![]() |
![]() |
|
| دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم |
|
١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی) ٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی ) ۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی ) ۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی ) ٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی ) ٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی ) ٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی ) ٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی ) ٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی) ١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی ) ١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی ) ١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی ) ١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی ) ١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی ) ١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی) ١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی ) ١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) ١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی ) ١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی ) ٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط ) ٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز ) ٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند ) ٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون ) ٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی) ٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك ) ٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون) ٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت) ٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس ) ٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين ) ٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز ) ٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين ) ٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك ) ٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد) ٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی ) ٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن ) ٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس) ٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك ) ٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر) ٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر) ٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس) ٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور ) ٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط) ٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی ) ٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر) ٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی) ٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر) ٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون ) ٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد) ٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو) ٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی ) ٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی) ٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی ) ٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر ) ٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی ) ٥٥ – ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت ) ٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی ) ٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين ) ٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر ) ٥٩ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )
داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشورهای مختلف جهان: زن فقط يک چيز را پنهان نگاه میدارد آنهم چيزی است که نمیداند. وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد. استونی: از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير. آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است. کاری را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام میدهد. شرهاي سهگانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن. اسلحه زن اشک اوست. اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست. |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:48 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
دارم از چشات میخونم باورش سخته هنوزم |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 11:8 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
مي دوني دوست يعني چي؟ د:داشتن
و:اونيکه
س:ستايش کردنش
ت:تمومي نداره |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 5:58 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
آنچه را دوست داري به دست بياور و گرنه مجبوري آنچه را که داري دوست داشته باشي
|
|
+ نوشته های دل
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8:48 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
ابن ریاح روایت میکند که مرد نابینایی راکه روز شهادت امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شده بود دیدم ... کسی علت نابینایی اورا سوال کرد .جواب داد :
ماده نفر رفیق بودیم که برای کشتن حسین (ع)به کربلا رفتیم.ولی من شمشیر و تیر و نیزه به کار نبردم .چون حسین (ع)کشته شد به خانه خود بازگشتم و نماز عشا خواندم و به خواب رفتم . در عالم خواب شخصی نزد من آمد و گفت:" رسول خدا (ص) تو را میخواند . برخیز و اجابت کن ."
گفتم : "مرا با رسول خدا چه کار است؟"
آن شخص در عالم خواب گریبان مرا گرفت و کشان کشان نزد رسول خدابرد
دیدم پیغمر اکرم در بیایانی نشسته و آستینهای خود را بالا زده و حربه ای در دست گرفته و فرشته ای برابر او ایستاده و در دست او نیز حربه ای ایست از آتش . نه نفر از دوستان مرا کشت و به هر کدام که ضربه میزد سر تاپای آنها از آتش فرا میگرفت و میسوزانید .
من نزدیک رسول خدا-ص- رفتم و مقابل او زانو برزمین زدم و گفتم :" السلام علیک یا رسول الله " ولی آن حضرت جواب نفرمود و مدت زیادی مکث کرد . پس از آن سر خود را بلند نمود و فرمود:
"ای دشمن خدا !!! هتک حرمت مرا نمودی و عترت مرا کشتی و حق مرا رعایت نکردی....!!!"
گفتم : یا رسول خدا به خدا قسم من در کشتن فرزندانت نه شمشیر زدم و نه نیزه به کار بردم و نه تیری انداختم.
فرمود :" راست گفتی ولی سیاهی لشکرکشندگان حسین علیه السلام را زیاد کردی ...نزدیک من بیا"
من نزدیک آن حضرت رفتم دیدم تشتی پر از خون نزد اوست . به من فرمود "این خون فرزندم حسین است " پس از آن خون به چشم من کشید . چون بیدار شدم تا کنون چیزی را نمی بینم .
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 3:2 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز*****با پول ميتواني خانه اي مجلل داشته باشي اما آسايش را هرگز****با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد و معلومات را هرگز****با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز**** و با پول ميتواني مقام داشته باشي اما احترام را هرگز******************ضرب المثل چيني ![]() |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:59 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
از شيوانا عارف بزرگ پرسيدند وفادارترين مردي که ديدي که بود؟ او گفت:" جواني که هنوز ازدواج نکرده بود و هنوز نمي دانست همسرش کيست و چه شکل و قيافه اي خواهد داشت اما با اين وجود هرگاه با دختري جوان برخورد مي کرد شرم و حيا پيشه مي کرد و خود را کنار مي کشيد. او وفادار ترين مردي بود که در تمام عمرم ديده بودم
|
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
روزي يكي از خانه هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد:" چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي!؟"
جوان لبخندي زد و گفت:" من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند. در تمام اين سالها آرزو مي كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد. و اكنون آن زمان فرا رسيده است."
شيوانا پوزخندي زد و گفت:" عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است. عشق پاك هميشه پاك مي ماند! حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد.
عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند. آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو!"
اشك بر چشمان جوان سرازير شد. از جا برخاست. لباس هاي خود را خيس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس كردند و به داخل آتش پريدند و ساكنين كلبه را نجات دادند. در جريان نجات بخشي از بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد. اما هيچكس از بين نرفت.
روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد. شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي كرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت:" نام اين شاگرد جديد "معناي دوم عشق" است. حرمت او را حفظ كنيد كه از اين به بعد بركت اين مدرسه اوست . |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:57 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
به خود مغرور است، نمی تواند به خود بخندد. همه افراد مغرور وقتی که خنده لازم است نمی توانند بخندند. |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:41 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اگر خواهان عشقی، ترک کردن را بیاموز، ترک فقط یک نوع است: ترک خواست فردی. خداوندا! بادا که خواست «تو» و نه خواست من تحقق پذیرد. |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:38 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمردگي ، خاليتر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستادهام اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي من هستم و سازي مبهم اينجا من ماندهآم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور من هستم و يکرنگي شکستهام |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
خلقت زن .... از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟ او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد. فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد. گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند. -اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها. خداوند سری تکان داد و فرمود : بله. يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان. اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد . خداوند فرمود : نمی شود !! از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. فرشته نزديک شد و به زن دست زد. اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی . بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد. خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است. فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟ خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. فرشته متاثر شد. خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد فرشته پرسيد : چه عيبی ؟ خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند شل سیلور استاین |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:35 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 11:42 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
معنی عشق عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله
گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود.
سوال این بود.
معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
وقتی کسی شما رو دوست داره، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه. وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن، این عشقه. زبکا - 8 ساله
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم. به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله
و بالاخره آخریش؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:25 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:36 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
پيرزني 91 ساله بعد از يك زندگي شرافتمندانه چشم از چهان فرو بست. وقتي خدا را ملاقات كرد از خدا
چيزهايي پرسيد كه همواره دانستن آنها باعث آزارش شده بود.
مگر غير از اين است كه تو خالق بشر هستي؟ مگر غير اين است كه همه را يكسان و برابر آفريدي؟ پس چرا مردم با هم رفتار بد دارند؟
خدا جواب داد هر انساني كه وارد زندگيتان مي شود درسي را به شما مي آموزد و با اين درسهاست كه چيزهاي مختلفي از زندگي، مردم و ارتباطات اجتماعي فرا مي گيريد.
پيرزن كاملا گيچ شده بود پس ، شروع به شكافتن مساله نمود. وقتي شخصي به تو دروغ مي گويد به تو مي آموزد كه حقيقت هميشه آن گونه نيست كه وانمود مي كنند پس تو مي فهمي كه صداقت هميشه آشكار نيست. اگر مي خواهي از درون قلبهايشان مطلع شوي بايد
نقابهايي را كه زده اند كنار بزني و ماسك خودت را هم برداري و اجازه دهي تا مردم خود واقعي تو را ببينند.
وقتي كسي از توچيزي را مي دزدد به تو مي آموزد كه هيچ چيز هميشگي نيست و اينكه هميشه قدر داشته هايت را بدان و از آنها نهايت استفاده را ببر چرا كه ممكن است روزي آنها را از دست بدهي. حتي اگر اين
داشتني ها ، يك دوست خوب يا پدر و مادر و يا عزيزترين شخص زندگيت باشد. چرا كه فقط امروز آنها در
كنار تو هستند وبايد قدر آنها را بداني. وقتي كسي به زندگيت لطمه و خسارتي وارد مي كند به تو مي فهماند
كه پيمانهاي انساني ترد و شكننده هستند. پس محافظت و مراقبت از جسم و روحت بهترين كار ممكن است
كه مي تواني انجام دهي.
وقتي كسي تو را تحقير كرد به تو مي آموزد كه هيچ دو نفري مثل هم نيستند. اگر با مردمي مواجه شده كه با تو فرق داشتند، از ظاهر وعمل آنها در موردشان قضاوت نكن به كنه و اصل آنها رخنه كن و آنگاه از
قلبت نظر سنجي كن . وقتي كسي قلب تو را شكست به تو مي آموزد كه دوست داشتن هميشه اين معني
را نمي دهد كه شخص مقابل هم تو را دوست داشته باشد اما با اين وجود به عشق پشت نكن چون وقتي
شخص مناسبت را يافتي آرامش و لذتي را كه او همراه خود مي آورد تمام سختي هاي گذشته ات را مبدل
به نيك فرجامي خواهد كرد.
وقتي كسي با تو دشمني كرد به تو مي آموزد كه هر كسي ممكن است اشتباه كند در اين لحظه بهترين كاري كه مي تواني انجام دهي اين است كه آن شخص را بدون هيچ ريا و خودنمايي عفو كني- بخشيدن كساني
كه باعث آزار شما مي شوند مشكل ترين كاري است كه مي توان انجام داد.
وقتي كسي را كه دوست داشتي به تو خيانت مي كند به تو مي آموزد تا مقاوم بودن در برابر وسوسه ها بزرگترين معضل بشر است . در برابر وسوسه ها مقاوم باشيد كه اگر به اين مهم عمل نماييد پاداشتان را
ميگيريد
وقتي كسي تو را فريب مي دهد به تو مي آموزد كه حرص و آز ريشه در بدبختي دارد.از ته دل آرزو كن تا روياهايت به واقعيت بپيوندد اين اصلا مهم نيست كه خواسته هايت چقدر بزرگ باشند. به موفقيت هايت
بينديش اما هرگز اجازه نده تا وسواس فكري بر اهدافت پيروز گردد. فكرهاي منفي را در تله مثبت انديشي
نابود كن .وقتي كسي تو را مسخره مي كند به تو مي آموزد كه هيچ شخصي كامل نيست.مردم را با
شايستگي هايي كه دارند بپذير و كم و كاستي هايشان را تحمل كن.
هرگز شخصي را بخاطر عيوبي كه قادر به كنترل آن نيست از خود طرد مكن . پيرزن كه تا اين لحظه محو صحبت هاي خدا بودنگران اين مساله شد كه هيچ درسي توسط انسانهاي خوب به بشر داده نمي شود؟
خدا گفت ظرفيت بشر براي دوست داشتن ، بزرگترين هديه من به بشر است هر عملي كه از عشق سر مي زند به تو درسي مي آموزد.وقتي كسي به تو عشق مي ورزد به تو مي آموزد كه عشق ،مهرباني ،
فروتني ، صداقت ، حسن نيت و بخشش مي تواند هر نوع شر و بدي را خنثي نمايند.در برابر هر عمل خير،
عمل شري نيز وجود دراد اين تنها بشر است كه اختيار و كنترل و برقراري و توازن بين اعمال نيك و بد را
دارد.وقتي درزندگي كسي وارد مي شويد ببينيد مي خواهيد چه درسي به او بدهيد :دوست داريد معلم عشق
باشيد يا بدي ؟و وقتي با زندگي دنيوي وداع گفتيد براي من نيكي به ارمغان مي آوريد يا شرو بدي؟ براي
خود راحتي بيشتر فراهم مي سازيد يا درد وعذابي سخت؟ شادي بيشتر ياغم بيشتر؟ |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 11:13 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 10:49 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
به نام هستی
دل شکسته
به درد آمدن قلب، بسیار خوب است. با شادی آن را بپذیرید و هرگز آن را سرکوب نکیند. علاقه طبیعی
ذهن این است که هر چه را دردآور است، سرکوب کند. در حالی که با سرکوب این موارد، راه رشد
و پرورش خود را سد میکنید دل برای این است که بشکند. دل باید در اشک و آه بسوزد و ناپدید شود.
هر گاه دلتان بسوزد و ناپدید شود، درست در جای آن ، دل حقیقی را خواهید یافت. دل کنونی ان باید بشکند.
هنگامی که ا ین دلتان بشکند، دلی ژرف تر خواهید یافت، درست مثل پیاز، هر لایه را که برمیدارید،
لایه ای جدیدتر می یابید. |
|
+ نوشته های دل
شنبه ششم آبان 1385ساعت 8:53 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
دستاني پرتر از هميشه
مادر گفت: غمي نيست چند روز ديگر انگورهاي خانه مي رسد. بعد رفت و ساقه هاي رونده مو را به طرف خانه همسايه خم کرد. پدر گفت : تو که هر سال برايشان انگور مي بري ؟! مادر جواب داد: اين جوري هر وقت دلشان خواست مي چينند. چند روز بعد در زدند همسايه بود با ظرفي پر از انگور. آنها هم دستشان رسيده بود. |
|
+ نوشته های دل
شنبه ششم آبان 1385ساعت 8:49 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اگرگمان میکنیدکه فقط شمارنج می برید،یاعشق می ورزید، یانومیدهستید،یامیترسید....ودرمجموع ،اگرمیپندارید تمامی خوبی ها یا بدی های زندگی فقط برای شما رخ میدهند،حضرت سلیمان رابه یادآورید: نسلی می رودونسلی دیگرمی آید،امازمین تاابدپایدارمی ماند. آفتاب طلوع میکندوغروب میکند،به مکان خود بازمیگردد وباز زاده میشود....آن چه بوده است ،همان است که خواهدبود،وآن چه شده است ،همان است که خواهدشد،وزیرآفتاب هیچ چیز تازه نیست . حضرت سلیمان سه هزارسال قبل چنین گفته است –امانه برای آنکه احساس بی حاصلی یا تکرارکنیم .هدف اوآشکارکردن این حقیقت برمااست که هرگزتنها نیستیم .اگرخداوندبرای نسل های گذشته تدبیری اندیشیده که راه خودرا بیابند،برای هریک ازمانیز چنین خواهدکرد.وسرانجام ،خداوندبا مشکلات ما میلیون ها تجربه دارد. |
|
+ نوشته های دل
شنبه ششم آبان 1385ساعت 6:4 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است |
|
+ نوشته های دل
شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:3 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:35 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:31 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:29 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:28 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
خصوصيات دختر ايروني : 1- دماغ عمل شده 3- آرايش هفت قلم 6- دست و پاي اپيلاسيون نشده ( پوست حساس ) مال 100 تا پسر ( اي بابا ) با دوستاشون هم سر قرار ميان ديگه ) بعضی خانوما صدق میکنه |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 12:59 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 10:46 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
چقدر عجيبه كه تا مريض نشي كسي برات گل نمي ياره تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه تا فرياد نكشي كسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري كسي تورو نمي بخشه |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 10:15 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
زندگي خواب است . عشق روياي آن .صداقت نخستين بخش کتاب عشق است .ساده ترين درس زندگي آن است:هرگز کسي را ميازار محبت خرجي ندارد , در حالي که همه چیزرا خریداری می کند . خوشبخت کسي است که خدا دلي پر عشق به او ارزاني کرده است وقتي قدرت عشق غلبه کند بر عشق به قدرت , اون وقته که دنيا طعم صلح رو مي چشه |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 8:59 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
صفحه نخست تماس با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم
|
| پیوندهای روزانه |
|
حرفهای ناتمام آموزش هک وغیره سربزنید نه کله آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعات |
|
شعر نصیحت و داستان لبخند شعرو حرفای رفیقا حرف دل عکس |
| نویسنده |
|
هادی هادی |
|
RSS
|