![]() |
![]() |
|
| دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم |
|
سلام به همگی من یه مدته که حالم بدجوری داغونه
میگم بیخیال براتون آرزوی موفقیت میکنم
|
|
+ نوشته های دل
شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:38 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
شکست عهد من و گفت : هرچه بود گذشت به گريه گفتمش : آري ، ولي چه زود گذشت بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت .... نسیم ممنون از این شعر بسیار زیبات |
|
+ نوشته های دل
شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:2 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
دلم به وسعت آسمان تنگ است ... دلم به دلگیری غروبست و اشکم به قرمزی خون... دلم اسیرغمست و وجودم پایمال ... دلم به وسعت آسمانست و اما، |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 8:0 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوسش داری. چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرور ش همه ی وجود ت له شده چقد سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی .چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:58 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
چرا اسمتو بگم؟ وقتی اسمت منو از زندگی سیرم می کنه چرا یادت کنم؟ وقتی منو پایبند و اسیرم می کنه .وقتی فلبت واسه من سنگ صبور نیست چرا من دردمو برات بگم؟ وقتی له کردی دلم رو زیر قدم هات چرا ترکت نکم؟ اگه قلبمو شکستی مثل شیشه چرا یادت بکنم؟ حالا که رفتی از برم این جمله یادت بمونه: که یکی بود که یه روز خونه داشتی تو چشاش وقتی که نگات می کرد غم می رقصید تو نگاش تو گرفتی دلشو ولی افسوس تو شکستی دلشو |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:56 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
زمان ! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست .....
بوسیدن قول ماندن نیست ...... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
|
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:33 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
فقط کسی معنی واقعی دلتنگی را درک می کند که
طعم دلبستگی رو چشیده باشه. پس هیچ وقت به کسی دلبسته مشو که سرانجام هر دلبستگی دل تنگی است |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 7:28 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني
2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم درعشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاترين ... |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 5:20 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام اینو لاله خانم تقدیم میکنه به آقا محسن
دیروز داشتم دنبال قلبم می گشتم سلام اینو لاله خانم تقدیم میکنه به آقا محسن |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 3:54 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
گل سرخ فقط برايه افرادي خوار دارد كه در صدد بر مي آيند آن را بچينند ************************* فقط بخاطر تو پرسید:به خاطر چه کسی زنده هستی ؟ با اینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم بخاطر تو بهش گفتم:بخاطر هیچ کس پرسید:بس به خاطر چه زنده هستی ؟ با اینکه دلم میخواست با تمام وجود داد بزنم فقط بخاطر تو با یک بغض گفتم به خاطر هیچ چیز ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده هستی ؟ در حالی اشک در چشانش جمع شده بود گفت بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده است |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 3:54 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
گفتي شتاب رفتن من از براي توست
آهسته تر برو که دلم زير پاي توست |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 3:45 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه
غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که
جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم |
|
|
+ نوشته های دل
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:33 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اگه بگم نفسمي، اگه بگم همه هستي مني، برام «لپلپ» ميخري؟ |
|
+ نوشته های دل
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:17 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]()
دنیاست کوچیک همه شما هادی ![]() |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 5:36 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 10:49 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 10:1 قبل از ظهر با نام هادی |
|
![]() با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز*****با پول ميتواني خانه اي مجلل داشته باشي اما آسايش را هرگز****با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد و معلومات را هرگز****با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز**** و با پول ميتواني مقام داشته باشي اما احترام را هرگز******************ضرب المثل چيني ![]() |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:59 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
از شيوانا عارف بزرگ پرسيدند وفادارترين مردي که ديدي که بود؟ او گفت:" جواني که هنوز ازدواج نکرده بود و هنوز نمي دانست همسرش کيست و چه شکل و قيافه اي خواهد داشت اما با اين وجود هرگاه با دختري جوان برخورد مي کرد شرم و حيا پيشه مي کرد و خود را کنار مي کشيد. او وفادار ترين مردي بود که در تمام عمرم ديده بودم
|
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
روزي يكي از خانه هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد:" چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي!؟"
جوان لبخندي زد و گفت:" من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند. در تمام اين سالها آرزو مي كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد. و اكنون آن زمان فرا رسيده است."
شيوانا پوزخندي زد و گفت:" عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است. عشق پاك هميشه پاك مي ماند! حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد.
عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند. آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو!"
اشك بر چشمان جوان سرازير شد. از جا برخاست. لباس هاي خود را خيس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس كردند و به داخل آتش پريدند و ساكنين كلبه را نجات دادند. در جريان نجات بخشي از بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد. اما هيچكس از بين نرفت.
روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد. شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي كرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت:" نام اين شاگرد جديد "معناي دوم عشق" است. حرمت او را حفظ كنيد كه از اين به بعد بركت اين مدرسه اوست . |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:57 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
به خود مغرور است، نمی تواند به خود بخندد. همه افراد مغرور وقتی که خنده لازم است نمی توانند بخندند. |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:41 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اگر خواهان عشقی، ترک کردن را بیاموز، ترک فقط یک نوع است: ترک خواست فردی. خداوندا! بادا که خواست «تو» و نه خواست من تحقق پذیرد. |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:38 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم
بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:35 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
تا نکوشی در نخواهی یافت، |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 5:33 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
ای کاش وقتی به کسی علاقت رو نشون میدی خوب درکت میکرد ولی تو این دنیا کسی نیست کسی
رو درک کنه یا بهتر بگمهمه تو این دنیا یک بار شکست خوردن خوشحال میشم نظراتتون رو بینم |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
بزرگترين ثروت:جواني..........
.بزرگترين خاطره:اشنايي.......... بزرگترين تجربه:عشق............. بزرگترين ارزو:وصال............... بزرگترين نعمت:خوشبختي.................... .بزرگترين غم بي وفايي................ بزرگترين درد جدايي................ بزرگترين اندوه :مرگ............. بزرگترين حادثه:تولد........ بزرگترين بلا :نااميدي سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری، غرورت رو از دست بدی. ولی مواظب باش که بخاطر غرورت کسی رو که دوستش داری رو از دست ندی |
|
+ نوشته های دل
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:10 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
عشق نخستين نياز براي پيوند عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق يعني
امروز ، فردا و هميشه عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ... عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 2:13 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و
توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم |
|
+ نوشته های دل
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 3:34 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را میکشم بر نگاه ناز آلود نرم و سنگین حجاب مژگان را |
|
+ نوشته های دل
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 3:32 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه |
|
+ نوشته های دل
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12:55 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
کاش مي شدبوسه بارانت کنم* جان عاشق رابه قربانت کنم* اي که دور ازمن در قلب مني* باوفاباش که دنياي مني* |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 6:43 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد ....... |
|
+ نوشته های دل
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 6:55 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتهست تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 2:27 بعد از ظهر با نام هادی |
|
سلام خدمت شما عزیزان گلم بابا چقدر معرفت دارید منم معرفی کنید به بقیه موفق و پیروز باشید |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 1:12 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 1:6 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 1:4 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 1:3 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 12:49 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 7:17 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 7:13 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 7:13 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانهء ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دگر خانهء دوست کجاست؟ |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 7:6 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
دوست تون دارم خیلی زیاد هرجا که هستین موفق و پیروز باشید |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 6:43 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام به همگی من کسالتم داره برطرف میشه و امیدوارم که هیچ کدام از هزیزان دچاره کسالت نشین
با آرزوی سلامتی وتندرستی برای شما دوستان گل که منو با نظراتتون خوشحال میکنید ولی حداقل که نگاه میکنید به بقیه هم معرفی کنید |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر با نام هادی |
|
سلام من اومدم براتون یه شعر از حافظ بذارم و برم تا یه روزه دیگه
البته خداکنه بیشتر نظر بدین وحداقل منوشاد کنید
|
||
|
+ نوشته های دل
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
دل ربودی قصد جانم می کنی اندک اندک بی نشانم می کنی |
|
+ نوشته های دل
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:48 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 6:0 بعد از ظهر با نام هادی |
|
باباسلام بچه های که میاین نظر میدین
حداقل منو به دیگرانم معرفی کنین خواهش میکنم |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 5:25 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:46 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:38 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي پيش شما شازده خانوم منم فقير پا پتي غرور رو بردار و ببر دلم ميگه دلم ميگه غلامي رو به جون بخر دلم ميگه دلم ميگه شازده خانوم قابل باشم بايد بگم به شعر من خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم واسه فرار از خودم دو پا دارم دوپا ديگه قرض مي كنم شازده خانوم قابل باشم بايد بگم به شعر من خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:37 قبل از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:35 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 9:22 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
هر زمان كه عشق به شما اشارتی كرد
در پی او بشتابید هر چند راه او سخت و نا هموار باشد هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید هر چند تیغ های پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند و هر زمان عشق با شما سخن گوید او را باور كنید هر چند دعوت او رویاهای شما را چون بلاد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند زیرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز می كشد و چنانكه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس خواهد كرد عشق با شما چنین رفتارها می كند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند كنید و جزیی از آن شوید آرزو كنید كه رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه كنید آرزو كنید كه زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاك ریزد |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:29 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام و مرسی از این که به کلبه ی عاشقونه خودتون امدین
منو با نظراتتون خوشحال کنید و به دیگرانم منو معرفی کنید ممنون باتشکرهادی |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:40 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
من آن فانوس خاموشم که از یادت فراموشم
درون هاله ی رویا برای وصل می کوشم تو مثل چشمه مثل برکه مثل یک غزل بودی ولی من دشت بی آبی که شب ها گریه می نوشم به جای وصل رها کردی مرا که پاره ای از پیکرت بودم ندیدی بار سنگین غمت افتاد بر دوشم نمی دانم کجا بودم که تابوت سمن بویت سحر باد صبا آورد سوی شهر آغوشم تو با پرواز غمگینت غزل خواندی و می گفتی فرشته می برد تا آسمان این جسم کفن پوشم |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:37 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:1 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
بگو كه فقط اوست كه خداوند است و آفريننده انسان و سزاوار پرستش قبل از انكه هيولاي مرگ برتو فائق آيد نه چونان فرعون باش كه زماني كه در موج هاي خورشان در تلاطم بود دست هاي بندگي را دراز كرد اما............ ......... . بگو كه اوست كه اينان را چنين خلق كرده و به انسان دستور تفكر دراين همه نشانه داده است چه زيباست ! اري چه زيباست اين خلقت زيبا ! و چه زيباست آن خالق زيبا |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10:30 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمردگي ، خاليتر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستادهام اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي من هستم و سازي مبهم اينجا من ماندهآم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور من هستم و يکرنگي شکستهام |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
ساقی پیاله پر کن امشب که بی قرارم
جامم دوباره پر کن امشب که گریه دارم آن شب چه عاشقانه دل را به او سپردم سر مست شاد و خندان او چشم مست یارم آن شب پراز نور از ماه و اخترانش در جشن عشق من با تنها گل بهارم در پرده نهان دلم جای می کنی گویی به چشم خسته تنی خواب می دود . می بوسمت به شوق و برون می شوم ز خویش چون شبنمی که برگل شاداب می دود |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 8:44 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:51 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:39 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
اين دله ديوونه ي منه ...عشقت تو سينه ي منه قرارمون تو بارون...............دو.باره ديدنمون |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:32 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
|
+ نوشته های دل
شنبه دوم دی 1385ساعت 8:39 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
شنبه دوم دی 1385ساعت 8:38 بعد از ظهر با نام هادی |
|
![]() |
|
+ نوشته های دل
شنبه دوم دی 1385ساعت 8:24 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
این غرورو عشق مستی رو از تودارم
این تو بودی که از اول خواندی درس وفا را این تو بودی حاشا و مبتلا کردی به عشق مرا من که این حاشانکردم ازغمت پروانکردم دین من دنیایه من از عشق جاویدان تو رونق گرفته سوزمن سودای من ازنور بی پایان تو رونق گرفته اینهمه آشفته حالی اینهمه نازک خیالی دوست دارم همیشه |
|
+ نوشته های دل
شنبه دوم دی 1385ساعت 3:1 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
عشق آتشي است ؛ آتشي سوزنده كه اگر با پيوند ، مهارش كني ، سازنده مي شود وتو هفت شهر عشق را
گشوده اي و به اين حقيقت رسيده اي . به تو به ديده احترام مي نگرم و دستت را به گرمي مي فشارم ، چرا كه ميان سوختن و ساختن راه دوم را
برگزيده اي . دوستت دارم |
|
+ نوشته های دل
شنبه دوم دی 1385ساعت 2:52 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
عشق را نبايد رنجاند ، نبايد گرياند
عشق را بايد پاس داشت |
|
+ نوشته های دل
شنبه دوم دی 1385ساعت 2:49 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
عشق نخستين نياز براي پيوند
عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق يعني امروز ، فردا و هميشه عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ... عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد |
|
+ نوشته های دل
شنبه دوم دی 1385ساعت 2:47 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
شنبه دوم دی 1385ساعت 2:43 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
صفحه نخست تماس با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم
|
| پیوندهای روزانه |
|
حرفهای ناتمام آموزش هک وغیره سربزنید نه کله آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعات |
|
شعر نصیحت و داستان لبخند شعرو حرفای رفیقا حرف دل عکس |
| نویسنده |
|
هادی هادی |
|
RSS
|