تبليغاتX
JavaScript Codes به کلبه عاشقونه ی خودتون خوش اومدین
دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم
سلام من امدم با یه شعری که خودم گفتمالبته شعر که نمیشه گفت شاید دکلمه باشه

به نام خداوندکریم

دنیای من باشو    

                       سلطان روحم باش

گرسلطان روحم نیستیکنارم باش

                         سلطان من تاجت چیستمیدانی

تاجت همان قلب است

                       خانه ات جان من

جانم به فدایت

                     فدای  تاره موی افشونت

فدای موی سیاهت

                  فدای دوچشمان مثال آهویت

دوست دارم

+ نوشته های دل  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 1:12 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام حال همگیتون خوبه دوستان گلم دعام کنید دنیام بدجور خراب شده

خونوادم.........................

شاید دیگه  اینم اولین و آخرین آپم هستو خواهد بود

حق نگهدار همگیتون دوستون دارم

چاکرتونم در بست

+ نوشته های دل  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:35 قبل از ظهر  با نام هادی | 
سلام به همه ی دوستان عزیز و گرامی با ارز پوزش می خواستم یه چیز جالبی بذارم ولی نشد حالا

 گفتم یه شعر خوب بذارم که شاید بعض از دوستان باهاش آشنا باشنشعری به نام(( کوچه))

کوچه

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

امیدوارم که خوشتون اومده باشه

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:28 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 

TinyPic image

TinyPic image

+ نوشته های دل  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر  با نام هادی | 

خواند كاش مي دانستي عشق من معجزه نيست عشق من رنگ حقيقت دارد اشك هايم به تمناي نگاه

 تو فقط مي بارد كاش مي دانستي دختري هست كه احساس تو را مي فهمد دختري از تب عشق تو

 دلش مي گيرد دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد كاش مي دانستي تو فقط مال مني تو فقط مال

همين قلب پر از احساس مني شب من با تو سحر خواهد شد تو نمي داني من چه قدر عشق تو را

 مي خواهم تو صدا كن من را تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر  با نام هادی | 

سلام رسیدن ماه عزیز و پر برکت خدا، ماه رمضان را به همه ی دوستان تهنیت میگمو ماه خوب و

 پر برکتی رو براتون آرزومندم ....التماس دعا

30sk8ar.jpg

یه عکس واسه شما عزیزان

 

 
+ نوشته های دل  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 8:14 بعد از ظهر  با نام هادی | 

خودت گفتی صدایت آشناست

 

خودت گفتی نگاهت آشناست

 

خودت گفتی از هر دوری به من نزدیکتری

 

من گفتم همه ی وجودمی

 

باز گفتی

 

شک وتردید در تمام وجودم است

 

چیزی نگفتم

 

زیرا چیزی نداشتم جز سکوت

 

سکوتی که تمام وجودم

 

سخن ها بازگو میکرد

 

بانگاهم می گویم دوست دارم

 

باسکوتم میگویم دوست دارم

 

با زبان بی زبانی می گویم

 

دیوانه وار می پرستمت بعداز خدا

 

+ نوشته های دل  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 

تو را به جاي همه ي کساني که شناخته ام دوست مي دارم

 

تو را بجاي همه ي روزگاراني که مي زيستم براي خاطر نان گرم و برف هايي که آب

 

 مي شوند و عطر گل هاي ارغواني

 

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

 

 تو را به جاي همه ي کساني که دوست نمي دارم دوست مي دارم

+ نوشته های دل  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 5:25 بعد از ظهر  با نام هادی | 

میدونی ؟

مي دوني ؟

يه اتاق باشه گرم گرم روشن روشن

تو باشي منم باشم

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيدتو منو بغل کردي که نترسم

که سردم نشه نلرزم

مي دوني ؟

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

پاهاتم دراز کرديمنم اومدم نشستم جلوت

بهت تکيه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

بهت ميگم چشماتو مي بندي؟مي گي : آره

چشماتو مي بندي

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

مي گي : آره

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

آروم آرومقصه مي گي

يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

مي دوني ؟
مي خوام رگمو بزنم

چون دست چپيه حرکت سريعيه جمله ي عميق بلدي ؟

نه واي !!! تو که نمي بيني

و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستي نمي بيني
من تيغ و از جيبم در ميارم نمي بيني که سريع مي برم

نمي بيني که خون فواره مي کنه روي سنگ هاي سفيد و

نمي بيني که دستم مي سوزه

من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

من دارم دستمو نگاه ميکنم

دست چپموخون ازش مياد

مي دو ني ؟

دستمو مي ذارم رو زانوهام

خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

مسيرش قشنگهحيف که چشمات بسته است

نمي بيني
تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

تو دلت مي گي آخي
نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟

مي ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

گريه نکن

من ديگه نيستم که ببوسمتبگم خوشکل شدي

تو خيلي گريه مي کني

دلم مي شکنهدلم نا زکه نشکونش

باشه ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه

تکونم مي دي که بيدار شم

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره

من مر دم ولي براي تو زنده ام

پس هر شب به اين باغ بيا ولي گريه نکن

مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟

دوستت دارم

برای بهترینهای عالم هستی که هیچ وقت غمی نداشته باشن

+ نوشته های دل  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 7:44 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام به همگیتون هرگی وبلاگ منو می خواد بهم بگه چون دیگه هیچ دلو دماغی نه واسه آپ

 کردن دارم و نه دیگه دلی واسم مونده امیدوارم که همیشه شاد باشید و مثل من هیچ وقت هیچ

غمی تو دل و زندگیتون نداشته باشیدکوچیک همتونم

حق نگهدارتون اینم یه شعر برای همگی شما دوستان گلم که امیدوارم همیشه مثل گل باشید

ولی عمرتون مثل گل نباشه

باچلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز

پنداشتی که نور تو خاموش میشود؟

پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مُرد؟

آن عشق پایدار، فراموش میشود؟

نه،ای امید من!

دیوانه ی تواُم

افسونگرمنی

هرجا،درهرزمان...

درخاطر منی.

پس بدان همیشه دوست داشتن فقط دل سپردن نیست بلکه جان سپردنس

جانی که ارزش با تو بودن داشته باشد

حق نگهداره هگیتون

 

+ نوشته های دل  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 8:16 قبل از ظهر  با نام هادی | 
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــق تویی که بی صداتر از هر سکوتی وارد زندگیم شدی و آرام در قلبم در

تک تک سلولهایم جای گرفتی عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــق کلید قلبم را از کجا یافتی در کدامین دیار

پیدایش کردی درهای بسته و قفل شده این دل را چگونه گشودی عــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــق من که

حتی باورت نداشتم خنده هایم برای عشاق بود چگونه به تو اعتماد کردم و.............



 

+ نوشته های دل  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر  با نام هادی | 
ساكت و ساده و سبك بود ؛ قاصدكي كه داشت مي رفت . فرشته اي به او رسيد و چيزي گفت.قاصدك

بي تاب شد و هزار بار چرخيد و چرخيد و چرخيد . قاصدك رو به فرشته كرد و گفت:« اما شانه هاي من

ظريف است.زير بار اين خبر مي شكند . من نازك تر از آنم كه پيامي اين چنين بزرگ را با خود ببرم .

فرشته گفت : « درست است , آنچه تو بايد بر دوش بكشي ناممكن است و سنگين ؛ حتي براي كوه.اما تو

 مي تواني زيرا قرار است بي قرار باشي

فرشته گفت : « فراموش نكن . نام تو قاصدك است و هر قاصدكي يك پيامبر . »

آن وقت فرشته خبر را به قاصدك داد و رفت و قاصدك ماند و خبري دشوار كه بوي ازل و ابد مي داد .

حالا هزاران سال است كه قاصد مي رود ,مي چرخد و مي رود ,مي رقصد و مي رود و همه مي دانند كه او

 با خود خبري دارد .

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 7:41 بعد از ظهر  با نام هادی | 
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند .

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من

هم با بي حوصلگي نوشتم بمیرد بهتر است برای بار سوم که از آنجا عبور کردم انتظار داشتم زير نوشته

من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 7:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام سلام صدتا سلاممن اومدم بدون اینکه چیزه جدیدی گفته باشم خوشحال میشم هر کسی

 شعری یا مطلبی داره تو وبلاگم قرار بدم البته اگه قابل باشمقربونه محبت همگیتون برم که

هیچ وقت منو فراموش نمیکنید

حق نگهدار همگیتون باشه

+ نوشته های دل  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  با نام هادی | 
p15.jpg

p12.jpg

+ نوشته های دل  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:15 بعد از ظهر  با نام هادی | 
حرف یکی از دوستان که نمی خواد اسمش فاش بشه ولی به عنوان نصیحت
 
پدرم اين جوري بود وقتي من :
4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
 
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
 
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
 
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
 
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق
 
 داشت.
 
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتراز
 
 اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
 
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي گیرمیده. 
 
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
 
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور
 
 بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
 
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
 
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع
 
مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
 
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي
 
 باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
 
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر
 
 تجربه داره .
 
50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه
 
 چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !
+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 4:54 بعد از ظهر  با نام هادی | 
TinyPic image

سلام اومدم که اینو بذارم چون من اینو خیلی دوست دارم خواستم برای شما بذارمش

TinyPic image 

+ نوشته های دل  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 2:4 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 Painted Head سلام سال جدید رو به همتون تبریک میگم و اومیدوارم که همیشه شاد باشید و در زندگی

موفق وپیروز باشین  


Rock Climber من یکم خسته شدم و یه مدتی میرم استراحت البته الان که مینویسم روز جمعه در   

تاریخ ۱۰/۱/۱۳۸۶هستش ونیاز به یکم استراحت و یکم درس Light Bulb  خوندن برای دانشگاه دارم

اومیدوارم که تعطیلات به همه شما عزیزان خوش بگذره

یا حق Thank You

+ نوشته های دل  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10:59 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 

در پايان:

 

 اميدوارم سال جديد رو با هفت سيني از :

 

1) سلامت 2)سربلندي3)سرور4)سرسبزي5)صميميت6)سرخوشي7)سعادت


شروع کني.....و 

با آرزوي 12 ماه شادي  ...52هفته خنده  ...365روز سلامتي  ...8760 ساعت عشق  ...525600 دقيقه

موفقيت ...و 3153000 ثانيه دوستي براي تك تك شما

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 1:6 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز

هر جا گذرى غلغله شادى و شورست

آفاق پر از پيك و پيام ست، ولى ما

احباب كهن را نه يكى نامه بداديم

من دانم و غمگين دلت، اى خسته كبوتر

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند

ماننده افسونزدگان ره به حقيقت

از نه خم گردون بگذشتند حريفان

طوفان بتكاند مگر «اميد» كه صد بار

گردى نسترديم و غبارى نفشانديم

از بيدلى او را ز در خانه برانديم

ما آتش اندوه به آبى ننشانديم

پيكى ندوانديم و پيامى نرسانديم

و اصحاب جوان را نه يكى بوسه ستانديم

سالى سپرى گشت و ترا ما نپرانديم

ما اين خرك لنگ ز جوئى نجهانديم

بستيم، و جز افسانه بيهوده نخوانديم

مسكين من و دل در خم اين زاويه مانديم

عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

يکسال ديگه هم گذشت، يکسال ديگه هم با همه خوشي‌ها و ناراحتي‌هاش، با همه خوبي‌ها و بدي‌هاش، با همه سختي‌ها و راحتي‌هاش گذشت. يکسال ديگه به چشم به هم زدني گذشت. سالي که براي من به شخصه، انگار عقربه‌ها با سرعت بيشتري حرکت کردند و حالا هم چيزي نمونده تا پرونده سال 85 رو ببندند.

برخي سال 1385 را به خاطر مي‌سپارند به اين دليل كه در دانشگاه قبول شده‌اند، بعضي از اين سال به عنوان مبدئي براي شروع زندگي مشترك‌شان ياد مي‌كنند و برخي ديگر هم وقتي كه پنج‌شنبه آخر سال را در بهشت زهرا گذراندند تا در كنار عزيزان تازه درگذشته خود باشند، رخ‌دادهاي سال گذشته را هميشه در ذهن خواهند داشت، سالي كه پدر، مادر، برادر، خواهر و... خود را از دست داده‌اند.

اميدوارم همتون ازسالي که گذشت، به عنوان سالي پر از شادي و موفقيت ياد کنيد و سالي که پيش رو داريد از امسال هم پربارتر باشه. براي دوستاني هم که امسال غم و اندوه يا شکستي بوده، اميدوارم که سال آتي جبران مافات کنه و تلخي 85 را به شيريني تبديل کنه...

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:33 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
+ نوشته های دل  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 3:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 

١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يونانی )

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل

آلمانی )

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل

 فرانسوی )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل

ايتاليايی )

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس

 تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل

چينی )

١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير.

 ( ضرب المثل اسپانيايی)

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او

دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) 

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل

 اسپانيايی )

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل

فرانسوی )

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد

جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را

خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد .

( سونی اسمارت)

٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )

٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد.

( فرانكلين )

٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده "

 می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )

٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل!

( تن )

٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای

هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)

٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند.

( بن بيكر)

٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)

٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )

٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار

خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)

٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا

 كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )

٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر

 باشم . ( آگاتا كريستی)

٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط

 به خودش می داند . ( جانسون )

٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی

 را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا

می كنند. ( شاو)

٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و

خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی ) 

٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب

المثل اسكاتلندی )

٥٥ –  ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب

 المثل آلمانی )

٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی

 و بی مزگی . (ولتر )

٥٩ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )


زن در ضرب‌المثل‌های جهان

زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و اين مطلب تنها مربوط به افغانستان نيست. نگاهی

داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:

انگليسی:

زن فقط يک چيز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چيزی است که نمی‌داند.

هلندی:

وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد.

استونی:

از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.

فرانسوی:

آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.

انتخاب زن و تربوز مشکل است.

بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشيده بود.

آلمانی:

کاری را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام می‌دهد.

وقتی زنی می‌ميرد يک فقته از دنيا کم می‌شود.

کسی که زن ثروتمند بگيرد آزادی خود را فروخته است.

آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.

گريه زن، دزدانه خنديدن است.

يونانی:

شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

برای مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.

گرجی‌ها:

اسلحه زن اشک اوست.

ايتاليايی:

اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.

زناشويی را ستايش کن اما زن نگير.

+ نوشته های دل  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:48 قبل از ظهر  با نام هادی | 
عشق حقيقي هرگز کسي که به حقيقتي رسيده نمي تواند ان را براي ديگري تعريف کند و کسي که ادعاي
 
 دانستن حقيقت را دارد تنها آن را از دور ديده است. همانند پروانه اي که وقتي در آتش سوخت ديگر زنده
 
 نيست تا توان باز گفتن آنچه را ديده است داشته باشد پس آنکه به حقيقت رسيده هرگز نمي تواند آن را
 
براي ديگري باز گويد چرا که هر کس بايد خود اين تجربه را داشته باشد
+ نوشته های دل  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:44 قبل از ظهر  با نام هادی | 

دارم از چشات میخونم باورش سخته هنوزم

تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخونم

حالا که میخوام بمونی، شعر رفتن رو میخونی

قلب من عاشق ترینه اینو از چشام میخونی

دست تو ، تو دست من بود نمیدونم کی تو رو ازم گرفت

نمیدونم که کودوم نگاه شوم قصه جدایی رو برام نوشت

+ نوشته های دل  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 11:8 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 

+ نوشته های دل  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 6:37 بعد از ظهر  با نام هادی | 

سلام به همگی و ممنون از دوستانی که نگرانه من هستن راستش من ناخوشم یه مدتی نمیتونم بیام و

 وبلاگم رو آپ کنم . ولی بازم ممنون از اینکه وبلاگ منو قابل دونستی

براتون ارزوی موفقیت و شادکامی دارم

+ نوشته های دل  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
*  رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* رز سياه: مرگ.
* تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 


با مردها به گونه ای رفتار کنید که می خواهید با شما رفتار کنند . اصل اول شالوده تمامی اصول صحیح همسریابی است . این اصل فقط در مورد عشق نیست بلکه در ارتباط با زندگی نیز موثر است . شاید این اصل به نظرتان اشنا بیاید . به این اصل قانون طلایی می گویند : با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند . این اصل در هندوستان قانون کارما نام دارد : افعال نیک شما اثرات خوبی بر زندگی تان خواهد گذاشت و افعال بد شما اثرات بدی بر زندگیتان خواهد گذاشت و ضرب المثلی است که می گوید : با هر دست بگیری با همان دست می گیری . پس پیام اصل اول این است : با دیگران به گونه ای رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند .
اگر می خواهید همسرتان با شما صادق باشد با او صادق باشید .
اگر می خواهید همسرتان احترام تان را حفظ کند به او احترام بگذارید .
اگر می خواهید با شما راحت باشد با او راحت باشید .
البته می توانیم این اصل را به گونه های دیگر نیز بیان کنیم : با شریک زندگی تان به گونه ای رفتار نکنید که دوست ندارید با شما رفتار کند .
اگر دوست ندارید شما را بازی بگیرد او را به بازی نگیرید .
اگر دوست ندارید احساسات تان را جریحه دار نکند احساساتش را جریحه دار نکنید .
اگر دوست ندارید نسبت به شما بی تفاوت باشد با او بی تفاوت نباشید .
اگر دوست ندارید شخصیت واقعی اش را به شما نشان ندهد شما هم سعی نکنید شخصیت واقعی تان را پنهان کنید .
اصل اول بر این دیدگاه معنوی و اساسی استوار است که تمام موجودات به طور مساوی افریده شده اند و دارای ارزش هایی مساوی هستند .... ارزش مردها بیشتر از زن ها نیست و ارزش زن ها هم بیشتر از مردها نیست . به همین دلیل باید با مردها با همان احترام و ادبی رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند و عقل سلیم این مطلب را تایید می کند .
اگر زنی هستید که در محیط کار جامعه و زندگی تان خواهان حقوق برابر با مردها هستید " چطور می توانید انتظار داشته باشید انها در زندگی مشترک " به اصطلاح از خود بیشتر مایه بگذارند . شما نمی توانید همه چیز را با هم بخواهید . نمی توانید بگویید : من با نامزدم مساوی هستم ولی فکر می کنم او با مسئولیت همه چیز را به عهده بگیرد و تنها کسی باشد که مورد بی لطفی و بی وفایی قرار می گیرد ! این طرز فکر کاملا خودخواهانه است و با اصول صحیح همسریابی منافات دارد .
اگر حتی تمام اصول صحیح را از یاد بردید . هرگاه دچار تردید شدید به اصل اول توجه کنید . به این ترتیب حتما در نحوه روابطتان تصمیم درستی می گیرید و براساس احترام و انصاف تصمیم خواهید گرفت .

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:19 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 نام:اواره

 

شهرت:سرگردان

 

شغل:گداي محبت 

 

نام مادر:چشم انتظار

 

 نام پدر:سلطان غم

 

.-جرم:به دنيا امدن

 

-محکوميت:زندگي کردن

 

تاريخ ازادي:مرگ

 

تلفن:اه وناله

 

ادرس:شهر بي مهري

 

چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي-پلاک تنهايي

+ نوشته های دل  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:18 قبل از ظهر  با نام هادی | 
نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر

ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست

+ نوشته های دل  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:13 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 
azkar80
+ نوشته های دل  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1:53 بعد از ظهر  با نام هادی | 
گفتي : سالهاي سرسبزي ِ صنوبر را،
فداي فصل ِ سرد ِ فاصله مان نکن!
من سکوت کردم!
گفتي : يک پلک نزده،
پرنده ي پندارم
از بام ِ خيال تو خواهد پريد!
من سکوت کردم!
گفتي : هيچ ستاره اي،
دستاويز ِ تو در اين سقوط ِ بي سرانجامم
نخواهد شد!
من سکوت کردم!
گفتي: دوري ِ دستها و همکناري ِ دلها،
تنها راه ِ رها شدن است!
من سکوت کردم!
گفتي : قول مي دهم هر از گاهي،
چراغ ِ ياد ِ تو را در کوچه ي بي چنار و چلچله
روشن کنم!
من سکوت کردم!
سکوت کردم ، اما
ديگر نگو که هق هق ِ ناغافلم را
از آنسوي صراحت ِ سيم و ستاره نشنيدي!?
+ نوشته های دل  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 6:32 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 1:4 بعد از ظهر  با نام هادی | 

چنان دل کندم از دنيا, که شکلم شکل تنهايي ست ببين مرگ من را در خويش, که مرگ من

 

تماشايي ست

+ نوشته های دل  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:59 بعد از ظهر  با نام هادی | 
آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه ...

اگه حتي به دو بار كشيد ... !اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... !

اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته

ميشه ... !

اگه نشد ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !

اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... به لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم

بگيره ... !

اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست
+ نوشته های دل  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 4:53 بعد از ظهر  با نام هادی | 

1) مهم نیست که چه کسی تصمیم به جدا شدن می گیرد. مهم این است که چه کسی آنرا به دیگری اعلام می کند. آدم باهوش ( و نه لزوما آدم قوی ) مثل یک شطرنج باز خوب به موقع از بازی کنار می کشد. نمی گذارد همه مهره هایش از دست بروند و به مضحکه کشیده شود. کسانی که بلد نیستند به موقع به رابطه پایان دهند خودشان را لجن مال می کنند. شما بعد از قطع ارتباط با پارتنرتان مجبورید به زندگی ادامه دهید. بنابراین نگذارید کار به جایی برسد که مثل یک آشغال پرت تان کند بیرون. چنین تصویری ( بیرون افتادن مثل یک آشغال ) می تواند همه‌ی اینده‌ی آدم را تحت تاثیر قرار دهد.

2) یکی از اسطوره ها در روابط زن و مرد اسطوره ی رفاقت معمولی است. استثنا البته وجود دارد اما در قاعده چنین رابطه ای صرفا مبتنی بر یک سوتفاهم است. شما وقتی با پارتنرتان بهم میزنید نمی توانید بعنوان دو دوست باقی بمانید. این دموکرات منشی دروغین همواره شما را در معرض بازگشت به جهنم گذشته قرار می دهد. جهنمی که یا شما به خواست خودتان ترکش کرده اید یا شما را از آن بیرون انداخته اند! اگر رابطه تان به پایان رسیده بگذارید واقعا به پایان برسد. عاقلانه نیست کسی را که سالها با شما بوده و به ظریف ترین و خصوصی ترین نقص های شما آگاه است بعنوان دوست در کنار خودتان نگه دارید.

3) وقتی رابطه تان به پایان رسید، لزومی ندارد که نفرتتان را از پارتنر قبلی تان مدام به گوش او برسانید. شما تا زمانی که نفرت را با خودتان حمل می کنید درگیر گذشته اید. بجای نگه داشتن نفرت سعی کنید فراموش کنید. کسی که به دیگری می گوید «ازت متنفرم» دارد وابستگی شدید ذهنی اش به او را برملا می کند.

4) این به ویژه درباره ی خانم ها کاربرد دارد. اگر در گذشته تحقیر شده اید. اگر بلاهای بدی از پارتنر قبلی بر سرتان امده. اگر در یک رابطه ی خفت آور قرار داشته اید؛ لازم نیست برای اینکه نشان دهید آدم صادقی هستید آنرا به پارتنر جدیدتان بگویید. آدم ها اغلب به دروغ وانمود می کنند که تشنه ی صداقت اند. اما هیچکس ( تاکید می کنم که هیچکس ) نمی تواند صداقت مطلق را تحمل کند. وقتی که می گویید پارتنر قبلی تان را علی رغم اینکه بهتان خیانت می کرده یا کتک تان میزده یا محل سگ بهتان نمی گذاشته دوست می داشتید، خودتان را در چشم پارتنر جدیدتان کم ارزش می کنید. غرور خودتان را نابود نکنید. اغلب این را امری مربوط به حال می دانند. اما مسئله اینجاست که غرور را باید حتی در گذشته تان حفظ کنید.

5) حتی اگر طرف ضعیف و تحقیر شده ی رابطه قبلی تان بوده اید، بدون اینکه بخواهید درباره اش افسانه بافی کنید، بخشی از آن را در جعبه ای که هر گاه خودتان میل داشتید بازش می کنید نگاه دارید. به عبارتی درباره ی گذشته برای پارتنر جدیدتان روده درازی نکنید، اما هرگاه دیدید که دارید تبدیل به کف دست او می شوید ( جایی که گمان می کند کاملا می شناسد ) گوشه ای به لحظات خاصی از گذشته بزنید. رابطه ی قبلی شما هر چقدر هم به ضرر شما یک طرفه بوده باشد باز هم لحظاتی دارد که در ان قوی بوده اید. آن لحظات را در آن جعبه نگه دارید و به وقت لزوم بگویید. فایده چنین کاری این است که نشان میدهد شما تجربه های دیگری هم داشته اید و این تخیل او را که گمان می کند همه چیز شما را می شناسد تحریک می کند. این البته در صورتی است که همان هفته ی اول از روز تولد تا روز آشنایی با او را برای طرف تعریف نکرده باشید.

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  با نام هادی | 

سلام خدمته شما دوستان عزیز وگرامی از شما دوستان تقاضای آجزانه دارم تا برای یک عزیز دعا کنید

 چون دکترا جوابش کردنمیخوام براش از ته دلتون دعا کنید قربونه معرفتتون بشم  

یاحق

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد

 

مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:39 بعد از ظهر  با نام هادی | 
هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........

خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي

دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته

اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:37 بعد از ظهر  با نام هادی | 
زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي

ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها

کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود

+ نوشته های دل  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:35 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام و مرسی از اینکه به وبلاگ من سر میزنید دوستان عزیزم شما عزیزانی رو که تویوندام قرار

داده بودم  اک شده بودن به زحمت تونستم بعضی از شما رو پیداکنم خوشحال میشم اگه کسی تو

یوندام نیست به من بگه تا تو یوندام قرارش بدم

یاحق موفق و سربلند باشید 

+ نوشته های دل  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 10:3 بعد از ظهر  با نام هادی | 
نیست یاری تا بگویم راز خویش

ناله پنهان کرده ام در ساز خویش

چنگ اندوهم خدا را ، زخمه ای

زخمه ای ، تا برکشم آواز خویش ...

همین. و بی هیچ حرفی!!
+ نوشته های دل  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 9:54 بعد از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 6:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 
اگر كتاب زندگي چاپ دوم مي داشت هرگز نمي گذاشتم كه اينقدر غلط چاپي داشته باشد!
+ نوشته های دل  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 5:6 بعد از ظهر  با نام هادی | 
خدایا ! .........خدای من ...........
ای که همیشه عاشقانه مرا هدایت کردی ...
به تو نیاز دارم ! محتاج آن مهر و عشق بی حد و کرانت هستم ...
خدای من ! ...
خواهش می کنم راه را به من نشان بده ... مرا به سویی ببر که تنها .. خوبی .. عشق .. و پاکی باشد .
خدایا ! ... از صمیم قلبم ... قلبی که همیشه به امید مهربانی تو می تپد ! ...
از اعماق وجودم فریاد می زنم ......... و تو را برای هدایت می خوانم ...
هدایتم کن ! ... هدایتم کن به سویی که عشق باشد ....
هدایتم کن به سویی که پاکی باشد و خوبی و مهربانی ............ .
هدایتم کن به سویی .... به راهی که انتهایش نور باشد ! .. نور .. نوری که از عشق تو می تابد ...
هدایتم کن به راهی که آرامش را در قلب و جانم بچشم ........
مگذار خطا کنم جانا ! ........مگذار خطا کنم بزرگوارا .......مگذار خطا کنم مهربانا ...
با من باش ....مواظب من باش ........
همراهم باش .....
+ نوشته های دل  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 12:58 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست !

چه قانون عجيبي چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را با

دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره' اميد كني و خود در تنهايي و سكوت با چشمهايي خيس از غرور پيوند

ستاره ها را به نظاره بنشيني و خموش و بي صدا به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا دل خوش كنئ و باز

هم تو بماني و تنهايي و دوري و باز هم تو بماني و يك عمر صبوري...

+ نوشته های دل  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 11:52 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام به بزرگان سلام به دوستان و سلام به بهترینهاو اومیدوارم که همیشه شاد باشید و هیچ وقت غم

 به سراغتون نیاد وممنون که همیشه منو با نظراتتون ولطفاتون شرمندام میکنیدهمیشه شاد باشید

 وسربلند و اومیدوارم هیچ وقت تو عشقتون و یا ابراز احساساتتون دچار مشکل نشیداین آرزو و بهتره

بگم دعای هست که ازصمیمه قلبم براتون میکنم******************

************شاد باشیدیا حق**************

+ نوشته های دل  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 11:34 بعد از ظهر  با نام هادی | 
محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم

دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

 

ای کسی که این نامه را می خوانی این نامه را یک خط در میان بخوان

تابدانی که در دل من چه میگذرد یاحق
+ نوشته های دل  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 11:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 
نقاشي با کلمات

+ نوشته های دل  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 7:1 بعد از ظهر  با نام هادی | 

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي

 

جدايست گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و

 

 رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم

+ نوشته های دل  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  با نام هادی | 

كاشكي در اين دنيا سه چيز وجود نداشت

 

عشق ، غرور ، دروغ

 

زيرا آدمي گاهي به خاطر عشق از روي غرور دروغ مي گويد

+ نوشته های دل  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  با نام هادی | 

مي دوني دوست يعني چي؟

 د:داشتن

 

 و:اونيکه

 

 س:ستايش کردنش

 

 ت:تمومي نداره

+ نوشته های دل  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 5:58 بعد از ظهر  با نام هادی | 
شرایط و ویژگی های بچه مثبت

بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )

بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان

نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .

بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي

بلند را امتحان نکرده است .

بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده

خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .

در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين .

او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .

کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در

 رنگ هاي اجق وجق .

کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .

بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان

 مي نويسد .

بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن

 بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .

کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل

خلاف ملاف نيست .

بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر

 مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .

معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر

مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد !

+ نوشته های دل  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:41 بعد از ظهر  با نام هادی | 

گفتم گرمي ات را به من بده تا به توهديه بدهم، گفت: دستانش گرمي مرا دارند.

 به آسمان گفتم : پاکي ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکي مرا دارند. از دشت، سبزي

 زندگي اش را خواستم، گفت : زندگيش سبز تر از اوست. از دريا بزرگي و آرامشش را

 خواستم، گفت : قلبش به اندازه اقيانوس است و آرامشش نيز... از ماه تابندگي صورتش را

 خواستم، گفت: وقتي نگاهش مي کنم خجل مي شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان

 گرمت، چشمان پاکت، سبزي زندگي ات، بزرگي و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ نیستم...

+ نوشته های دل  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر  با نام هادی | 
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
+ نوشته های دل  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:19 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 
 عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود
 
 و اوهيچوقت نداند كه چرا خيس نشده

وقتي معلم گفت عشق چند بخشه؟ زود دستمو بردم بالا
 
و گفتم يك بخش، اما از وقتي كه تو
 
 رو شناختم فهميدم سه بخشه! آتش ديدن تو،
 
شوق با تو بودن، اندوه بي تو ماندن

عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر و بزرگ کردن يک نفر به
اندازه دنيا
+ نوشته های دل  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  با نام هادی | 

مي برم تا ز تو دورش سازم

ز تو اي جلوه اميد حال

مي برم زنده به گورش سازم

تا از اين پس نکند ياد وصال

به خدا غنچه ي شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم خنده به لب خونين دل

مي روم از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل

+ نوشته های دل  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8:49 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 آنچه را دوست داري به دست بياور و گرنه مجبوري آنچه را که داري دوست داشته باشي

 

 

 

 

+ نوشته های دل  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8:48 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام خدمت شما دوستان گلو ممنون از اینکه منو با نظراتتون خوشحال میکنید واینکه تو شب تاسوا

 و عاشورا التماس دعا دارم و منم همگی شما دوستان رو دعا میکنم موفق وسربلند باشید و حق تعالی

نگهدارتون باشه

یاحق کوچیکه همه شما هادی

+ نوشته های دل  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 3:45 بعد از ظهر  با نام هادی | 
بگذار که در حسرت ديدار بميرم

                در حسرت ديدار تو بگذار بميرم

دشوار بود مردن و روي تو نديدن

                بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ

                در وحشت و انوده شب تار بميرم

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب

                دربستر اشک افتم و ناچار بميرم

ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست

                تا از غم عشق تو دگر بار بميرم

تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم

                بگذار بدانگونه وفادار بميرم
+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 6:3 بعد از ظهر  با نام هادی | 
Flower (1).jpg

Flower (14).jpg

+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 2:49 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 2:41 بعد از ظهر  با نام هادی | 
تو آخرش منو مي كشي ها

تو بد جور منو خونه خراب خودت كردي

گفتن دوري و دوستي

نگفتن اينقدر طول بكشه

گفتن كربلا

نگفتن آدم و ديوونه ميكني

تو كه مارو خونه خراب كردي

گفتي

هر كي بياد كربلا

دلش آروم ميشه

نگفتي هر كي بياد دلش دربه در ميشه

گفتم كربلا ميام

اوني ميشم كه تو خواستي

نشد

نشد

نشد

هر كاري كه كردم نشد

گفتم كربلا ميام

اوني ميشم كه توگفتي

نشد

گفتم كربلا ميام

دلموفقط ميدم به آقام

نشد

گفتم كربلا ميام

دلمو گره ميزنم به شش گوششو ميرم

خودم كه اومدم هيچي

دلمو كندم و آوردم

كاش قدمم مي شكست هيچ كدومو نميديدم

تا نديده بودم

ميگفتم نديدم

دلم خوشه يروز ميبينم و آدم ميشم

نشد

هر كاري كردم نشد

قرار نبود دوري ما اينقدر طول بكشه

مگه نگفتي هر كي زير گنبد دعا كنه

دعاشو مستاجاب ميكني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه

ما نگفتيم

مارو يادت نره

عباس به تو بگم ؟!!!

خدایا به دستهای بریده عباس

به گلوی بریده حسین قسمت میدم نگذار به بیراه بریم
+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:8 بعد از ظهر  با نام هادی | 
چگونه بگويم
چگونه فريــــاد كنــــــم
اندوه لحظه های نبودنت را
آنقـــــــدر از مـــــــــــــن دوري
كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد
اما
برايــــــــــــــــــــــــــــــت مي نويسم
از روزهــای تنهــــــــایـــــــــــــی
ودل تـــــــــــــــــــــــــــهي
و چشمهاي منتــــــظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همــــــــــــه وهمـــــــــــــــه كه
نشان نبودنـــت را ميدهــــــد
+ نوشته های دل  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر  با نام هادی | 
محرمی دیگر از راه میرسد

 ماه سوگ و غم 

 در همه جای شهرمان پرچم های سیاه به چشم میخورد 

نوحه ی باز این چه شورش است که در خلق عالم است تکرار میشود

 تاسو عا و عاشورا بار دگر و هر بار سوزناک تر از بار قبل تکرار میشود

 قلب ها میشکند

 اشکها سرازیر میشود

+ نوشته های دل  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 9:42 بعد از ظهر  با نام هادی | 
تنهاییم زخم برداشته

دلم،

در گهوارۀ سکوت شب تاب می خورد

ستاره ای که دیشب مرد

ستاره ای که امشب

ستاره ای که فردا

و دل من

در فرداهای بعد.....

دستم را بگیر

در بیراهۀ زمان

مرا،به انتظاری بیهوده مسپار.......!

+ نوشته های دل  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 7:1 بعد از ظهر  با نام هادی | 
گاه انسان عاشقانه به دنبال حقیقتی می دود، ولی هنگامی که به آن رسید
 
و آن را مخالف منافع شخصی خود دید بر اثر هواپرستی به
 
 آن پشت پا می زند و آن را وداع می گوید ؛ گاه به مخالفتش بر میخیزد
+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 7:0 بعد از ظهر  با نام هادی | 
الهي ، تا شادي بشناختم مي گفتم شادم ، نمي دانستم كه در اين راه بر بادم
 
  الهي ، يافت تو آرزوي ماست ، دريافت تو نه به بازوي ماست . الهي
 
 سيل بر بالا و من بر هامونم ، همدرد من داند كه من چونم . الهي ، آن كس
 
كه تو را ديد ، كردي تو او را ناپديد . سال ها دل طلب
 
 جام جم از ما مي كرد و آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد 
+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 6:57 بعد از ظهر  با نام هادی | 
يادمان باشد فردا به دل كوزه آب كه بدان سنگ شكست؛ بستي
 
 از روي محبت بزنيم؛ تا اگر آب در آن سينه پاكش ريزند ؛ آبرويش نريزد
 
يادمان باشد فردا جور ديگر باشيم ؛ بد نگوييم به هوا آب زمين
 
 مهربان باشيم با مردم شهر و فراموش كنيم هر چه كه گذشت
+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 6:56 بعد از ظهر  با نام هادی | 
نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم

به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و هو، در هي

تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم...
 
پيامي که از کربلا به گوش مي‌رسد، پيام مظلوميت است. مظلوميت آنکه محبتش در قلب و دلمان رسوخ
 
کرده.


+ نوشته های دل  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 1:45 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 خیال نکن که بی کسم خدا به دادم میرسه ، کوه به کوه نمیرسه آدم

به آدم میرسه

 

 

+ نوشته های دل  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 6:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 
خون حسین علیه السلام و چشم دشمن
ابن ریاح روایت میکند که مرد نابینایی راکه روز شهادت امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شده بود دیدم ... کسی علت نابینایی اورا سوال کرد .جواب داد :
ماده نفر رفیق بودیم که برای کشتن حسین (ع)به کربلا رفتیم.ولی من شمشیر و تیر و نیزه به کار نبردم .چون حسین (ع)کشته شد به خانه خود بازگشتم و نماز عشا خواندم و به خواب رفتم . در عالم خواب شخصی نزد من آمد و گفت:" رسول خدا (ص) تو را میخواند . برخیز و اجابت کن ."
گفتم : "مرا با رسول خدا چه کار است؟"
آن شخص در عالم خواب گریبان مرا گرفت و کشان کشان نزد رسول خدابرد
دیدم پیغمر اکرم در بیایانی نشسته و آستینهای خود را بالا زده و حربه ای در دست گرفته و فرشته ای برابر او ایستاده و در دست او نیز حربه ای ایست از آتش . نه نفر از دوستان مرا کشت و به هر کدام که ضربه میزد سر تاپای آنها از آتش فرا میگرفت و میسوزانید .
من نزدیک رسول خدا-ص- رفتم و مقابل او زانو برزمین زدم و گفتم :" السلام علیک یا رسول الله " ولی آن حضرت جواب نفرمود و مدت زیادی مکث کرد . پس از آن سر خود را بلند نمود و فرمود:
"ای دشمن خدا !!! هتک حرمت مرا نمودی و عترت مرا کشتی و حق مرا رعایت نکردی....!!!"
گفتم : یا رسول خدا به خدا قسم من در کشتن فرزندانت نه شمشیر زدم و نه نیزه به کار بردم و نه تیری انداختم.
فرمود :" راست گفتی ولی سیاهی لشکرکشندگان حسین علیه السلام را زیاد کردی ...نزدیک من بیا"
 
من نزدیک آن حضرت رفتم دیدم تشتی پر از خون نزد اوست . به من فرمود "این خون فرزندم حسین است " پس از آن خون به چشم من کشید . چون بیدار شدم تا کنون چیزی را نمی بینم .
 
 
+ نوشته های دل  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 3:2 بعد از ظهر  با نام هادی | 
السلام علی الحسین
و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
 
 
+ نوشته های دل  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 3:0 بعد از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 1:19 بعد از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 1:18 بعد از ظهر  با نام هادی | 

***سلام و خسته نباشید و ممنون از اینکه به وبلاگ من سر میزنید می خواستم به شما دوستان

بگم و خواهش کنم که از بعضی چیزا پرهیز کنن و به من نگن اونم اینکه به من (دوست دارم

*  فدات شم *جونمی*عمرمی وغیره) بکار نبرن ممنون میشم حتی شما دوست عزیزم********

 

+ نوشته های دل  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:34 قبل از ظهر  با نام هادی | 
کسي درد خنديدنم را نفهميد

و از ريشه پوسيدنم را نفهميد

همان اول راه او از من جدا شد

که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد

زمين و زمان پشت سر ميزد اما

کسي بر زمين خوردنم را نفهميد

چنان نرم و آهسته در خود شکستم

که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:2 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 7:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 
نوحه و ماتم کنیدماه محرم رسید

خاک سیه گوئیا ، برسر عالم دمید

از غم این عاشقان،ماتم این خاصگان

عرش به فریاد شد ، سینه دنیادرید
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 5:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 
Image Hosted at ImageHosting.us

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 4:41 بعد از ظهر  با نام هادی | 
بازم بوی محرم اومد بوی روزای که همه ی مردم به عشق امام حسین سینه زنی میکننروزی که همه

مردم با هم یک رنگ میشنحتی با یه چیز کوچیک ویا برخورد از هم جدا نمیشنتو این روزا براتون

آرزوی سلامتی دارم وبرای همه شما دوستان از ته ته دلم آرزوی سلامتی و سربلندی و همیشه در کنار

خانوادهاتون باشیدوتو این ماه مبارک برای امام حسین(ع)سینه زنی کنید وبه یاد روزهای بیفتید که

 امام حسین چه سختی کشید و حتی به بقیه اماما ویارانشون فکر کنیم تا بفهمیم که اون مشکلات و سختیای

که اونا کشیدن عقب نشینی نکردن پس بهتره ما هم هیچ وقت عقب نشینی نکنیمو همیشه با مشکلات روبرو

بشینیا حق موفق و پیروز باشید

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 2:38 بعد از ظهر  با نام هادی | 
‏اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَالسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّى جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُيَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ‏وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِى السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ‏فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ‏وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَاوَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ‏بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ‏يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِوَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِى أُمَيَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَوَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى‏لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِى بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِى أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِى بِكَ أَنْ يَرْزُقَنِى طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ عليه السلام فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِيَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاَتِكَ‏وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ‏وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏وَ جَرَى فِى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ‏وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاَتِكُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِيِّكُمْ‏وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ‏إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ‏فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِى أَكْرَمَنِى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ‏أَنْ يَجْعَلَنِى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِوَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ‏وَ أَنْ يَرْزُقَنِى طَلَبَ ثَارِى مَعَ إِمَامٍ هُدًى (مَهْدِىٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ‏وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِى لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِى بِمُصَابِى بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِى مُصَاباً بِمُصِيبَتِهِ‏مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِى الْإِسْلاَمِ وَ فِى جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى فِى مَقَامِى هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌاللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَاىَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِى مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِاللَّعِينُ ابْنُ اللَّعِينِ عَلَى لِسَانِكَ وَ لِسَانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِى كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِينَ‏وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ اللَّهُمَّ إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِى هَذَا الْيَوْمِ وَ فِى مَوْقِفِى هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِى‏بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ‏پس مى‏گويى صد مرتبه‏اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ‏اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِى (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاًپس مى‏گويى صد مرتبه‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏عَلَيْكَ مِنِّى سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُوَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ)السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏پس مى‏گويى‏اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّى وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِىَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ‏اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَوَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِى سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِپس به سجده مى‏روى و مى‏گويى‏اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِى‏اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِوَ ثَبِّتْ لِى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام‏
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:48 قبل از ظهر  با نام هادی | 

                  

          

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:30 قبل از ظهر  با نام هادی | 
سلام خدمت شمکا دوستان و بازم تشکر میکنم از نظراتی که به وبلاگ خودتون میدیدقوربونه مرامتون

یاحق و از ته دل برای همه شما ازخداآرزوی سلامتی و تندرستی خواستارم

 

 

 

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:29 قبل از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 10:4 قبل از ظهر  با نام هادی | 
دوست داشتن او اگر گناه است ...من در قعر جهنمم
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 10:3 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 آري عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويندآواره من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد مي زنم فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن
*.*.*.*.*.*. *
هر کي عاقله ، غمي داره روزگار درهمي داره عاشق نشدي تا بدوني ،‌ نفرت هم عالمي داره
*.*.*.*.*.*. *
اري اغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست روي هر شانه سري وقت وداع ميگريد سر من وقت وداع گوشه ديوار گريست
*.*.*.*.*.*. *
سياهي دو چشم تو،شب سياه غصه شد
نگاه مهربان تو چه زود تلخ و خسته شد
چه زود رفتي از کنار من اميد روزهاي دور
وحرفهاي عاشقانه ات دروغ شد ،فسانه شد
+ نوشته های دل  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 
صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره وبلاگ
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم

پیوندهای روزانه
حرفهای ناتمام
آموزش هک وغیره
سربزنید نه کله

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعات
شعر
نصیحت و داستان
لبخند
شعرو حرفای رفیقا
حرف دل
عکس
نویسنده
هادی
هادی
وبلاگ دوستان گلم
تنهاترین ستاره دلم (بهناز)خانم گل گلاب
تک برگ خزون(سمیرا)خانم گل
روزهای ماندگار(زهرا)خانم گل
دلشکسته تنها(نسیم)خانم گل گلاب
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت(مریم)خانم گل
من وماه(زیبا)خانم گل
انتظار خورشید(پریا)خانم گل
دریای بی ساحل(مریم)خانم گل
عشق(نیلوفر)خانم گل
با من بمان ای ماندنی(یاسمین)خانم گل
ای ستاره ی غریب من بی تابی مکن نوای گریه ات به آسمان رسید(بی دل)
تشنه ام خورشید میخواهم(رضوان)خانم گل گلاب
سقا خانه(مهناز)خانم گل
.....ماه.....(ماه پیشونی)
پارسایان(سایه)خانم گل
بانوی بیدل(نگین)خانم گل
سلام بر هرچی عشقه(سیب)
هرانک(علی رشوند)گل
حرفهای شکلاتی(ندا)خانم گل
Royae Aabi(رویا)خانم گل
ازاعماق وجودتابلندای زندگی(پریزاد)خانم گل
همسفرت خواهم بود حتی در تمام تاریکیها(معصی)
الهه ی مرگ(صبا)خانم گل
دوستت دارمها آه چه کوتاهند(حدیث)خانم گل
ساده دل
میمیرم برات (حجت)گل
همســــــــــــــــــفر غـــم(سفید وسیاه)
زاویه نشینان
ستاره های روشن(آتنا)خانم گل
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم(نرگس)خانم گل
دانشجوی بدبخت(نجمه)خانم گل
عشق(ماتیا)خانم گل
فصل سرد(هیوا)خانم گل
ღ♥ღکهکشان دلღ♥ღ(آیدا)خانم گل
الهه ناز(مرجان)خانم گل
ღღ خاطـــرات بـــارانی ღღ(نسرین)خانم گل
آغاز زمان(بهارک)خانم گل
گل بارون زده(دختر خاکستر نشین)
به خدای آسمونا عشقت از یادم رفته(علی)گل
تشنه ام خورشید می خواهم(رضوان)خانم گل
دل من دیگه تو رو لایق خودش نمی دونه(مریم و بهروز)گل
دچار یعنی عاشق (الهه)خانم گل
فقط سکوت(هانیه)خانم گل
به خاطر کسی که خودش میدونه دوسش دارم(مریم)خانم گل
قشنگيه خيال من از وجود توست(غزال)خانم گل
زاویه نشینان(برفی)
آغازکسی باش که پایان تو باشد(فاطمه)خانم گل
تاوقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه..(سلینا)خانم گل
يک عاشقانه (مریم بانو)خانم گل
دوستت دارم(گل نرگس)
عاشقانه(سمیه)خانم گل
دوستانه(سمیرا1)خانم گل
محبت ودوستی(سمیرا2)خانم گل
عشق پاك(محمود)خان
شعرو ادبیات(عاطفه)خانم گل
عزیز رفته ایینه بودن کار دلت نیست!(منا)خانم گل
پارسایان(سایه)
فرزاد حسنی ....و درد دل های من(نادیا)خانم گل
عشق بارانی(نسیم)خانم گل
ابر،قطره،باران
بیا 2صفا(ساسان)خان
مي نويسم تا عشق ......... دردلهای خودم(نادیا)خانم گل گلاب
به وبلاگ یوانگی وعشق خوش آمدید(مروارید)
کنکورکاردانی به کارشناسی کامپیوتر(پیمان)گل
حرفهای تنهائی(رضا)گل
خدا نگهدار عزيزم منم ميرم از اين ديار اينجا کسي منو نخواست تو هم منو تنها بذار(رضاودیبا)گل
داداش محمد رضا( سر بزنید بچه باحالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes