تبليغاتX
JavaScript Codes به کلبه عاشقونه ی خودتون خوش اومدین
دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم

ای همه مردم درین جهان به چه کارید؟

عمر گرانمایه را چگونه گذارید؟

هر چه به عالم بود اگر به کف آرید

هیچ ندارید اگر که عشق ندارید

وای شما دل به عشق اگر نسپارید

گر به ثریا رسید هیچ نیرزید!

عشق بورزید

دوست بدارید

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 1:47 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
اگر به دانشگاه آزاد بريد...
?ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد
univercity stories by mahnaz yazdani
?ـ با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد
univercity stories by mahnaz yazdani
?ـ مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد
univercity stories by mahnaz yazdani
?ـ لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه
خواهيد کرد
univercity stories by mahnaz yazdani
?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از 
  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه
دفاع خواهند کرد :
     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي
univercity stories by mahna yazdani
    ـ نمونه يک جانور کاملا موذي
univercity stories by mahnaz yazdani
   ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو
 توسط ايشان
univercity stories by mahnaz yazdani
  
?ـشاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش
داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم
univercity stories by mahnaz yazdani
خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها
فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...
 
univercity stories by mahnaz yazdani
با تشکر از سایت ایرونیها http://www.ironi.ir
+ نوشته های دل  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 10:57 بعد از ظهر  با نام هادی | 

آمد و آتش به جانم کرد و رفت

 

با محبت امتحانم کرد و رفت

 

آمد و بنشست و آشوبی بپا

 

در میان دودمانم کرد و رفت

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:47 بعد از ظهر  با نام هادی | 
کاش یا رب آشنایی نبود

               یا که دنبالش جدایی ها نبود

خداوندا چه سخت است این جدایی

چه تلخ است این شراب بی وفایی

جدایی، بی وفایی، رنج و دوری                               

همه باشد گناه آشنایی                                           

 

Click Here For See More Pictures

دوستم بدار

ولی هرگز در آغوشم مگیر

 

دوستم بدار

ولی هرگز گل به ارمغان نیاور

 

دوستم بدار

ولی هرگز به فرازم اشک نریز

 

 دوستم بدار

نه برای آنکه سرگرم باشی

 

دوستم بدار

ولی هرگز مخواه که فراموشت کنم

 

 

Click Here For See More Pictures

 

 

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون آه دل است

دل را دوست دارم چون عاشق است

عشق را دوست دارم چون نمادی است از تو

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:46 بعد از ظهر  با نام هادی | 

Click Here For See More Pictures

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

 

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست                                 

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست                                 

 

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

 

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم                                 

  عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم      

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:45 بعد از ظهر  با نام هادی | 
مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای مینشیند وآواز میخواند

و احساس میکند شاخه میلرزد  ولی باز به آواز خود ادامه میدهد زیرا

مطمئن است که بال و پر دارد                                                   

Click Here For See More Pictures

 

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد

 

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر اینکار نکرد

 

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچ کس این همه آزار من زار نکرد

 

گرچه آزردن من هست غرض مُردن من

مُردم، آزار مکش از پی آزردن من

 

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:44 بعد از ظهر  با نام هادی | 

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش

 اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه

بي توموندنت

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:43 بعد از ظهر  با نام هادی | 
شاد بودن يک سفر طولاني است،نه يک مقصد
 
هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست.
 
زندگي کن و از تمام لحظاتش لذت ببر.
+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:39 بعد از ظهر  با نام هادی | 

نام تو

دفتر من در وسط

باد ورق میزند

برگی از ان می کند

نام تو در باغ ها ورد زبان میشود


دسته گل

ای که رخ افروخته ای همچو گل

رنگ زرخ باختنم را ببین

پنجره  خانه خود باز کن

 دسته گل انداختنم را ببین

 

+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:37 بعد از ظهر  با نام هادی | 
رموز موفقيت خودباوري و اعتماد بنفس
 
دوستان عزيز! هر چند ممكنه كه هر روز يك مقاله با عنواني مشابه اين متن ديده باشيد ولي تمرين اين روش ضرر ندارد .من خودم اين روش رو تمرين كردم و نتيجه هم گرفته ام. به همين خاطر اونرو براي گروه ارسال ميكنم تا اعضاي  خوب گروه هم باهاش اشنا  بشوند.
 شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود پرورش دهيد .
 
هفته اول :
روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .
روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .
روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .
روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود را حفظ كنيد .
روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .
روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي عيب جو و بدبين دوري كنيد .
روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .
 
هفته دوم :
روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .
روز دوم : ديگران را ببخشيد .
روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .
روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .
روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .
روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون كنيد .
روز هفتم : خود را جدي بگيريد .
 
هفته سوم :
روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .
روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .
روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .
روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .
روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش دهيد .
روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده كنيد .
روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .
 
هفته چهارم :
روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .
روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .
روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها ياري بخواهيد .
روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .
روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .
روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص نكنيد .
روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد
+ نوشته های دل  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 7:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 
پيرزني 91 ساله بعد از يك زندگي شرافتمندانه چشم از چهان فرو بست. وقتي خدا را ملاقات كرد از خدا
 
چيزهايي پرسيد كه همواره دانستن آنها باعث آزارش شده بود.

مگر غير از اين است كه تو خالق بشر هستي؟ مگر غير اين است كه همه را يكسان و برابر آفريدي؟
 
 پس چرا مردم با هم رفتار بد دارند؟

خدا جواب داد هر انساني كه وارد زندگيتان مي شود درسي را به شما مي آموزد و با اين درسهاست
 
 كه چيزهاي مختلفي از زندگي، مردم و ارتباطات اجتماعي فرا مي گيريد.

پيرزن كاملا گيچ شده بود پس ، شروع به شكافتن مساله نمود.

وقتي شخصي به تو دروغ مي گويد به تو مي آموزد كه حقيقت هميشه آن گونه نيست كه وانمود مي كنند
 
پس تو مي فهمي كه صداقت هميشه آشكار نيست. اگر مي خواهي از درون قلبهايشان مطلع شوي بايد
 
نقابهايي را كه زده اند كنار بزني و ماسك خودت را هم برداري و اجازه دهي تا مردم خود واقعي تو را ببينند.

وقتي كسي از توچيزي را مي دزدد به تو مي آموزد كه هيچ چيز هميشگي نيست و اينكه هميشه قدر داشته
 
 هايت را بدان و از آنها نهايت استفاده را ببر چرا كه ممكن است روزي آنها را از دست بدهي. حتي اگر اين
 
داشتني ها ، يك دوست خوب يا پدر و مادر و يا عزيزترين شخص زندگيت باشد. چرا كه فقط امروز آنها در
 
 كنار تو هستند وبايد قدر آنها را بداني. وقتي كسي به زندگيت لطمه و خسارتي وارد مي كند به تو مي فهماند
 
 كه پيمانهاي انساني ترد و شكننده هستند. پس محافظت و مراقبت از جسم و روحت بهترين كار ممكن است
 
كه مي تواني انجام دهي.

وقتي كسي تو را تحقير كرد به تو مي آموزد كه هيچ دو نفري مثل هم نيستند. اگر با مردمي مواجه شده كه
 
 با تو فرق داشتند، از ظاهر وعمل آنها در موردشان قضاوت نكن به كنه و اصل آنها رخنه كن و آنگاه از
 
 قلبت نظر سنجي كن . وقتي كسي قلب تو را شكست به تو مي آموزد كه دوست داشتن هميشه اين معني
 
 را نمي دهد كه شخص مقابل هم تو را دوست داشته باشد اما با اين وجود به عشق پشت نكن چون وقتي
 
 شخص مناسبت را يافتي آرامش و لذتي را كه او همراه خود مي آورد تمام سختي هاي گذشته ات را مبدل
 
 به نيك فرجامي خواهد كرد.

وقتي كسي با تو دشمني كرد به تو مي آموزد كه هر كسي ممكن است اشتباه كند در اين لحظه بهترين كاري
 
 كه مي تواني انجام دهي اين است كه آن شخص را بدون هيچ ريا و خودنمايي عفو كني- بخشيدن كساني
 
كه باعث آزار شما مي شوند مشكل ترين كاري است كه مي توان انجام داد.

وقتي كسي را كه دوست داشتي به تو خيانت مي كند به تو مي آموزد تا مقاوم بودن در برابر وسوسه ها
 
بزرگترين معضل بشر است . در برابر وسوسه ها مقاوم باشيد كه اگر به اين مهم عمل نماييد پاداشتان را
 
ميگيريد

وقتي كسي تو را فريب مي دهد به تو مي آموزد كه حرص و آز ريشه در بدبختي دارد.از ته دل آرزو كن تا
 
 روياهايت به واقعيت بپيوندد اين اصلا مهم نيست كه خواسته هايت چقدر بزرگ باشند. به موفقيت هايت
 
بينديش اما هرگز اجازه نده تا وسواس فكري بر اهدافت پيروز گردد. فكرهاي منفي را در تله مثبت انديشي
 
 نابود كن .وقتي كسي تو را مسخره مي كند به تو مي آموزد كه هيچ شخصي كامل نيست.مردم را با
 
شايستگي هايي كه دارند بپذير و كم و كاستي هايشان را تحمل كن.

هرگز شخصي را بخاطر عيوبي كه قادر به كنترل آن نيست از خود طرد مكن .

پيرزن كه تا اين لحظه محو صحبت هاي خدا بودنگران اين مساله شد كه هيچ درسي توسط انسانهاي خوب
 
به بشر داده نمي شود؟

خدا گفت ظرفيت بشر براي دوست داشتن ، بزرگترين هديه من به بشر است هر عملي كه از عشق سر
 
مي زند به تو درسي مي آموزد.وقتي كسي به تو عشق مي ورزد به تو مي آموزد كه عشق ،مهرباني ،
 
 فروتني ، صداقت ، حسن نيت و بخشش مي تواند هر نوع شر و بدي را خنثي نمايند.در برابر هر عمل خير،
 
عمل شري نيز وجود دراد اين تنها بشر است كه اختيار و كنترل و برقراري و توازن بين اعمال نيك و بد را
 
 دارد.وقتي درزندگي كسي وارد مي شويد ببينيد مي خواهيد چه درسي به او بدهيد :دوست داريد معلم عشق
 
 باشيد يا بدي ؟و وقتي با زندگي دنيوي وداع گفتيد براي من نيكي به ارمغان مي آوريد يا شرو بدي؟ براي
 
خود راحتي بيشتر فراهم مي سازيد يا درد وعذابي سخت؟ شادي بيشتر ياغم بيشتر؟
+ نوشته های دل  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 11:13 قبل از ظهر  با نام هادی | 

بخدا موندن من با تو ديگه فايده نداره ديدن تموم اين سياهيا خنده نداره بخدا قلب منم مثل خودت پرنده

 بود حالت سرد منم مثل چشات کشنده بود

+ نوشته های دل  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر  با نام هادی | 
دوست دارم شب را دوست دارم بخاطر تاريکي.... تاريکي را دوست دارم بخاطر تنهايي... تنهايي را

دوست دارم بخاطر فکر کردن ... فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو... تو را دوست دارم بخاطر

چشمانت... چشمانت را دوست دارم بخاطر قطرات اشکي که ميدانم بر سر مزارم خواهي ريخت

+ نوشته های دل  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:26 قبل از ظهر  با نام هادی | 

وقتي بارون مياد هر چند تا قطره بارون رو تونستي بگيري تو منو دوست داري و هر چند تا

رو که نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم

+ نوشته های دل  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 11:2 بعد از ظهر  با نام هادی | 
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز ، می میرم از پا می افتم ، به تو گفتم خودمو می کشمو پر

 می زنم تو آسمانها ، بگو گفتم یا نگفتم ؟ به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمهات ، چشمهات هم تنهام

گذاشتند ، حالا من موندم و اشک و آه و عکس پاره تو و من ، بگو گفتم یا نگفتم ؟ مگه بهت نگفته بودم

بی تو روزگار من تیره و تاره حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره ، دیگه جون نداره دستهام

آخرقصه رسیده ، عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده ، مگه بهت نگفته بودم ؟!

+ نوشته های دل  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 4:57 بعد از ظهر  با نام هادی | 

غم هايت را روي شن بنويس تا باد آنها را با خود ببرد و شاديهايت را روي سنگ بنويس كه هيچوقت

 تنهايت نگذارد

+ نوشته های دل  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 1:55 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 7:6 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام خدمت شما دوستان عزیز

هرکدوم از شما دوستان مطالب یا دردل هایی دارید.خوشحال میشم تو وبلاگم به نام شما دوستان گلم

قرار بدم. با آرزوی موفقیت در تک تک لحظات زندگیتون

بای بای

+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 12:36 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 امتحان عشق : در جلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگ سفید . یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل

 تنهایی و دلتنگی .... . درد دل من در این کاغذ کوچیک جا نمی شه . در این سکوت بغض آلود قطره

کوچکی هوسه سرسره بازی می کنه . برگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد . عشق تو

نوشتنی نیست عزیزم .... . من در برگه ام کنار آن قطره یه قلب کوچولو می کشم ..... . وقت تمام است

 حالا برگه ها بالا .... امتحان عشق : در جلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگ سفید . یک دنیا حرف

 ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی ....

+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 12:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر

 سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه

 دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق

 چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري

 به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع

+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 11:36 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 به خروسه ميگن چرا سرما خوردي ؟؟؟ ميگه از يه مرغ منجمد لب گرفتم
+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 11:30 قبل از ظهر  با نام هادی | 
می رسد روزی که فرياد وفا را سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم

 باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکنی می رسد روزی که تنها ماند از من يادگار نامه

 های کهنه ای را که به اشکت تر کنی می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس

امروز مرا باور کنی

+ نوشته های دل  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 11:28 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 نام : مجنونان تنها شهرت : عاشقان

محل تولد : شهر گمشده عشقان گروه خون : +عشق

 جرم : سرقت دل هم

مجازات : یک عمر به امید عشق پاک

سن : به اندازه روزای گمشده عشق

ساکن : شهر فراموش شده عاشقان

+ نوشته های دل  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 7:3 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان عزیزم از اینکه به وبلاگ من سر میزنی ممنونم

ومنو با نظراتتون خوشحال میکنید

+ نوشته های دل  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 10:49 قبل از ظهر  با نام هادی | 
او را گرفتند به جرم چيدن گل ها چون دستاش بوي گل ميداد ولي فكر نكردند شايد گلي كاشته

باشه

+ نوشته های دل  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 12:8 بعد از ظهر  با نام هادی | 
باران می‏بارد، باران را دوست دارم. باران مرا پنهان میکند، باران مرا پاک میکند.
باران می‏بارد، باران در نظر من گریه‏ی پروردگار بر حال بندگانِ غمگینش است.
باران می‏بارد، خدا تنهاست، خدا خوب میداند که عاشقان تنها چه دردی میکشند.
باران می‏بارد، عشق را زیر باران باید خواست.
باران می‏بارد، زیر باران رفتن خاطراتم را زنده میکند.
باران می‏بارد، باران گریه‏ام را در چهره‏ام پنهان میکند.
باران می‏بارد، من میدانم که او هم مثل من به این نمایش زیبا چشم دوخته است.
باران می‏بارد، باران چون سیلی خروشان تخم کینه را از دلم می‏رباید و قلبم را پاک میکند.
باران می‏بارد، قلبی که پاک شود، آماده‏ی پذیرفتن عشق است.
باران می‏بارد، عشقی در دلم جوانه میزند.
باران ببار، تندتر و پاکیزه‏تر. بگذار جوانه‏ی زیبای عشق من، در این دل کوچک سیراب شود از تو.
باران بر من خسته نه، با من عاشق ببار،
ببین که من چه معصومانه تو را صدا میزنم
+ نوشته های دل  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:32 قبل از ظهر  با نام هادی | 
يادتوون باشه ...............يادتون باشه......................يادتوون باشه !!! و بالاخره يادتوون باشه

که .......................................................!!! دل تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش

بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد!؟!؟!؟!؟

+ نوشته های دل  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:5 قبل از ظهر  با نام هادی | 
به نام هستی
 
دل شکسته
 
به درد آمدن قلب، بسیار خوب است. با شادی آن را بپذیرید و هرگز آن را سرکوب نکیند. علاقه طبیعی
 
ذهن این است که هر چه را دردآور است، سرکوب کند. در حالی که با سرکوب این موارد، راه رشد
 
و پرورش خود را سد میکنید دل برای این است که بشکند. دل باید در اشک و آه بسوزد و ناپدید شود.
 
هر گاه دلتان بسوزد و ناپدید شود، درست در جای آن ، دل حقیقی را خواهید یافت. دل کنونی ان باید بشکند.
 
هنگامی که ا ین دلتان بشکند، دلی ژرف تر خواهید یافت، درست مثل پیاز، هر لایه را که برمیدارید،
 
لایه ای جدیدتر می یابید.
+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 8:53 بعد از ظهر  با نام هادی | 
***********************

بارون رو قلب شیشه ها هی جا می ذاره رد پا
مثل تو که رو قلب من پا رو گذاشتی بی صدا

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

 

یادت میاد رو قلب من هی تازیانه می زدی
واسه رفتن به هر درو به هر بهونه می زدی

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

دل شیشه می لرزه مثل قلب من تو سینه
راستی چرا کسی نبود قلب منو ببینه
همه می گن بذار بره ,برگرده باز همینه
نمی دونن عاشقتم ,نقشی نداره کینه

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

بگین به دیدنم بیاد !

 
+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 8:51 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 

دستاني پرتر از هميشه


پدر دست خالي آمد و گفت: ميوه گران است نه دست ما مي رسد بخريم نه دست همسايه ي ما.

مادر گفت: غمي نيست چند روز ديگر انگورهاي خانه مي رسد. بعد رفت و ساقه هاي رونده مو را به طرف

 خانه همسايه خم کرد.

پدر گفت : تو که هر سال برايشان انگور مي بري ؟!

مادر جواب داد: اين جوري هر وقت دلشان خواست مي چينند.

چند روز بعد در زدند همسايه بود با ظرفي پر از انگور. آنها هم دستشان رسيده بود.

+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 8:49 بعد از ظهر  با نام هادی | 

اگرگمان میکنیدکه فقط شمارنج می برید،یاعشق می ورزید،

یانومیدهستید،یامیترسید....ودرمجموع ،اگرمیپندارید تمامی

خوبی ها یا بدی های زندگی فقط برای شما رخ میدهند،حضرت

سلیمان رابه یادآورید:

نسلی می رودونسلی دیگرمی آید،امازمین تاابدپایدارمی ماند.

آفتاب طلوع میکندوغروب میکند،به مکان خود بازمیگردد وباز

زاده میشود....آن چه بوده است ،همان است که خواهدبود،وآن

چه شده است ،همان است که خواهدشد،وزیرآفتاب هیچ چیز

تازه نیست .

حضرت سلیمان سه هزارسال قبل چنین گفته است –امانه برای

آنکه احساس بی حاصلی یا تکرارکنیم .هدف اوآشکارکردن این

حقیقت برمااست که هرگزتنها نیستیم .اگرخداوندبرای نسل های

گذشته تدبیری اندیشیده که راه خودرا بیابند،برای هریک ازمانیز

چنین خواهدکرد.وسرانجام ،خداوندبا مشکلات ما میلیون ها تجربه

دارد.

+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 6:4 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  با نام هادی | 

Ye olaghe az babash miporse baba olagha ham ezdevaj

 mikonan?Babash mige ettefaghan faghat olagha ezdevaj

 mikonan

 

+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:19 بعد از ظهر  با نام هادی | 

tabliye beyne rahi barayee shahr ha

rasht :az gheyrat khod bekahid.

abadan :5kilometr be parsi

tabriz : payane tamame mahdodiyat ha

+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:16 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 

Be Dalile Bala Raftane Gheymate SEKKE Khanoomha Be Fekre Ejraye

MEHRIEH Hastan....

Aghayoone Aziz

Be In Fekr Kardeid Ke Gheymate DIEH Arzantaraz MEHRIEH Ast

+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:14 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 یه ظرب المثل چینی هست که میگه قلب مثل یه خونست که 2 تا اتاق داره که تو یکیش شادی خوابیده

و تو یکیش غم خوابیده... پس سعی کن جوری شادی کنی که غم بیدار نشه!

+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:6 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند
+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:4 بعد از ظهر  با نام هادی | 
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن

از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

+ نوشته های دل  شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:35 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:31 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:29 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:28 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 اي کاش شکوفه اي بودم که با نسيم بهاري متولد مي شدم و زندگي را شکوفه بار تجربه مي کردم
+ نوشته های دل  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 3:38 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
+ نوشته های دل  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 3:41 بعد از ظهر  با نام هادی | 
چه سخت است زمان خداحافظی
زمان دل کندن

و جدا شدن
...
پایان مهمانی

مهمانی که میزبانش خداست
مهمانی که دل را تا به عرش می برد
مهمانی که لذت
مناجات با رب را یادآور می شود
و يک ماه و نه یک روز را اینچنین زیستن چه لذتی
دارد !
بوی اللّهم انّی اسئلک ... وقت سحر
بوی ربّنای دم افطار

و اذانی
که تمام وجود را می لرزاند
و مناجاتی که زلال و پاک از دل سرچشمه می گیرد

و
در قطره قطره اشک جاری می شود
و من در لحظات پایانی این مهمانی دلتنگ
هستم
دلتنگ لحظاتی که چشم بر هم زدنی گذشت
دلتنگ شب های بیداری
و دلتنگ
خلوت های عاشقانه
این لحظات پایان می یابند !
آيا باز هم تکرار خواهند شد
؟

التماس دعا
+ نوشته های دل  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:47 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
 
!!!Inam ye model digast albatte az noe Heyvani
 
Jaraghe Group --> Foadi83@yahoo.com
+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:31 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام به دوستان و بازدیدکنندگان گلم می خواستم بگم که من شعر وعکس زیاد میذارم اگه خواستی

شعرهای بیشتری ببینین برین به آرشیو خوشحالم میکنید با تشکر کوچیکتون هادی

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:29 بعد از ظهر  با نام هادی | 

فقط برای تو

نازم به ناز كسي كه ننازد به ناز خويش 

ما را بــه ناز ناز فـــروشــان نيـاز نيست


دوست بي وفا را كمتر از دشمن نمي دانم

سرم قربان آن دشمن كه بويي از وفــا دارد


راست گفتي عشق خوبان آتش است

 سخت سوزاند امــــا دلــــكش اســت


كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود يادش

ولي آهسته مي گويم الهي بـي اثر بـاشــد


عاشقي تا شيوه من شد نديدم روز خوش

كاشكي اين شيوه را هرگز نمي آموخــتم


گمان كردم كه با من همدل و هم دين هم رنگي

 به مردي با تو پيوستــم ندانـستم كـه نــا مــردي


زندگي زيباست اي زيبا پســـند     زنده انديشان به زيبايي رســـند


آنقدر زيباست ايـن بي بازگشت    كز برايش ميتوان از جان گذشت


صحبت عـشق تـو بـا يـاري كـن       كـه بدانـد غـم تـنهايي چيـست

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:25 بعد از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق را ای کاش زبان سخن بود

آنکه ميگويد دوستت ميدارم
خنياگر غمگينيست
که آوازش را ازدست داده است
اي کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلي شاد در چشمان توست
هزار قناري خاموش در گلوي من
عشق را اي کاش زبان سخن بود
آنکه ميگويد دوستت ميدارم
دل اندوهگين شبيست
که مهتابش را مي جويد
اي کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ي گريان در تمناي من
عشق را اي کاش زبان سخن بود

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 

 در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت

در این کوه رودی است به نام صفا

در این رود آبراهی میرود به نام وفا  

 

در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت

در این کوه رودی است به نام صفا

در این رود آبراهی میرود به نام وفا

سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع

بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست

و

دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد

اما انسان پا برهنه و عريان ميدود


بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي
 

مريخ را شناخته است اما هنوز!


كوچه هاي دلش را نمي شناسد.

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:22 بعد از ظهر  با نام هادی | 

كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت .

 اي كاش

اگر كسي به دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.

اي كاش

 اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 

دوستت دارم

تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار
و مرا به سرخی خون دل شقایق
اما من جز به تو دل به کسی نمی دهم این دل فقط مال توست 
فقط دوستم بدار و ترکم نکن 
روز رفتنت روز مرگ شقایق ..روز زردی دل سبز من است

دوستت دارم

تو همانی که می گفتی : من در عالم سرد خودم باید آنقدر تنها بمانم
و آنقدر تنها بگریم که تمام نوشته هایم بوی باران بگیرد
اما من می گویم که سردی دلت را به من بسپار و گرمی دل من از آن تو
فقط بدان که با یک دل سبز

Image hosting by TinyPic

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:19 بعد از ظهر  با نام هادی | 
دوستت دارم

اما نمی توانم بیانش کنم
تو مثل سرابی
 یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی
وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود  از دیدنت سیرنمی شوم
+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:17 بعد از ظهر  با نام هادی | 

صد نامه نوشتم جوابی ننوشتی

اینهم که جوابی ننوشتی جوابیست

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوی

بهتر است اندر وطن محتاج نامردان شوی

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

بر آن بودم که از آهن کنم دل

ندانستم که تو آهنربایی

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:14 بعد از ظهر  با نام هادی | 
عشق چیست ؟
به كودكي گفتند :عشق چيست؟

گفت : بازي

به نوجواني گفتند : عشق چيست؟

گفت : رفيق بازي

به جواني گفتند : عشق چيست؟

گفت :
پول و ثروت

به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟

گفت :عمر

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟

چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
 
به گل گفتم
: عشق چيست؟

گفت : از من خوشبو تره

به پروانه گفتم: عشق چيست؟

گفت :از من زيبا تره

به خورشید گفتم عشق چيست؟

گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..

گفت نگاهي بيش نيستم

اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد؟؟؟؟
+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:13 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عاشقانه ها

به كي بگم كه عشقم از هوس نيست
حرفــــهاي مــن بيهـوده وعبس نیست


به كي بگم كه قلبم تو دست تو اسيره
بــه كي بگم نگـاهت از يــاد مـن نمـيره


به كي بگم كه چشمات آسمون خدا بود
به كــي بگم نگاهــت پــر از صلــح صفا بود


بــه كي كه مهرت تـو قلب من نشسته
به كي بگم كه اسمت از يادم من نرفته


به كي بگم كه يـادت فراموشـم نميشه
به كي بگم كه قلبت از سنگ واز شيشه

 كي بگم كه عمرم به پاي تو حــروم شد
اما جدايي از مـن بــرات گـرون تمــوم شــد

به كي بگم كه قلبم شكست ودر به در شد
دلــم پوسيد تو ســينه از هـمه بــي خـبر شد

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:10 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عاشقت خواهم ماند

 بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت

بي انکه بگويم درد دل خواهم گفت

بي هيچ کلامي گوش خواهم داد

بي هيچ سخني در اغوشت خواهم گريست

بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد

بي هيچ حرارتي آنگونه شايد احساسم نميرد

+ نوشته های دل  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 8:8 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره وبلاگ
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم

پیوندهای روزانه
حرفهای ناتمام
آموزش هک وغیره
سربزنید نه کله

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعات
شعر
نصیحت و داستان
لبخند
شعرو حرفای رفیقا
حرف دل
عکس
نویسنده
هادی
هادی
وبلاگ دوستان گلم
تنهاترین ستاره دلم (بهناز)خانم گل گلاب
تک برگ خزون(سمیرا)خانم گل
روزهای ماندگار(زهرا)خانم گل
دلشکسته تنها(نسیم)خانم گل گلاب
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت(مریم)خانم گل
من وماه(زیبا)خانم گل
انتظار خورشید(پریا)خانم گل
دریای بی ساحل(مریم)خانم گل
عشق(نیلوفر)خانم گل
با من بمان ای ماندنی(یاسمین)خانم گل
ای ستاره ی غریب من بی تابی مکن نوای گریه ات به آسمان رسید(بی دل)
تشنه ام خورشید میخواهم(رضوان)خانم گل گلاب
سقا خانه(مهناز)خانم گل
.....ماه.....(ماه پیشونی)
پارسایان(سایه)خانم گل
بانوی بیدل(نگین)خانم گل
سلام بر هرچی عشقه(سیب)
هرانک(علی رشوند)گل
حرفهای شکلاتی(ندا)خانم گل
Royae Aabi(رویا)خانم گل
ازاعماق وجودتابلندای زندگی(پریزاد)خانم گل
همسفرت خواهم بود حتی در تمام تاریکیها(معصی)
الهه ی مرگ(صبا)خانم گل
دوستت دارمها آه چه کوتاهند(حدیث)خانم گل
ساده دل
میمیرم برات (حجت)گل
همســــــــــــــــــفر غـــم(سفید وسیاه)
زاویه نشینان
ستاره های روشن(آتنا)خانم گل
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم(نرگس)خانم گل
دانشجوی بدبخت(نجمه)خانم گل
عشق(ماتیا)خانم گل
فصل سرد(هیوا)خانم گل
ღ♥ღکهکشان دلღ♥ღ(آیدا)خانم گل
الهه ناز(مرجان)خانم گل
ღღ خاطـــرات بـــارانی ღღ(نسرین)خانم گل
آغاز زمان(بهارک)خانم گل
گل بارون زده(دختر خاکستر نشین)
به خدای آسمونا عشقت از یادم رفته(علی)گل
تشنه ام خورشید می خواهم(رضوان)خانم گل
دل من دیگه تو رو لایق خودش نمی دونه(مریم و بهروز)گل
دچار یعنی عاشق (الهه)خانم گل
فقط سکوت(هانیه)خانم گل
به خاطر کسی که خودش میدونه دوسش دارم(مریم)خانم گل
قشنگيه خيال من از وجود توست(غزال)خانم گل
زاویه نشینان(برفی)
آغازکسی باش که پایان تو باشد(فاطمه)خانم گل
تاوقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه..(سلینا)خانم گل
يک عاشقانه (مریم بانو)خانم گل
دوستت دارم(گل نرگس)
عاشقانه(سمیه)خانم گل
دوستانه(سمیرا1)خانم گل
محبت ودوستی(سمیرا2)خانم گل
عشق پاك(محمود)خان
شعرو ادبیات(عاطفه)خانم گل
عزیز رفته ایینه بودن کار دلت نیست!(منا)خانم گل
پارسایان(سایه)
فرزاد حسنی ....و درد دل های من(نادیا)خانم گل
عشق بارانی(نسیم)خانم گل
ابر،قطره،باران
بیا 2صفا(ساسان)خان
مي نويسم تا عشق ......... دردلهای خودم(نادیا)خانم گل گلاب
به وبلاگ یوانگی وعشق خوش آمدید(مروارید)
کنکورکاردانی به کارشناسی کامپیوتر(پیمان)گل
حرفهای تنهائی(رضا)گل
خدا نگهدار عزيزم منم ميرم از اين ديار اينجا کسي منو نخواست تو هم منو تنها بذار(رضاودیبا)گل
داداش محمد رضا( سر بزنید بچه باحالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes