنم

 پس من رو از نظرات و نکات مهمتون بی نصیب نذارید . برای همه شما آرزوی موفقیت و خوشبختی

 درتک تک لحظالت زندگی وامور دیگر را از خدای متعال خواستارمدوستون دارم.

 باتشکر کوچیک همه شما هادی

+ نوشته های دل  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 4:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 

سلام خدمت شما دوستان گلم منوبانظرات خودتون خوشحالم کنید اگرم ایرادی داره بهم بگید تا عیب وبلاگم

رو برطرف کنم واگه شعری داشتین به اسم خودتون تو وبلاگ خودتون قرارمیدم

همیشه خوشحال و شاد باشید در تمامیه اومر زنگیتونباتشکرهادی

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:44 بعد از ظهر  با نام هادی | 
برف پاک کن

گاهی باید برف پاک کن های دلهای کثیفمونو بزنیم.
هرچند این کثیفی به خاطر قطرات بارون باشه که شب قبل به خاطر یه اتفاق که حتی شایستگی تعریف شدنم نداره به وجود اومده باشه.

اینا همش واقعیتهایی که مال امروزو دیروز نیست مال یه عمره، مال یه خلع که هر بار که بهش فکر می کنی دیوونه ات می کنه. اونوقته که همه بهت می گن احمقی که بهش فکر می کنی. ولی من می گم این بار، برعکس دفعات قبل که سیر تا پیاز دلتو برای هر از راه رسیده ای تعریف

می کردی، متکاتو بگیر تو بغلت آروم آروم برای خودت گریه کن این جوری خودت به خودت تنهایی می گی دیوونه و کسی هم نمی توونه طعنه ای بزنه

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:31 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
رقيب عشقی تو اين ور اون ور دنيا
 
توی ژاپن
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توی اسپانيا
مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

توی انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توی فرانسه
خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!

توی استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توی قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!

توی نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توی آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توی مکزیک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

توي آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

توي ايران
فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...
+ نوشته های دل  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 10:36 قبل از ظهر  با نام هادی | 

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش

 اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه

بي توموندنت

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:43 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام خدمت شما دوستان عزیز

هرکدوم از شما دوستان مطالب یا دردل هایی دارید.خوشحال میشم تو وبلاگم به نام شما دوستان گلم

قرار بدم. با آرزوی موفقیت در تک تک لحظات زندگیتون

بای بای

+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 12:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان عزیزم از اینکه به وبلاگ من سر میزنی ممنونم

ومنو با نظراتتون خوشحال میکنید

+ نوشته های دل  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  با نام هادی | 
چه سخت است زمان خداحافظی
زمان دل کندن

و جدا شدن
...
پایان مهمانی

مهمانی که میزبانش خداست
مهمانی که دل را تا به عرش می برد
مهمانی که لذت
مناجات با رب را یادآور می شود
و يک ماه و نه یک روز را اینچنین زیستن چه لذتی
دارد !
بوی اللّهم انّی اسئلک ... وقت سحر
بوی ربّنای دم افطار

و اذانی
که تمام وجود را می لرزاند
و مناجاتی که زلال و پاک از دل سرچشمه می گیرد

و
در قطره قطره اشک جاری می شود
و من در لحظات پایانی این مهمانی دلتنگ
هستم
دلتنگ لحظاتی که چشم بر هم زدنی گذشت
دلتنگ شب های بیداری
و دلتنگ
خلوت های عاشقانه
این لحظات پایان می یابند !
آيا باز هم تکرار خواهند شد
؟

التماس دعا
+ نوشته های دل  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:47 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام به دوستان و بازدیدکنندگان گلم می خواستم بگم که من شعر وعکس زیاد میذارم اگه خواستی

شعرهای بیشتری ببینین برین به آرشیو خوشحالم میکنید با تشکر کوچیکتون هادی

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:29 بعد از ظهر  با نام هادی | 

دوستت دارم

تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار
و مرا به سرخی خون دل شقایق
اما من جز به تو دل به کسی نمی دهم این دل فقط مال توست 
فقط دوستم بدار و ترکم نکن 
روز رفتنت روز مرگ شقایق ..روز زردی دل سبز من است

دوستت دارم

تو همانی که می گفتی : من در عالم سرد خودم باید آنقدر تنها بمانم
و آنقدر تنها بگریم که تمام نوشته هایم بوی باران بگیرد
اما من می گویم که سردی دلت را به من بسپار و گرمی دل من از آن تو
فقط بدان که با یک دل سبز

Image hosting by TinyPic

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:19 بعد از ظهر  با نام هادی | 
دوستت دارم

اما نمی توانم بیانش کنم
تو مثل سرابی
 یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی
وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود  از دیدنت سیرنمی شوم
+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:17 بعد از ظهر  با نام هادی | 
                شب بارونی
 
 
پنجره رو تا آخر باز میکنم تا بارون میز کنارشو کامل خیس کنه...
 
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم ;
 
امشب چقدر سرده...
 
نکنه تا صبح این بارون خیال تموم شدن نداشته باشه...
 
ساعتو می زارم کنار گوشم تا ثانیه های گذرا مثل پتک تو سرم فرود
 
 بیاد! یه خواب عجیبی دیدم! قلبم تند می زنه...
 
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم
 
فکر می کنم دارم آفتاب می بینم. صورتم خیس خیس شده ... حالا
 
معلوم نیس از بارونیه که مثل دوش حموم میمونه یا از...
 
دستام می لرزه...قلبم هم داره تو دهنم میاد!
 
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم...
 
یادم نمی یاد چی شد و چطور شد؟!
 
نمی خوام به مخم فشار بیارم...بهاندازه ی کافی خسته هستم...
 
نمی خوام این لحظات تموم شه...
 
+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:22 بعد از ظهر  با نام هادی | 
یک نکته:
 
 
...همیشه برای اینکه اعتماد کسی رو به دست بیاری اول خودت
 
 به او اعتماد کن
 
...برای دوستی و جلب اعتماد پیش قدم شدن هچ ضرری بهت
 
 نمی زنه!
  
اما قبل از این که زود پیش بری و بعدا پشیمون شی سعی کن  اونو
 
 خوب بشناسی.
 
یه جایی خوندم:
 
" مسخره ترین بهانه برای این که من بهت اعتماد کنم اینه که تو به
 
 من اعتماد کردی!! "
 
کاش نویسندش اینو میدید که چه جوابی بهش میدم:
 
مطمئن باش  در زندگیت هیچ دوستی نبوده که بتونی بهش اعتماد
 
کنی...
 
و همین مسئله باعث خواهد شد که همه رو از دست بدی! اینو مطمئن
 
 باش!
 
 
+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 

دل به کس نبند که دل به تو نداده است

دل به آن کس ببند که دل اسير تو دارد

تقدیم به عاشقان واقعی

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 5:11 بعد از ظهر  با نام هادی | 

بيدل وخسته در اين شهرم ودلداري نيست

غم دل با که توان گفت که غم خواري نيست

من در اين سن جواني ز جهان سير شدم

 صورتم گر چه جوان است به خدا پير شدم

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 10:48 قبل از ظهر  با نام هادی | 
سلام به همه شما عزیزان گلم

اول که ممنونم با نظرات ویدین از وبلاگم من و خوشحال میکنید و

دوم ماه نزول قرآن وماه مبارک رمضان رو تبریک میگم

آرزومندم که در این ماه بهتر از همه ماههای دیگر باشید

دوست دارم تا در تمام امور وسالهای زندگ خود موفق باشید و کسی رو از خود ناراحت نکنید

دوستدار شما دوستان هادی

+ نوشته های دل  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 6:13 بعد از ظهر  با نام هادی | 
اگه عاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فراموشش كردي

 تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه

 برود و فراموش شود

+ نوشته های دل  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 7:52 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره وبلاگ
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم

پیوندهای روزانه
حرفهای ناتمام
آموزش هک وغیره
سربزنید نه کله

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعات
شعر
نصیحت و داستان
لبخند
شعرو حرفای رفیقا
حرف دل
عکس
نویسنده
هادی
هادی
وبلاگ دوستان گلم
تنهاترین ستاره دلم (بهناز)خانم گل گلاب
تک برگ خزون(سمیرا)خانم گل
روزهای ماندگار(زهرا)خانم گل
دلشکسته تنها(نسیم)خانم گل گلاب
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت(مریم)خانم گل
من وماه(زیبا)خانم گل
انتظار خورشید(پریا)خانم گل
دریای بی ساحل(مریم)خانم گل
عشق(نیلوفر)خانم گل
با من بمان ای ماندنی(یاسمین)خانم گل
ای ستاره ی غریب من بی تابی مکن نوای گریه ات به آسمان رسید(بی دل)
تشنه ام خورشید میخواهم(رضوان)خانم گل گلاب
سقا خانه(مهناز)خانم گل
.....ماه.....(ماه پیشونی)
پارسایان(سایه)خانم گل
بانوی بیدل(نگین)خانم گل
سلام بر هرچی عشقه(سیب)
هرانک(علی رشوند)گل
حرفهای شکلاتی(ندا)خانم گل
Royae Aabi(رویا)خانم گل
ازاعماق وجودتابلندای زندگی(پریزاد)خانم گل
همسفرت خواهم بود حتی در تمام تاریکیها(معصی)
الهه ی مرگ(صبا)خانم گل
دوستت دارمها آه چه کوتاهند(حدیث)خانم گل
ساده دل
میمیرم برات (حجت)گل
همســــــــــــــــــفر غـــم(سفید وسیاه)
زاویه نشینان
ستاره های روشن(آتنا)خانم گل
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم(نرگس)خانم گل
دانشجوی بدبخت(نجمه)خانم گل
عشق(ماتیا)خانم گل
فصل سرد(هیوا)خانم گل
ღ♥ღکهکشان دلღ♥ღ(آیدا)خانم گل
الهه ناز(مرجان)خانم گل
ღღ خاطـــرات بـــارانی ღღ(نسرین)خانم گل
آغاز زمان(بهارک)خانم گل
گل بارون زده(دختر خاکستر نشین)
به خدای آسمونا عشقت از یادم رفته(علی)گل
تشنه ام خورشید می خواهم(رضوان)خانم گل
دل من دیگه تو رو لایق خودش نمی دونه(مریم و بهروز)گل
دچار یعنی عاشق (الهه)خانم گل
فقط سکوت(هانیه)خانم گل
به خاطر کسی که خودش میدونه دوسش دارم(مریم)خانم گل
قشنگيه خيال من از وجود توست(غزال)خانم گل
زاویه نشینان(برفی)
آغازکسی باش که پایان تو باشد(فاطمه)خانم گل
تاوقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه..(سلینا)خانم گل
يک عاشقانه (مریم بانو)خانم گل
دوستت دارم(گل نرگس)
عاشقانه(سمیه)خانم گل
دوستانه(سمیرا1)خانم گل
محبت ودوستی(سمیرا2)خانم گل
عشق پاك(محمود)خان
شعرو ادبیات(عاطفه)خانم گل
عزیز رفته ایینه بودن کار دلت نیست!(منا)خانم گل
پارسایان(سایه)
فرزاد حسنی ....و درد دل های من(نادیا)خانم گل
عشق بارانی(نسیم)خانم گل
ابر،قطره،باران
بیا 2صفا(ساسان)خان
مي نويسم تا عشق ......... دردلهای خودم(نادیا)خانم گل گلاب
به وبلاگ یوانگی وعشق خوش آمدید(مروارید)
کنکورکاردانی به کارشناسی کامپیوتر(پیمان)گل
حرفهای تنهائی(رضا)گل
خدا نگهدار عزيزم منم ميرم از اين ديار اينجا کسي منو نخواست تو هم منو تنها بذار(رضاودیبا)گل
داداش محمد رضا( سر بزنید بچه باحالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes