تبليغاتX
JavaScript Codes به کلبه عاشقونه ی خودتون خوش اومدین
دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم
باسلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز اومید دارم تا این وبلاگ رو بهتر از هر روز کنم

 پس من رو از نظرات و نکات مهمتون بی نصیب نذارید . برای همه شما آرزوی موفقیت و خوشبختی

 درتک تک لحظالت زندگی وامور دیگر را از خدای متعال خواستارمدوستون دارم.

 باتشکر کوچیک همه شما هادی

+ نوشته های دل  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 4:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه !

 اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 10:40 قبل از ظهر  با نام هادی | 

سلام خدمت شما دوستان گلم منوبانظرات خودتون خوشحالم کنید اگرم ایرادی داره بهم بگید تا عیب وبلاگم

رو برطرف کنم واگه شعری داشتین به اسم خودتون تو وبلاگ خودتون قرارمیدم

همیشه خوشحال و شاد باشید در تمامیه اومر زنگیتونباتشکرهادی

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:44 بعد از ظهر  با نام هادی | 

سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدنهنوزم دلت گرفتست واسه خاطره من

 

ميدوني كه دسته من نيست بازيه سرنوشتهرو قشنگها خط كشيده زشت هارو واسم نوشته

 

باز كه ابري شد نگاهت بغضت هم برام عزيزهاما اشك ها تو نگه دار نذار اينجوري بريزه

 

من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شدباقيش رو بگم ميبيني گريه هات كلي حروم شد

 

حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني من نگاهت بكنم تو تو چشمام عشق رو ببيني

 

يادته من و تو داشتيم ساده زندگي ميكرديماز همين چشمه ي شفاف رفع تشنگي ميكرديم

 

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 

خلقت زن ....

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.

گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

-اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.

اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .

خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.

از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.

اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟

خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .

آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.

خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.

فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟

خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد.
شما نابغه‌ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند

خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد

فرشته پرسيد : چه عيبی ؟

خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند

 شل سیلور استاین

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:35 بعد از ظهر  با نام هادی | 
برف پاک کن

گاهی باید برف پاک کن های دلهای کثیفمونو بزنیم.
هرچند این کثیفی به خاطر قطرات بارون باشه که شب قبل به خاطر یه اتفاق که حتی شایستگی تعریف شدنم نداره به وجود اومده باشه.

اینا همش واقعیتهایی که مال امروزو دیروز نیست مال یه عمره، مال یه خلع که هر بار که بهش فکر می کنی دیوونه ات می کنه. اونوقته که همه بهت می گن احمقی که بهش فکر می کنی. ولی من می گم این بار، برعکس دفعات قبل که سیر تا پیاز دلتو برای هر از راه رسیده ای تعریف

می کردی، متکاتو بگیر تو بغلت آروم آروم برای خودت گریه کن این جوری خودت به خودت تنهایی می گی دیوونه و کسی هم نمی توونه طعنه ای بزنه

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:31 بعد از ظهر  با نام هادی | 

بسته ام بار سفر از شهر خود می روم

 آشفته تا شهر دگر گشته ام

 بیگانه با هر آشنا می روم شاید شوم بیگانه ای

+ نوشته های دل  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 5:40 بعد از ظهر  با نام هادی | 

چگونه بگويم
چگونه فريــــاد كنــــــم
اندوه لحظه های نبودنت را
آنقـــــــدر از مـــــــــــــن دوري
كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد
اما
برايــــــــــــــــــــــــــــــت مي نويسم
از روزهــای تنهــــــــایـــــــــــــی
ودل تـــــــــــــــــــــــــــهي
و چشمهاي منتــــــظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همــــــــــــه وهمـــــــــــــــه كه
نشان نبودنـــت را ميدهــــــد

+ نوشته های دل  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 4:12 بعد از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 6:51 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 

 
+ نوشته های دل  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 11:42 قبل از ظهر  با نام هادی | 


باهم پروازکنیم


Click Here For Join VandaClick

+ نوشته های دل  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:42 بعد از ظهر  با نام هادی | 


Click Here For Join VandaClick
+ نوشته های دل  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:40 بعد از ظهر  با نام هادی | 

Click Here For Join VandaClick
+ نوشته های دل  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:39 بعد از ظهر  با نام هادی | 

Click Here For Join VandaClick
+ نوشته های دل  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر  با نام هادی | 
Click Here For Join VandaClick 
+ نوشته های دل  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
رقيب عشقی تو اين ور اون ور دنيا
 
توی ژاپن
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توی اسپانيا
مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

توی انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توی فرانسه
خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!

توی استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توی قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!

توی نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توی آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توی مکزیک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

توي آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

توي ايران
فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...
+ نوشته های دل  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 10:36 قبل از ظهر  با نام هادی | 
عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش تَرَك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت. سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد. فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد...
مردم اما نمي دانند جهان چرا اين همه تازه است. زيرا نمي‌دانند كه هر روز كسي عاشق مي‌شود و هر روز سيلي از عشق راه مي‌افتد و هر روز جهان را عشق مي‌بَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي كند!

 
سنگ عشق
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.


رنگ عشق
در و ديوار دنيا رنگي است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق؛ و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد. اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي پروا بگذر، كه خدا كسي را دوستتر دارد كه لباس‌اش رنگي‌تر است!
"عرفان نظر آهاری"
+ نوشته های دل  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:27 بعد از ظهر  با نام هادی | 

معنی عشق

 
عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله
 
گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود.
سوال این بود.
معنی عشق چیست؟
 
 
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
وقتی کسی شما رو دوست داره، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه. وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن، این عشقه. زبکا - 8 ساله
 
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
 
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
 
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله
 
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله
 
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم. به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله
 
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
 
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
 
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
 
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله
 
و بالاخره آخریش؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه
+ نوشته های دل  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:25 بعد از ظهر  با نام هادی | 

تا كه هستم باده خواري مي كنم

با دل ديوانه ياري مي كنم

در ميان جمع شبگردان عشق

با حريفان ميگساري مي كنم

نيمه شب ان دم كه عالم خفته است

مستي و شب زنده داري مي كنم

از من اشفته دل پروا مكن

گردبادم بيقراري مي كنم

بر مزار ارزو هايي شباب

گريه چون ابر بهاري مي كنم

خنده بي اعتبارم را ببين

اينهم از بي اختياري مي كنم

+ نوشته های دل  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  با نام هادی | 

باسلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز اومید دارم تا این وبلاگ رو بهتر از هر روز کنم

 پس من رو از نظرات و نکات مهمتون بی نصیب نذارید . برای همه شما آرزوی موفقیت و خوشبختی

 درتک تک لحظالت زندگی وامور دیگر را از خدای متعال خواستارمدوستون دارم.

 باتشکر کوچیک همه شما هادی

+ نوشته های دل  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:29 بعد از ظهر  با نام هادی | 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را ازدست نده

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه

 براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي

 رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه

 زندگي كن

+ نوشته های دل  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  با نام هادی | 

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام

بی خیال تو و ابروی کمانت شده ام

عشق تو بر دل من بار گرانیست و من

بی تحمل شده از بار گرانت شده ام

آنقدر دلبر و دلدار و فریبا نشدی

مکن این فکر که مجنون زمانت شده ام

دو سه روزیست که رفتی و دلم آزاد است

آری آزاده ترین مرد جهانت شده ام

اشکم از دیده فرو ریخت و رسوایم کرد

حرف آخر...تو کجایی؟ نگرانت شده ام

+ نوشته های دل  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:50 بعد از ظهر  با نام هادی | 

اگه روزي بشه با تو يکي شم

بدونم که نمي موني تو پيشم

گلم باور بکن تا به هميشه

گم ميشم در خودم پيدا نميشم

اگه روز نشه تورا ببينم زباغ ارزوت گلي بچينم

+ نوشته های دل  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:41 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره وبلاگ
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم

پیوندهای روزانه
حرفهای ناتمام
آموزش هک وغیره
سربزنید نه کله

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعات
شعر
نصیحت و داستان
لبخند
شعرو حرفای رفیقا
حرف دل
عکس
نویسنده
هادی
هادی
وبلاگ دوستان گلم
تنهاترین ستاره دلم (بهناز)خانم گل گلاب
تک برگ خزون(سمیرا)خانم گل
روزهای ماندگار(زهرا)خانم گل
دلشکسته تنها(نسیم)خانم گل گلاب
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت(مریم)خانم گل
من وماه(زیبا)خانم گل
انتظار خورشید(پریا)خانم گل
دریای بی ساحل(مریم)خانم گل
عشق(نیلوفر)خانم گل
با من بمان ای ماندنی(یاسمین)خانم گل
ای ستاره ی غریب من بی تابی مکن نوای گریه ات به آسمان رسید(بی دل)
تشنه ام خورشید میخواهم(رضوان)خانم گل گلاب
سقا خانه(مهناز)خانم گل
.....ماه.....(ماه پیشونی)
پارسایان(سایه)خانم گل
بانوی بیدل(نگین)خانم گل
سلام بر هرچی عشقه(سیب)
هرانک(علی رشوند)گل
حرفهای شکلاتی(ندا)خانم گل
Royae Aabi(رویا)خانم گل
ازاعماق وجودتابلندای زندگی(پریزاد)خانم گل
همسفرت خواهم بود حتی در تمام تاریکیها(معصی)
الهه ی مرگ(صبا)خانم گل
دوستت دارمها آه چه کوتاهند(حدیث)خانم گل
ساده دل
میمیرم برات (حجت)گل
همســــــــــــــــــفر غـــم(سفید وسیاه)
زاویه نشینان
ستاره های روشن(آتنا)خانم گل
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم(نرگس)خانم گل
دانشجوی بدبخت(نجمه)خانم گل
عشق(ماتیا)خانم گل
فصل سرد(هیوا)خانم گل
ღ♥ღکهکشان دلღ♥ღ(آیدا)خانم گل
الهه ناز(مرجان)خانم گل
ღღ خاطـــرات بـــارانی ღღ(نسرین)خانم گل
آغاز زمان(بهارک)خانم گل
گل بارون زده(دختر خاکستر نشین)
به خدای آسمونا عشقت از یادم رفته(علی)گل
تشنه ام خورشید می خواهم(رضوان)خانم گل
دل من دیگه تو رو لایق خودش نمی دونه(مریم و بهروز)گل
دچار یعنی عاشق (الهه)خانم گل
فقط سکوت(هانیه)خانم گل
به خاطر کسی که خودش میدونه دوسش دارم(مریم)خانم گل
قشنگيه خيال من از وجود توست(غزال)خانم گل
زاویه نشینان(برفی)
آغازکسی باش که پایان تو باشد(فاطمه)خانم گل
تاوقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه..(سلینا)خانم گل
يک عاشقانه (مریم بانو)خانم گل
دوستت دارم(گل نرگس)
عاشقانه(سمیه)خانم گل
دوستانه(سمیرا1)خانم گل
محبت ودوستی(سمیرا2)خانم گل
عشق پاك(محمود)خان
شعرو ادبیات(عاطفه)خانم گل
عزیز رفته ایینه بودن کار دلت نیست!(منا)خانم گل
پارسایان(سایه)
فرزاد حسنی ....و درد دل های من(نادیا)خانم گل
عشق بارانی(نسیم)خانم گل
ابر،قطره،باران
بیا 2صفا(ساسان)خان
مي نويسم تا عشق ......... دردلهای خودم(نادیا)خانم گل گلاب
به وبلاگ یوانگی وعشق خوش آمدید(مروارید)
کنکورکاردانی به کارشناسی کامپیوتر(پیمان)گل
حرفهای تنهائی(رضا)گل
خدا نگهدار عزيزم منم ميرم از اين ديار اينجا کسي منو نخواست تو هم منو تنها بذار(رضاودیبا)گل
داداش محمد رضا( سر بزنید بچه باحالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes