![]() |
![]() |
|
| دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم |
|
باسلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز اومید دارم تا این وبلاگ رو بهتر از هر روز کنم
پس من رو از نظرات و نکات مهمتون بی نصیب نذارید . برای همه شما آرزوی موفقیت و خوشبختی درتک تک لحظالت زندگی وامور دیگر را از خدای متعال خواستارم باتشکر کوچیک همه شما هادی |
|
+ نوشته های دل
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 4:20 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم |
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 10:40 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام خدمت شما دوستان گلم منوبانظرات خودتون خوشحالم کنید اگرم ایرادی داره بهم بگید تا عیب وبلاگم رو برطرف کنم همیشه خوشحال و شاد باشید در تمامیه اومر زنگیتون |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:44 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن ميدوني كه دسته من نيست بازيه سرنوشته باز كه ابري شد نگاهت بغضت هم برام عزيزه من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني يادته من و تو داشتيم ساده زندگي ميكرديم |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:36 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
خلقت زن .... از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟ او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد. فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد. گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند. -اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها. خداوند سری تکان داد و فرمود : بله. يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان. اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد . خداوند فرمود : نمی شود !! از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. فرشته نزديک شد و به زن دست زد. اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی . بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد. خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است. فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟ خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. فرشته متاثر شد. خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد فرشته پرسيد : چه عيبی ؟ خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند شل سیلور استاین |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:35 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
برف پاک کن
گاهی باید برف پاک کن های دلهای کثیفمونو بزنیم. اینا همش واقعیتهایی که مال امروزو دیروز نیست مال یه عمره، مال یه خلع که هر بار که بهش فکر می کنی دیوونه ات می کنه. اونوقته که همه بهت می گن احمقی که بهش فکر می کنی. ولی من می گم این بار، برعکس دفعات قبل که سیر تا پیاز دلتو برای هر از راه رسیده ای تعریف می کردی، متکاتو بگیر تو بغلت آروم آروم برای خودت گریه کن این جوری خودت به خودت تنهایی می گی دیوونه و کسی هم نمی توونه طعنه ای بزنه |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:31 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
بسته ام بار سفر از شهر خود می روم آشفته تا شهر دگر گشته ام بیگانه با هر آشنا می روم شاید شوم بیگانه ای |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 5:40 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
چگونه بگويم |
|
+ نوشته های دل
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 4:12 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 6:51 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 11:42 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:42 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:40 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:39 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
رقيب عشقی تو اين ور اون ور دنيا
توی ژاپن
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست! توی اسپانيا مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن! توی انگلستان دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه! توی فرانسه خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه! توی استراليا دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه! توی قفقاز جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه! توی نروژ معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه! توی آفريقا قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن! توی مکزیک کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه! توي آمريکا حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه! توي ايران فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ... |
|
+ نوشته های دل
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 10:36 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
|
+ نوشته های دل
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:27 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
معنی عشق عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله
گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود.
سوال این بود.
معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
وقتی کسی شما رو دوست داره، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه. وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن، این عشقه. زبکا - 8 ساله
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم. به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله
و بالاخره آخریش؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:25 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
تا كه هستم باده خواري مي كنم با دل ديوانه ياري مي كنم در ميان جمع شبگردان عشق با حريفان ميگساري مي كنم نيمه شب ان دم كه عالم خفته است مستي و شب زنده داري مي كنم از من اشفته دل پروا مكن گردبادم بيقراري مي كنم بر مزار ارزو هايي شباب گريه چون ابر بهاري مي كنم خنده بي اعتبارم را ببين اينهم از بي اختياري مي كنم |
|
+ نوشته های دل
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:40 قبل از ظهر با نام هادی |
|
|
پس من رو از نظرات و نکات مهمتون بی نصیب نذارید . برای همه شما آرزوی موفقیت و خوشبختی درتک تک لحظالت زندگی وامور دیگر را از خدای متعال خواستارم باتشکر کوچیک همه شما هادی |
|
+ نوشته های دل
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:29 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:23 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام بی خیال تو و ابروی کمانت شده ام عشق تو بر دل من بار گرانیست و من بی تحمل شده از بار گرانت شده ام آنقدر دلبر و دلدار و فریبا نشدی مکن این فکر که مجنون زمانت شده ام دو سه روزیست که رفتی و دلم آزاد است آری آزاده ترین مرد جهانت شده ام اشکم از دیده فرو ریخت و رسوایم کرد حرف آخر...تو کجایی؟ نگرانت شده ام |
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:50 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
|
|
+ نوشته های دل
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:41 بعد از ظهر با نام هادی |
|
|
صفحه نخست تماس با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم
|
| پیوندهای روزانه |
|
حرفهای ناتمام آموزش هک وغیره سربزنید نه کله آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعات |
|
شعر نصیحت و داستان لبخند شعرو حرفای رفیقا حرف دل عکس |
| نویسنده |
|
هادی هادی |
|
RSS
|