تبليغاتX
JavaScript Codes به کلبه عاشقونه ی خودتون خوش اومدین
دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم
سلام به همه ی دوستان عزیز و گرامی با ارز پوزش می خواستم یه چیز جالبی بذارم ولی نشد حالا

 گفتم یه شعر خوب بذارم که شاید بعض از دوستان باهاش آشنا باشنشعری به نام(( کوچه))

کوچه

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

امیدوارم که خوشتون اومده باشه

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:28 بعد از ظهر  با نام هادی | 

خواند كاش مي دانستي عشق من معجزه نيست عشق من رنگ حقيقت دارد اشك هايم به تمناي نگاه

 تو فقط مي بارد كاش مي دانستي دختري هست كه احساس تو را مي فهمد دختري از تب عشق تو

 دلش مي گيرد دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد كاش مي دانستي تو فقط مال مني تو فقط مال

همين قلب پر از احساس مني شب من با تو سحر خواهد شد تو نمي داني من چه قدر عشق تو را

 مي خواهم تو صدا كن من را تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر  با نام هادی | 

خودت گفتی صدایت آشناست

 

خودت گفتی نگاهت آشناست

 

خودت گفتی از هر دوری به من نزدیکتری

 

من گفتم همه ی وجودمی

 

باز گفتی

 

شک وتردید در تمام وجودم است

 

چیزی نگفتم

 

زیرا چیزی نداشتم جز سکوت

 

سکوتی که تمام وجودم

 

سخن ها بازگو میکرد

 

بانگاهم می گویم دوست دارم

 

باسکوتم میگویم دوست دارم

 

با زبان بی زبانی می گویم

 

دیوانه وار می پرستمت بعداز خدا

 

+ نوشته های دل  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 

تو را به جاي همه ي کساني که شناخته ام دوست مي دارم

 

تو را بجاي همه ي روزگاراني که مي زيستم براي خاطر نان گرم و برف هايي که آب

 

 مي شوند و عطر گل هاي ارغواني

 

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

 

 تو را به جاي همه ي کساني که دوست نمي دارم دوست مي دارم

+ نوشته های دل  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 5:25 بعد از ظهر  با نام هادی | 

میدونی ؟

مي دوني ؟

يه اتاق باشه گرم گرم روشن روشن

تو باشي منم باشم

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيدتو منو بغل کردي که نترسم

که سردم نشه نلرزم

مي دوني ؟

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

پاهاتم دراز کرديمنم اومدم نشستم جلوت

بهت تکيه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

بهت ميگم چشماتو مي بندي؟مي گي : آره

چشماتو مي بندي

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

مي گي : آره

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

آروم آرومقصه مي گي

يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

مي دوني ؟
مي خوام رگمو بزنم

چون دست چپيه حرکت سريعيه جمله ي عميق بلدي ؟

نه واي !!! تو که نمي بيني

و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستي نمي بيني
من تيغ و از جيبم در ميارم نمي بيني که سريع مي برم

نمي بيني که خون فواره مي کنه روي سنگ هاي سفيد و

نمي بيني که دستم مي سوزه

من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

من دارم دستمو نگاه ميکنم

دست چپموخون ازش مياد

مي دو ني ؟

دستمو مي ذارم رو زانوهام

خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

مسيرش قشنگهحيف که چشمات بسته است

نمي بيني
تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

تو دلت مي گي آخي
نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟

مي ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

گريه نکن

من ديگه نيستم که ببوسمتبگم خوشکل شدي

تو خيلي گريه مي کني

دلم مي شکنهدلم نا زکه نشکونش

باشه ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه

تکونم مي دي که بيدار شم

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره

من مر دم ولي براي تو زنده ام

پس هر شب به اين باغ بيا ولي گريه نکن

مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟

دوستت دارم

برای بهترینهای عالم هستی که هیچ وقت غمی نداشته باشن

+ نوشته های دل  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 7:44 بعد از ظهر  با نام هادی | 
عشق حقيقي هرگز کسي که به حقيقتي رسيده نمي تواند ان را براي ديگري تعريف کند و کسي که ادعاي
 
 دانستن حقيقت را دارد تنها آن را از دور ديده است. همانند پروانه اي که وقتي در آتش سوخت ديگر زنده
 
 نيست تا توان باز گفتن آنچه را ديده است داشته باشد پس آنکه به حقيقت رسيده هرگز نمي تواند آن را
 
براي ديگري باز گويد چرا که هر کس بايد خود اين تجربه را داشته باشد
+ نوشته های دل  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:44 قبل از ظهر  با نام هادی | 
نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر

ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست

+ نوشته های دل  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:13 قبل از ظهر  با نام هادی | 
نیست یاری تا بگویم راز خویش

ناله پنهان کرده ام در ساز خویش

چنگ اندوهم خدا را ، زخمه ای

زخمه ای ، تا برکشم آواز خویش ...

همین. و بی هیچ حرفی!!
+ نوشته های دل  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 9:54 بعد از ظهر  با نام هادی | 
محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم

دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

 

ای کسی که این نامه را می خوانی این نامه را یک خط در میان بخوان

تابدانی که در دل من چه میگذرد یاحق
+ نوشته های دل  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 11:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 

كاشكي در اين دنيا سه چيز وجود نداشت

 

عشق ، غرور ، دروغ

 

زيرا آدمي گاهي به خاطر عشق از روي غرور دروغ مي گويد

+ نوشته های دل  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  با نام هادی | 

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي

 

جدايست گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و

 

 رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم

+ نوشته های دل  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  با نام هادی | 
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
+ نوشته های دل  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:19 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 
 عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود
 
 و اوهيچوقت نداند كه چرا خيس نشده

وقتي معلم گفت عشق چند بخشه؟ زود دستمو بردم بالا
 
و گفتم يك بخش، اما از وقتي كه تو
 
 رو شناختم فهميدم سه بخشه! آتش ديدن تو،
 
شوق با تو بودن، اندوه بي تو ماندن

عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر و بزرگ کردن يک نفر به
اندازه دنيا
+ نوشته های دل  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  با نام هادی | 

مي برم تا ز تو دورش سازم

ز تو اي جلوه اميد حال

مي برم زنده به گورش سازم

تا از اين پس نکند ياد وصال

به خدا غنچه ي شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم خنده به لب خونين دل

مي روم از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل

+ نوشته های دل  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8:49 بعد از ظهر  با نام هادی | 
بگذار که در حسرت ديدار بميرم

                در حسرت ديدار تو بگذار بميرم

دشوار بود مردن و روي تو نديدن

                بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ

                در وحشت و انوده شب تار بميرم

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب

                دربستر اشک افتم و ناچار بميرم

ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست

                تا از غم عشق تو دگر بار بميرم

تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم

                بگذار بدانگونه وفادار بميرم
+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 6:3 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 2:41 بعد از ظهر  با نام هادی | 
تو آخرش منو مي كشي ها

تو بد جور منو خونه خراب خودت كردي

گفتن دوري و دوستي

نگفتن اينقدر طول بكشه

گفتن كربلا

نگفتن آدم و ديوونه ميكني

تو كه مارو خونه خراب كردي

گفتي

هر كي بياد كربلا

دلش آروم ميشه

نگفتي هر كي بياد دلش دربه در ميشه

گفتم كربلا ميام

اوني ميشم كه تو خواستي

نشد

نشد

نشد

هر كاري كه كردم نشد

گفتم كربلا ميام

اوني ميشم كه توگفتي

نشد

گفتم كربلا ميام

دلموفقط ميدم به آقام

نشد

گفتم كربلا ميام

دلمو گره ميزنم به شش گوششو ميرم

خودم كه اومدم هيچي

دلمو كندم و آوردم

كاش قدمم مي شكست هيچ كدومو نميديدم

تا نديده بودم

ميگفتم نديدم

دلم خوشه يروز ميبينم و آدم ميشم

نشد

هر كاري كردم نشد

قرار نبود دوري ما اينقدر طول بكشه

مگه نگفتي هر كي زير گنبد دعا كنه

دعاشو مستاجاب ميكني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه

ما نگفتيم

مارو يادت نره

عباس به تو بگم ؟!!!

خدایا به دستهای بریده عباس

به گلوی بریده حسین قسمت میدم نگذار به بیراه بریم
+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:8 بعد از ظهر  با نام هادی | 
چگونه بگويم
چگونه فريــــاد كنــــــم
اندوه لحظه های نبودنت را
آنقـــــــدر از مـــــــــــــن دوري
كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد
اما
برايــــــــــــــــــــــــــــــت مي نويسم
از روزهــای تنهــــــــایـــــــــــــی
ودل تـــــــــــــــــــــــــــهي
و چشمهاي منتــــــظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همــــــــــــه وهمـــــــــــــــه كه
نشان نبودنـــت را ميدهــــــد
+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر  با نام هادی | 
محرمی دیگر از راه میرسد

 ماه سوگ و غم 

 در همه جای شهرمان پرچم های سیاه به چشم میخورد 

نوحه ی باز این چه شورش است که در خلق عالم است تکرار میشود

 تاسو عا و عاشورا بار دگر و هر بار سوزناک تر از بار قبل تکرار میشود

 قلب ها میشکند

 اشکها سرازیر میشود

+ نوشته های دل  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 9:42 بعد از ظهر  با نام هادی | 
تنهاییم زخم برداشته

دلم،

در گهوارۀ سکوت شب تاب می خورد

ستاره ای که دیشب مرد

ستاره ای که امشب

ستاره ای که فردا

و دل من

در فرداهای بعد.....

دستم را بگیر

در بیراهۀ زمان

مرا،به انتظاری بیهوده مسپار.......!

+ نوشته های دل  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 
گاه انسان عاشقانه به دنبال حقیقتی می دود، ولی هنگامی که به آن رسید
 
و آن را مخالف منافع شخصی خود دید بر اثر هواپرستی به
 
 آن پشت پا می زند و آن را وداع می گوید ؛ گاه به مخالفتش بر میخیزد
+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 7:0 بعد از ظهر  با نام هادی | 
الهي ، تا شادي بشناختم مي گفتم شادم ، نمي دانستم كه در اين راه بر بادم
 
  الهي ، يافت تو آرزوي ماست ، دريافت تو نه به بازوي ماست . الهي
 
 سيل بر بالا و من بر هامونم ، همدرد من داند كه من چونم . الهي ، آن كس
 
كه تو را ديد ، كردي تو او را ناپديد . سال ها دل طلب
 
 جام جم از ما مي كرد و آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد 
+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 6:57 بعد از ظهر  با نام هادی | 
يادمان باشد فردا به دل كوزه آب كه بدان سنگ شكست؛ بستي
 
 از روي محبت بزنيم؛ تا اگر آب در آن سينه پاكش ريزند ؛ آبرويش نريزد
 
يادمان باشد فردا جور ديگر باشيم ؛ بد نگوييم به هوا آب زمين
 
 مهربان باشيم با مردم شهر و فراموش كنيم هر چه كه گذشت
+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 6:56 بعد از ظهر  با نام هادی | 
نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم

به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و هو، در هي

تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم...
 
پيامي که از کربلا به گوش مي‌رسد، پيام مظلوميت است. مظلوميت آنکه محبتش در قلب و دلمان رسوخ
 
کرده.


+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 1:45 بعد از ظهر  با نام هادی | 
کسي درد خنديدنم را نفهميد

و از ريشه پوسيدنم را نفهميد

همان اول راه او از من جدا شد

که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد

زمين و زمان پشت سر ميزد اما

کسي بر زمين خوردنم را نفهميد

چنان نرم و آهسته در خود شکستم

که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:2 بعد از ظهر  با نام هادی | 
نوحه و ماتم کنیدماه محرم رسید

خاک سیه گوئیا ، برسر عالم دمید

از غم این عاشقان،ماتم این خاصگان

عرش به فریاد شد ، سینه دنیادرید
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 5:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 
‏اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَالسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّى جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُيَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ‏وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِى السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ‏فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ‏وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَاوَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ‏بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ‏يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِوَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِى أُمَيَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَوَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى‏لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِى بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِى أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِى بِكَ أَنْ يَرْزُقَنِى طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ عليه السلام فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِيَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاَتِكَ‏وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ‏وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏وَ جَرَى فِى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ‏وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاَتِكُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِيِّكُمْ‏وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ‏إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ‏فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِى أَكْرَمَنِى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ‏أَنْ يَجْعَلَنِى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِوَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ‏وَ أَنْ يَرْزُقَنِى طَلَبَ ثَارِى مَعَ إِمَامٍ هُدًى (مَهْدِىٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ‏وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِى لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِى بِمُصَابِى بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِى مُصَاباً بِمُصِيبَتِهِ‏مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِى الْإِسْلاَمِ وَ فِى جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى فِى مَقَامِى هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌاللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَاىَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِى مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِاللَّعِينُ ابْنُ اللَّعِينِ عَلَى لِسَانِكَ وَ لِسَانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِى كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِينَ‏وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ اللَّهُمَّ إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِى هَذَا الْيَوْمِ وَ فِى مَوْقِفِى هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِى‏بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‏پس مى‏گويى صد مرتبه‏اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ‏اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِى (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاًپس مى‏گويى صد مرتبه‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏عَلَيْكَ مِنِّى سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُوَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ)السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏پس مى‏گويى‏اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّى وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِىَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ‏اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَوَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِى سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِپس به سجده مى‏روى و مى‏گويى‏اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِى‏اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِوَ ثَبِّتْ لِى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام‏
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:48 قبل از ظهر  با نام هادی | 

شکست عهد من و گفت : هرچه بود گذشت

به گريه گفتمش : آري ، ولي چه زود گذشت

بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد

بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت ....

نسیم ممنون از این شعر بسیار زیبات

+ نوشته های دل  شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:2 قبل از ظهر  با نام هادی | 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت گرفته و به جاش یه

زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای این که

لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوسش داری. چه قدر

سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر

اوار غرور ش همه ی وجود ت له شده چقد سخته تو خیالت

ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام

نتونی بهش بگی .چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های

اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز

دوستش داری
+ نوشته های دل  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:58 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 

چرا اسمتو بگم؟

وقتی اسمت منو از زندگی سیرم می کنه چرا یادت کنم؟

وقتی منو پایبند و اسیرم می کنه .وقتی فلبت واسه من سنگ صبور نیست چرا من دردمو برات بگم؟

وقتی له کردی دلم رو زیر قدم هات چرا ترکت نکم؟

اگه قلبمو شکستی مثل شیشه چرا یادت بکنم؟

حالا که رفتی از برم این جمله یادت بمونه:

که یکی بود که یه روز خونه داشتی تو چشاش

وقتی که نگات می کرد غم می رقصید تو نگاش

تو گرفتی دلشو ولی افسوس تو شکستی دلشو

+ نوشته های دل  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:56 بعد از ظهر  با نام هادی | 
زمان ! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست .....

بوسیدن قول ماندن نیست ......

و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 

+ نوشته های دل  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:33 بعد از ظهر  با نام هادی | 
فقط کسی معنی واقعی دلتنگی را درک می کند که

طعم دلبستگی رو چشیده باشه.

پس هیچ وقت به کسی دلبسته مشو

که سرانجام هر دلبستگی دل تنگی است

+ نوشته های دل  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:28 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام اینو لاله خانم تقدیم میکنه به آقا محسن

دیروز داشتم دنبال قلبم می گشتم
همه جا رو گشتم
اما نبود
مطمئن بودم که
یه جایی پیش تو جاش گذاشته بودم
دقیقاً یادم بود که داده بودمش به تو
بهت زنگ زدم
گفتی بیا خونه مو بگرد
شایدم پیداش کردی
بلند شدم
لباسامو پوشیدم
راه افتادم به طرف خونه ت
راهی که واسه م یه عالمه خاطره داشت
در زدم
اومدی دم در
نگات کردم
مثل اون وقتا، عاشقونه
تو هم نگام کردی
مثل اون وقتا
واسه یه لحظه قلبم ریخت
مثل اون وقتا
واسه یه لحظه تصمیم گرفتم برگردم
تصمیم گرفتم بذارم قلبم پیشت بمونه!
ولی تو 
ولی تو منو بردی تو
منو بردی به یه انباری
چراغ رو روشن کردی
و شروع کردی به بلند بلند خندیدن
و من اونجا مات و مبهوت،
جلوی در
به اون همه قلبی که توی انباری روی هم تلمبار شده بود
نگاه می کردم

سلام اینو لاله خانم تقدیم میکنه به آقا محسن

+ نوشته های دل  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 

گل سرخ فقط برايه افرادي خوار دارد كه در صدد بر مي آيند آن را بچينند

*************************

فقط بخاطر تو

پرسید:به خاطر چه کسی زنده هستی ؟

با اینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم

بخاطر تو

بهش گفتم:بخاطر هیچ کس

پرسید:بس به خاطر چه زنده هستی ؟

با اینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم فقط بخاطر تو

با یک بغض گفتم به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده هستی ؟

در حالی اشک در چشانش جمع شده بود

گفت بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده است

+ نوشته های دل  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  با نام هادی | 
اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم

 بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر

قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم

ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم

+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:35 بعد از ظهر  با نام هادی | 

تا نکوشی در نخواهی یافت،
و اگر به تمامی نکوشی، نکوشیده ای.
آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی،
هر آنچه در توان داری به کار می گیری،
و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز،
ناکام ماندی،
زنهار که شکست نخورده ای،
آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی،
چه اهمیتی دارد که آنها چگونه اند.
از رسیدن است که می بالی،
از کوشیدن است که می آموزی،
و از رفتن است که پیروز باز می گردی.

+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:33 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 بزرگترين ثروت:جواني..........

.بزرگترين خاطره:اشنايي..........

بزرگترين تجربه:عشق.............

بزرگترين ارزو:وصال...............

بزرگترين نعمت:خوشبختي....................

.بزرگترين غم بي وفايي................

بزرگترين درد جدايي................

بزرگترين اندوه :مرگ.............

 بزرگترين حادثه:تولد........

 بزرگترين بلا :نااميدي سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری، غرورت رو از دست بدی. ولی مواظب

باش که بخاطر غرورت کسی رو که دوستش داری رو از دست ندی

+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:10 قبل از ظهر  با نام هادی | 
عشق نخستين نياز براي پيوند عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق يعني

امروز ، فردا و هميشه عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ...

عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد

دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 2:13 بعد از ظهر  با نام هادی | 
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و

توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

+ نوشته های دل  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 3:34 بعد از ظهر  با نام هادی | 

تا نهان سازم از تو بار دگر

راز این خاطر پریشان را

میکشم بر نگاه ناز آلود

نرم و سنگین حجاب مژگان را

+ نوشته های دل  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 3:32 بعد از ظهر  با نام هادی | 

کاش مي شدبوسه بارانت کنم*

جان عاشق رابه قربانت کنم*

اي که دور ازمن در قلب مني*

باوفاباش که دنياي مني*

+ نوشته های دل  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 6:43 بعد از ظهر  با نام هادی | 

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...

 اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...

 زندگي چيزيست شبيه يک حباب..

عشق آباديه زيبايي در سراب...

فاصله با آرزو هاي ما چه کرد...

 کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد .......

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 6:55 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری غــم اگــر

 بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری سحرم کشیده خنجر که

 چرا شبت نکشته‌ست تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر

 بـرآرم منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

+ نوشته های دل  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 2:27 بعد از ظهر  با نام هادی | 
من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانهء ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانهء دوست کجاست؟
+ نوشته های دل  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 7:6 بعد از ظهر  با نام هادی | 

دل ربودی قصد جانم می کنی اندک اندک بی نشانم می کنی

ای بهار خاطرات سبز من با جفای خود خزانم می کنی

در پس ابر سیاه قهر خود عاقبت چون مه نهانم می کنی

من چو مومی در کف بی مهر تو هر چه می خواهی همانم می کنی

تیر غم را با نگاهی اتشین جانب روح وروانم می کنی

+ نوشته های دل  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:48 بعد از ظهر  با نام هادی | 

همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم

سرنوشته مون یکی هر دو مون مسافریم

تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام

همسفر تنها نرو بذار تا من هم بیام

سخت دل کندن از این شهر و دل بستگیام

بودن از خونه جدا با همه خسته گیام

جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری

گرد غربت روتنم که بازم باید بری

بذار تا خستگی از این تن خسته بره

سخت دل بستگی از شهر دل بسته بره

اگه بذاری بیام من میشم سنگ صبور

گوش به قصه هات میدم شهر غربت راه دور

همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم

سرنوشته مون یکی هر دو مون مسافریم

تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام

همسفر تنها نرو بذار تا من هم بیام

سخت دل کندن از این شهر و دل بستگیام

بودن از خونه جدا با همه خسته گیام

جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری

گرد غربت روتنم که بازم باید بری

بذار تا خستگی از این تن خسته بره

سخت دل بستگی از شهر دل بسته بره ه ه

 
+ نوشته های دل  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:38 قبل از ظهر  با نام هادی | 
دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم

شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
+ نوشته های دل  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:37 قبل از ظهر  با نام هادی | 
هر زمان كه عشق به شما اشارتی كرد
در پی او بشتابید
هر چند راه او سخت و نا هموار باشد
هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت
خود را به او بسپارید
هر چند تیغ های پنهان در بال و پرش ممكن است شما را
مجروح كند
و هر زمان عشق با شما سخن گوید
او را باور كنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون بلاد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند
زیرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز
می كشد
و چنانكه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس خواهد كرد
عشق با شما چنین رفتارها می كند تا به اسرار قلب خود
معرفت یابید
و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند كنید و جزیی از آن شوید
آرزو كنید كه رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه كنید
آرزو كنید كه زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاك ریزد

+ نوشته های دل  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:29 بعد از ظهر  با نام هادی | 
من آن فانوس خاموشم که از یادت فراموشم
درون هاله ی رویا برای وصل می کوشم

تو مثل چشمه مثل برکه مثل یک غزل بودی
ولی من دشت بی آبی که شب ها گریه می نوشم

به جای وصل رها کردی مرا که پاره ای از پیکرت بودم
ندیدی بار سنگین غمت افتاد بر دوشم

نمی دانم کجا بودم که تابوت سمن بویت
سحر باد صبا آورد سوی شهر آغوشم


تو با پرواز غمگینت غزل خواندی و می گفتی

فرشته می برد تا آسمان این جسم کفن پوشم

+ نوشته های دل  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:37 بعد از ظهر  با نام هادی | 
ساقی پیاله پر کن امشب که بی قرارم
جامم دوباره پر کن امشب که گریه دارم

آن شب چه عاشقانه دل را به او سپردم
سر مست شاد و خندان او چشم مست یارم

آن شب پراز نور از ماه و اخترانش
در جشن عشق من با تنها گل بهارم

در پرده نهان دلم جای می کنی گویی
به چشم خسته تنی خواب می دود .
می بوسمت به شوق و برون می شوم
ز خویش چون شبنمی که برگل شاداب می دود
+ نوشته های دل  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 8:44 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 اين دله ديوونه ي منه ...عشقت تو سينه ي منه

دنيا تو دستا ي منه ...وقتي نگات ماله منه

قرارمون تو بارون...............دو.باره ديدنمون

گرفتن دستاي توو.........دوست دارم هاي منه

+ نوشته های دل  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:32 قبل از ظهر  با نام هادی | 
این غرورو عشق مستی رو از تودارم

این تو بودی که از اول خواندی درس وفا را

این تو بودی حاشا و مبتلا کردی به عشق مرا

من که این حاشانکردم ازغمت پروانکردم

 دین من دنیایه من از عشق جاویدان تو رونق گرفته

سوزمن سودای من ازنور بی پایان تو رونق گرفته

اینهمه آشفته حالی اینهمه نازک خیالی

 دوست دارم همیشه

+ نوشته های دل  شنبه دوم دی 1385ساعت 3:1 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق آتشي است ؛ آتشي سوزنده كه اگر با پيوند ، مهارش كني ، سازنده مي شود وتو هفت شهر عشق را

 

گشوده اي و به اين حقيقت رسيده اي .

 

به تو به ديده احترام مي نگرم و دستت را به گرمي مي فشارم ، چرا كه ميان سوختن و ساختن راه دوم را

 

برگزيده اي .

  دوستت دارم

+ نوشته های دل  شنبه دوم دی 1385ساعت 2:52 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق را نبايد رنجاند ، نبايد گرياند

عشق را بايد پاس داشت

+ نوشته های دل  شنبه دوم دی 1385ساعت 2:49 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق نخستين نياز براي پيوند

 

عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت

 

عشق يعني امروز ، فردا و هميشه

 

عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ...

 

عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت

 

عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد

دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد

+ نوشته های دل  شنبه دوم دی 1385ساعت 2:47 بعد از ظهر  با نام هادی | 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه !

 اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 10:40 قبل از ظهر  با نام هادی | 

سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدنهنوزم دلت گرفتست واسه خاطره من

 

ميدوني كه دسته من نيست بازيه سرنوشتهرو قشنگها خط كشيده زشت هارو واسم نوشته

 

باز كه ابري شد نگاهت بغضت هم برام عزيزهاما اشك ها تو نگه دار نذار اينجوري بريزه

 

من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شدباقيش رو بگم ميبيني گريه هات كلي حروم شد

 

حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني من نگاهت بكنم تو تو چشمام عشق رو ببيني

 

يادته من و تو داشتيم ساده زندگي ميكرديماز همين چشمه ي شفاف رفع تشنگي ميكرديم

 

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 

بسته ام بار سفر از شهر خود می روم

 آشفته تا شهر دگر گشته ام

 بیگانه با هر آشنا می روم شاید شوم بیگانه ای

+ نوشته های دل  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 5:40 بعد از ظهر  با نام هادی | 

چگونه بگويم
چگونه فريــــاد كنــــــم
اندوه لحظه های نبودنت را
آنقـــــــدر از مـــــــــــــن دوري
كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد
اما
برايــــــــــــــــــــــــــــــت مي نويسم
از روزهــای تنهــــــــایـــــــــــــی
ودل تـــــــــــــــــــــــــــهي
و چشمهاي منتــــــظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همــــــــــــه وهمـــــــــــــــه كه
نشان نبودنـــت را ميدهــــــد

+ نوشته های دل  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 4:12 بعد از ظهر  با نام هادی | 

تا كه هستم باده خواري مي كنم

با دل ديوانه ياري مي كنم

در ميان جمع شبگردان عشق

با حريفان ميگساري مي كنم

نيمه شب ان دم كه عالم خفته است

مستي و شب زنده داري مي كنم

از من اشفته دل پروا مكن

گردبادم بيقراري مي كنم

بر مزار ارزو هايي شباب

گريه چون ابر بهاري مي كنم

خنده بي اعتبارم را ببين

اينهم از بي اختياري مي كنم

+ نوشته های دل  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  با نام هادی | 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را ازدست نده

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه

 براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي

 رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه

 زندگي كن

+ نوشته های دل  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  با نام هادی | 

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام

بی خیال تو و ابروی کمانت شده ام

عشق تو بر دل من بار گرانیست و من

بی تحمل شده از بار گرانت شده ام

آنقدر دلبر و دلدار و فریبا نشدی

مکن این فکر که مجنون زمانت شده ام

دو سه روزیست که رفتی و دلم آزاد است

آری آزاده ترین مرد جهانت شده ام

اشکم از دیده فرو ریخت و رسوایم کرد

حرف آخر...تو کجایی؟ نگرانت شده ام

+ نوشته های دل  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:50 بعد از ظهر  با نام هادی | 

اگه روزي بشه با تو يکي شم

بدونم که نمي موني تو پيشم

گلم باور بکن تا به هميشه

گم ميشم در خودم پيدا نميشم

اگه روز نشه تورا ببينم زباغ ارزوت گلي بچينم

+ نوشته های دل  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:41 بعد از ظهر  با نام هادی | 

ای همه مردم درین جهان به چه کارید؟

عمر گرانمایه را چگونه گذارید؟

هر چه به عالم بود اگر به کف آرید

هیچ ندارید اگر که عشق ندارید

وای شما دل به عشق اگر نسپارید

گر به ثریا رسید هیچ نیرزید!

عشق بورزید

دوست بدارید

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 1:47 بعد از ظهر  با نام هادی | 

آمد و آتش به جانم کرد و رفت

 

با محبت امتحانم کرد و رفت

 

آمد و بنشست و آشوبی بپا

 

در میان دودمانم کرد و رفت

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:47 بعد از ظهر  با نام هادی | 

نام تو

دفتر من در وسط

باد ورق میزند

برگی از ان می کند

نام تو در باغ ها ورد زبان میشود


دسته گل

ای که رخ افروخته ای همچو گل

رنگ زرخ باختنم را ببین

پنجره  خانه خود باز کن

 دسته گل انداختنم را ببین

 

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:37 بعد از ظهر  با نام هادی | 
دوست دارم شب را دوست دارم بخاطر تاريکي.... تاريکي را دوست دارم بخاطر تنهايي... تنهايي را

دوست دارم بخاطر فکر کردن ... فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو... تو را دوست دارم بخاطر

چشمانت... چشمانت را دوست دارم بخاطر قطرات اشکي که ميدانم بر سر مزارم خواهي ريخت

+ نوشته های دل  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:26 قبل از ظهر  با نام هادی | 

غم هايت را روي شن بنويس تا باد آنها را با خود ببرد و شاديهايت را روي سنگ بنويس كه هيچوقت

 تنهايت نگذارد

+ نوشته های دل  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 1:55 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 امتحان عشق : در جلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگ سفید . یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل

 تنهایی و دلتنگی .... . درد دل من در این کاغذ کوچیک جا نمی شه . در این سکوت بغض آلود قطره

کوچکی هوسه سرسره بازی می کنه . برگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد . عشق تو

نوشتنی نیست عزیزم .... . من در برگه ام کنار آن قطره یه قلب کوچولو می کشم ..... . وقت تمام است

 حالا برگه ها بالا .... امتحان عشق : در جلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگ سفید . یک دنیا حرف

 ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی ....

+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 12:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر

 سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه

 دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق

 چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري

 به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع

+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 11:36 قبل از ظهر  با نام هادی | 
می رسد روزی که فرياد وفا را سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم

 باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکنی می رسد روزی که تنها ماند از من يادگار نامه

 های کهنه ای را که به اشکت تر کنی می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس

امروز مرا باور کنی

+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 11:28 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 نام : مجنونان تنها شهرت : عاشقان

محل تولد : شهر گمشده عشقان گروه خون : +عشق

 جرم : سرقت دل هم

مجازات : یک عمر به امید عشق پاک

سن : به اندازه روزای گمشده عشق

ساکن : شهر فراموش شده عاشقان

+ نوشته های دل  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 7:3 بعد از ظهر  با نام هادی | 
باران می‏بارد، باران را دوست دارم. باران مرا پنهان میکند، باران مرا پاک میکند.
باران می‏بارد، باران در نظر من گریه‏ی پروردگار بر حال بندگانِ غمگینش است.
باران می‏بارد، خدا تنهاست، خدا خوب میداند که عاشقان تنها چه دردی میکشند.
باران می‏بارد، عشق را زیر باران باید خواست.
باران می‏بارد، زیر باران رفتن خاطراتم را زنده میکند.
باران می‏بارد، باران گریه‏ام را در چهره‏ام پنهان میکند.
باران می‏بارد، من میدانم که او هم مثل من به این نمایش زیبا چشم دوخته است.
باران می‏بارد، باران چون سیلی خروشان تخم کینه را از دلم می‏رباید و قلبم را پاک میکند.
باران می‏بارد، قلبی که پاک شود، آماده‏ی پذیرفتن عشق است.
باران می‏بارد، عشقی در دلم جوانه میزند.
باران ببار، تندتر و پاکیزه‏تر. بگذار جوانه‏ی زیبای عشق من، در این دل کوچک سیراب شود از تو.
باران بر من خسته نه، با من عاشق ببار،
ببین که من چه معصومانه تو را صدا میزنم
+ نوشته های دل  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:32 قبل از ظهر  با نام هادی | 
***********************

بارون رو قلب شیشه ها هی جا می ذاره رد پا
مثل تو که رو قلب من پا رو گذاشتی بی صدا

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

 

یادت میاد رو قلب من هی تازیانه می زدی
واسه رفتن به هر درو به هر بهونه می زدی

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

دل شیشه می لرزه مثل قلب من تو سینه
راستی چرا کسی نبود قلب منو ببینه
همه می گن بذار بره ,برگرده باز همینه
نمی دونن عاشقتم ,نقشی نداره کینه

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

بگین به دیدنم بیاد !

 
+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 8:51 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 اي کاش شکوفه اي بودم که با نسيم بهاري متولد مي شدم و زندگي را شکوفه بار تجربه مي کردم
+ نوشته های دل  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر  با نام هادی | 

فقط برای تو

نازم به ناز كسي كه ننازد به ناز خويش 

ما را بــه ناز ناز فـــروشــان نيـاز نيست


دوست بي وفا را كمتر از دشمن نمي دانم

سرم قربان آن دشمن كه بويي از وفــا دارد


راست گفتي عشق خوبان آتش است

 سخت سوزاند امــــا دلــــكش اســت


كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود يادش

ولي آهسته مي گويم الهي بـي اثر بـاشــد


عاشقي تا شيوه من شد نديدم روز خوش

كاشكي اين شيوه را هرگز نمي آموخــتم


گمان كردم كه با من همدل و هم دين هم رنگي

 به مردي با تو پيوستــم ندانـستم كـه نــا مــردي


زندگي زيباست اي زيبا پســـند     زنده انديشان به زيبايي رســـند


آنقدر زيباست ايـن بي بازگشت    كز برايش ميتوان از جان گذشت


صحبت عـشق تـو بـا يـاري كـن       كـه بدانـد غـم تـنهايي چيـست

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق را ای کاش زبان سخن بود

آنکه ميگويد دوستت ميدارم
خنياگر غمگينيست
که آوازش را ازدست داده است
اي کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلي شاد در چشمان توست
هزار قناري خاموش در گلوي من
عشق را اي کاش زبان سخن بود
آنکه ميگويد دوستت ميدارم
دل اندوهگين شبيست
که مهتابش را مي جويد
اي کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ي گريان در تمناي من
عشق را اي کاش زبان سخن بود

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت

در این کوه رودی است به نام صفا

در این رود آبراهی میرود به نام وفا  

 

در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت

در این کوه رودی است به نام صفا

در این رود آبراهی میرود به نام وفا

سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع

بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست

و

دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد

اما انسان پا برهنه و عريان ميدود


بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي
 

مريخ را شناخته است اما هنوز!


كوچه هاي دلش را نمي شناسد.

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:22 بعد از ظهر  با نام هادی | 

صد نامه نوشتم جوابی ننوشتی

اینهم که جوابی ننوشتی جوابیست

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوی

بهتر است اندر وطن محتاج نامردان شوی

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

بر آن بودم که از آهن کنم دل

ندانستم که تو آهنربایی

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:14 بعد از ظهر  با نام هادی | 
عشق چیست ؟
به كودكي گفتند :عشق چيست؟

گفت : بازي

به نوجواني گفتند : عشق چيست؟

گفت : رفيق بازي

به جواني گفتند : عشق چيست؟

گفت :
پول و ثروت

به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟

گفت :عمر

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟

چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
 
به گل گفتم
: عشق چيست؟

گفت : از من خوشبو تره

به پروانه گفتم: عشق چيست؟

گفت :از من زيبا تره

به خورشید گفتم عشق چيست؟

گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..

گفت نگاهي بيش نيستم

اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟؟
+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:13 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عاشقانه ها

به كي بگم كه عشقم از هوس نيست
حرفــــهاي مــن بيهـوده وعبس نیست


به كي بگم كه قلبم تو دست تو اسيره
بــه كي بگم نگـاهت از يــاد مـن نمـيره


به كي بگم كه چشمات آسمون خدا بود
به كــي بگم نگاهــت پــر از صلــح صفا بود


بــه كي كه مهرت تـو قلب من نشسته
به كي بگم كه اسمت از يادم من نرفته


به كي بگم كه يـادت فراموشـم نميشه
به كي بگم كه قلبت از سنگ واز شيشه

 كي بگم كه عمرم به پاي تو حــروم شد
اما جدايي از مـن بــرات گـرون تمــوم شــد

به كي بگم كه قلبم شكست ودر به در شد
دلــم پوسيد تو ســينه از هـمه بــي خـبر شد

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:10 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عاشقت خواهم ماند

 بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت

بي انکه بگويم درد دل خواهم گفت

بي هيچ کلامي گوش خواهم داد

بي هيچ سخني در اغوشت خواهم گريست

بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد

بي هيچ حرارتي آنگونه شايد احساسم نميرد

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:8 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 بال‌هایت را به حرکت در بیاور !!

پرواز را شروع کن !!

حالا موقع رفتن است !!
نقاب تیرگیها را از چهره‌ات دور کن  !!
شادی را مهمان چهره‌ات کن !!
چشمهایت را به روی زیباییها باز کن  !!
خوب که نگاه کردی !!
درب قفس را باز کن !!
پرواز کن !!
پرواز کن تا آنجا که می‌توانی !!
تو می‌توانی برسی !!
پرواز کن !!
تا آسمانی شدن !!
تا اوج پاکیها !!
تا اوج زیبایها !!
تا اوج روشناییها !!
به روشنایی که رسیدی  !!
لحظه‌ای تامل کن !!
کسی تو را می‌خواند !!
صدایش را بشنو !!
حرکت را شروع کن !!
دل را خدایی کن !!
به دنبال صدا برو !!
سایه‌ پرواز را کنار بزن !!
به فکر پرواز باش !!
بالهایت را قوی‌تر کن !!
لحظه برخورد سنگین است !!
من خوب می‌دانم که تو می‌توانی !!
باید برسی !!
آنجا که رسیدی !!
باز لحظه‌ای تامل کن !!
حرفهای زمینی  !!
چشمهای تیره !!
دلهای تاریک !!
همه را دور بریز !!
ذهن را با آبی آسمان زلال کن !!
آسمانی شدن را دریاب !!
و آرام آرام پرهایت را در آسمان زیبایی به پرواز در بیاور!!
وقتی که بر گشتی !!
کوچه هستی را پیدا کن!!
لانه‌‌ای برگزین !!
یاس را مهمان آن لانه کن !!
آرام آرام در آنجا قدم بزن!!
لحظه‌ای تامل کن!!
یاس به سراغت می‌آید!!
روشنایی را مهمان آن کن!!
+ نوشته های دل  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 4:42 بعد از ظهر  با نام هادی | 

در خواب ناز بودم

ديدم کسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با آن همه بيگانگي

هر شب به من سر ميزند

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 5:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق نخستين نياز براي پيوند

عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت

عشق يعني امروز ، فردا و هميشه

عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ...

عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت

عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد

دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق نخستين نياز براي پيوند


عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت

عشق يعني امروز ، فردا و هميشه

عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ...

عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت

عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد

دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها

تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه

یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

ولـی هنـوز عـاشقتـم , بــذار بــرم , بــذار بــرم

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 4:21 بعد از ظهر  با نام هادی | 

اين دنيا نكردم من گناهي فقط كردم به چشمانت نگاهي اگر باشه نگاه من گناهي مجازاتم بكن غير

 از جدايي

+ نوشته های دل  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 10:22 بعد از ظهر  با نام هادی | 

فرشته از سنگ پرسيد : چرا از خدا نمي خواهي که تو رو انسان کنه؟ سنگ گفت : هنوز آنقدر

 سخت نشدم که انسان بشم

+ نوشته های دل  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 10:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم

 نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر

كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر

 زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كرد

+ نوشته های دل  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 
صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره وبلاگ
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم

پیوندهای روزانه
حرفهای ناتمام
آموزش هک وغیره
سربزنید نه کله

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعات
شعر
نصیحت و داستان
لبخند
شعرو حرفای رفیقا
حرف دل
عکس
نویسنده
هادی
هادی
وبلاگ دوستان گلم
تنهاترین ستاره دلم (بهناز)خانم گل گلاب
تک برگ خزون(سمیرا)خانم گل
روزهای ماندگار(زهرا)خانم گل
دلشکسته تنها(نسیم)خانم گل گلاب
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت(مریم)خانم گل
من وماه(زیبا)خانم گل
انتظار خورشید(پریا)خانم گل
دریای بی ساحل(مریم)خانم گل
عشق(نیلوفر)خانم گل
با من بمان ای ماندنی(یاسمین)خانم گل
ای ستاره ی غریب من بی تابی مکن نوای گریه ات به آسمان رسید(بی دل)
تشنه ام خورشید میخواهم(رضوان)خانم گل گلاب
سقا خانه(مهناز)خانم گل
.....ماه.....(ماه پیشونی)
پارسایان(سایه)خانم گل
بانوی بیدل(نگین)خانم گل
سلام بر هرچی عشقه(سیب)
هرانک(علی رشوند)گل
حرفهای شکلاتی(ندا)خانم گل
Royae Aabi(رویا)خانم گل
ازاعماق وجودتابلندای زندگی(پریزاد)خانم گل
همسفرت خواهم بود حتی در تمام تاریکیها(معصی)
الهه ی مرگ(صبا)خانم گل
دوستت دارمها آه چه کوتاهند(حدیث)خانم گل
ساده دل
میمیرم برات (حجت)گل
همســــــــــــــــــفر غـــم(سفید وسیاه)
زاویه نشینان
ستاره های روشن(آتنا)خانم گل
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم(نرگس)خانم گل
دانشجوی بدبخت(نجمه)خانم گل
عشق(ماتیا)خانم گل
فصل سرد(هیوا)خانم گل
ღ♥ღکهکشان دلღ♥ღ(آیدا)خانم گل
الهه ناز(مرجان)خانم گل
ღღ خاطـــرات بـــارانی ღღ(نسرین)خانم گل
آغاز زمان(بهارک)خانم گل
گل بارون زده(دختر خاکستر نشین)
به خدای آسمونا عشقت از یادم رفته(علی)گل
تشنه ام خورشید می خواهم(رضوان)خانم گل
دل من دیگه تو رو لایق خودش نمی دونه(مریم و بهروز)گل
دچار یعنی عاشق (الهه)خانم گل
فقط سکوت(هانیه)خانم گل
به خاطر کسی که خودش میدونه دوسش دارم(مریم)خانم گل
قشنگيه خيال من از وجود توست(غزال)خانم گل
زاویه نشینان(برفی)
آغازکسی باش که پایان تو باشد(فاطمه)خانم گل
تاوقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه..(سلینا)خانم گل
يک عاشقانه (مریم بانو)خانم گل
دوستت دارم(گل نرگس)
عاشقانه(سمیه)خانم گل
دوستانه(سمیرا1)خانم گل
محبت ودوستی(سمیرا2)خانم گل
عشق پاك(محمود)خان
شعرو ادبیات(عاطفه)خانم گل
عزیز رفته ایینه بودن کار دلت نیست!(منا)خانم گل
پارسایان(سایه)
فرزاد حسنی ....و درد دل های من(نادیا)خانم گل
عشق بارانی(نسیم)خانم گل
ابر،قطره،باران
بیا 2صفا(ساسان)خان
مي نويسم تا عشق ......... دردلهای خودم(نادیا)خانم گل گلاب
به وبلاگ یوانگی وعشق خوش آمدید(مروارید)
کنکورکاردانی به کارشناسی کامپیوتر(پیمان)گل
حرفهای تنهائی(رضا)گل
خدا نگهدار عزيزم منم ميرم از اين ديار اينجا کسي منو نخواست تو هم منو تنها بذار(رضاودیبا)گل
داداش محمد رضا( سر بزنید بچه باحالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes