تبليغاتX
JavaScript Codes به کلبه عاشقونه ی خودتون خوش اومدین
دوستان گلم خوش اومدین با نظراتتون منو خوشحال کنیدولی به دوستان دیگه هم معرفی کنید خوشحالتر میشم

 بال‌هایت را به حرکت در بیاور !!

پرواز را شروع کن !!

حالا موقع رفتن است !!
نقاب تیرگیها را از چهره‌ات دور کن  !!
شادی را مهمان چهره‌ات کن !!
چشمهایت را به روی زیباییها باز کن  !!
خوب که نگاه کردی !!
درب قفس را باز کن !!
پرواز کن !!
پرواز کن تا آنجا که می‌توانی !!
تو می‌توانی برسی !!
پرواز کن !!
تا آسمانی شدن !!
تا اوج پاکیها !!
تا اوج زیبایها !!
تا اوج روشناییها !!
به روشنایی که رسیدی  !!
لحظه‌ای تامل کن !!
کسی تو را می‌خواند !!
صدایش را بشنو !!
حرکت را شروع کن !!
دل را خدایی کن !!
به دنبال صدا برو !!
سایه‌ پرواز را کنار بزن !!
به فکر پرواز باش !!
بالهایت را قوی‌تر کن !!
لحظه برخورد سنگین است !!
من خوب می‌دانم که تو می‌توانی !!
باید برسی !!
آنجا که رسیدی !!
باز لحظه‌ای تامل کن !!
حرفهای زمینی  !!
چشمهای تیره !!
دلهای تاریک !!
همه را دور بریز !!
ذهن را با آبی آسمان زلال کن !!
آسمانی شدن را دریاب !!
و آرام آرام پرهایت را در آسمان زیبایی به پرواز در بیاور!!
وقتی که بر گشتی !!
کوچه هستی را پیدا کن!!
لانه‌‌ای برگزین !!
یاس را مهمان آن لانه کن !!
آرام آرام در آنجا قدم بزن!!
لحظه‌ای تامل کن!!
یاس به سراغت می‌آید!!
روشنایی را مهمان آن کن!!
+ نوشته های دل  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 4:42 بعد از ظهر  با نام هادی | 

در بيكرانه ي دنيا دو چيز افسونم مي كند آبي آسمان را كه مي بينم و ميدانم كه نيست و خدا را كه نمي بينم

 و مي دانم كه هست

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 12:29 بعد از ظهر  با نام هادی | 

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها

تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه

یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

ولـی هنـوز عـاشقتـم , بــذار بــرم , بــذار بــرم

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 12:7 بعد از ظهر  با نام هادی | 

دريا را دوست دارم بخاطر امواجش کوه را دوست دارم بخاطر استواريش گل را دوست دارم بخاطر

 لطافتش خورشيد را دوست دارم بخاطر رنگ طلاييش تو را دوست دارم بخاطر اينکه: مظهر تمام اين

صفات هستي

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 11:58 قبل از ظهر  با نام هادی | 
روانشناسی ارتباط


يك قصه بيش نيست غم عشق‌ و وين عجب
 
كــز هر زبان كه مي‌شنـوم نامكـرر است
 
افراد بالغ در ارتباط برقرار كردن با ديگران داراي تفاوت‌هايي هستند كه ريشه در كودكي آنها دارد، بدين
 
مفهوم كه اگر پدر يا مادر با كودك ارتباط نزديك و دوستانه داشته باشند در مقابل كودك هم همين رفتار را با
 
آنها خواهد داشت، حال اگر پدر و مادر به كودك توجه لازم را نكنند در اينصورت در كودك دو رفتار شكل
 
مي‌گيرد :
 
يكي آنكه دچار اضطراب و سردرگمي مي‌شود و نارضايتي خود را مستقيم يا غيرمستقيم به خانواده نشان
 
مي‌دهد و يا اينكه كودك از خانواده خود دوري مي‌كند (كه اين طرز رفتار در شخصيت كودك رسوخ مي‌كند و
 
 در بزرگسالي خود را نشان مي‌دهد كه در اين صورت با چهار شخصيت مواجه خواهيم بود).
 
* بالغيني كه برخوردار از امنيت ‌اند :
 
- توانايي ارتباط برقرار كردن و صميمي گشتن با ديگران را دارند.
- براي حريم شخصي خود و شريك زندگي خود احترام قائل هستند.
- براي ديگران احترام زيادي قائل هستند.
- هنگامي كه به كمك احتياج دارند از ديگران طلب ياري مي‌كنند.
 
- در تعامل با ديگران مثبت، خوش‌بين، سازنده و سخاوتمند هستند.
 
- خلاق و روشنفكر بوده و از مرگ نمي‌هراسند.
 
* بالغين دوري كننده :
- رابطه آنها از لحاظ فيزيكي و احساسي غير صميمي مي‌باشد.
 
- به ديگران توجه ندارند و خودخواه به نظر مي‌رسند.
 
- تعاملات اجتماعي را خسته كننده مي‌دانند و از مرگ بيمناكند.
 
- نسبت به شريك زندگي خود بي‌مسئوليت و بي‌اعتنا هستند.
 
- قادر به برقرار كردن رابطه صميمي با ديگران   نمي‌باشند.
 
* بالغين مضطرب و دو شخصيتي :
- رابطه آنها با ديگران غير قابل پيش‌بيني است.
 
- آنها همواره مي‌انديشند كه شريك زندگي‌شان آنها را دوست ندارد.
 
- احساس ناامني در روابط صميمانه دارند.
 
- مرتباً ديگران را سرزنش مي‌كنند و هرگاه به خواسته خود نرسند، كج خلقي مي‌كنند
 
- سفره دل خود را نزد هركسي باز مي‌كنند و از ديگران نيز چنين انتظاري دارند.
 
- غرق در ارتباط شخصي خود مي‌باشند، حسود و غيرقابل اطمينان بوده واز مرگ مي‌هراسند.
 
* بالغين درهم ريخته :
- سو  رفتار، بي‌توجهي، عدم امنيت و تنش فراوان در خانواده اين گونه افراد برقرار است
- اين‌گونه افراد مانند كودكي‌شان زندگي آشفته و پر هرج و مرجي دارند.
 
- خشم انفجارگونه‌اي دارند.
 
- فاقد هرگونه همدلي، شفقت و دلسوزي نسبت به همسر خود هستند.
 
- آنها نياز مبرمي به يك رابطه مطمئن و مصون داشته، اما آنقدر به شريك خود اعتماد ندارند كه اين رابطه را برايشان پديد آورد.
آري، در اكثر موارد تا جايي كه با اطمينان مي‌توان گفت عشق نقش خود را به عنوان والايش‌دهنده وجود تا سن بلوغ آغاز نمي‌كند يعني در سني كه بلوغ جسمي و رواني افراد نسبتاً در سطحي بالا قرار دارد.
 
بنابراين وظيفه والايش‌دهندگي بلوغ عاطفي فرد را مخصوصاً در ضمن دوره‌اي ظريف از زندگي مي‌پذيرد. پس در آماده سازي مسيرهايي كه زندگي عاطفي فرد بالغ طي خواهد كرد، اثر نافذي مي‌گذارد.
+ نوشته های دل  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 6:7 بعد از ظهر  با نام هادی | 
                     
                             
 
+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 
                شب بارونی
 
 
پنجره رو تا آخر باز میکنم تا بارون میز کنارشو کامل خیس کنه...
 
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم ;
 
امشب چقدر سرده...
 
نکنه تا صبح این بارون خیال تموم شدن نداشته باشه...
 
ساعتو می زارم کنار گوشم تا ثانیه های گذرا مثل پتک تو سرم فرود
 
 بیاد! یه خواب عجیبی دیدم! قلبم تند می زنه...
 
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم
 
فکر می کنم دارم آفتاب می بینم. صورتم خیس خیس شده ... حالا
 
معلوم نیس از بارونیه که مثل دوش حموم میمونه یا از...
 
دستام می لرزه...قلبم هم داره تو دهنم میاد!
 
سرمو می زارم رو میز و چشمامو می بندم...
 
یادم نمی یاد چی شد و چطور شد؟!
 
نمی خوام به مخم فشار بیارم...بهاندازه ی کافی خسته هستم...
 
نمی خوام این لحظات تموم شه...
 
+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:22 بعد از ظهر  با نام هادی | 
یک نکته:
 
 
...همیشه برای اینکه اعتماد کسی رو به دست بیاری اول خودت
 
 به او اعتماد کن
 
...برای دوستی و جلب اعتماد پیش قدم شدن هچ ضرری بهت
 
 نمی زنه!
  
اما قبل از این که زود پیش بری و بعدا پشیمون شی سعی کن  اونو
 
 خوب بشناسی.
 
یه جایی خوندم:
 
" مسخره ترین بهانه برای این که من بهت اعتماد کنم اینه که تو به
 
 من اعتماد کردی!! "
 
کاش نویسندش اینو میدید که چه جوابی بهش میدم:
 
مطمئن باش  در زندگیت هیچ دوستی نبوده که بتونی بهش اعتماد
 
کنی...
 
و همین مسئله باعث خواهد شد که همه رو از دست بدی! اینو مطمئن
 
 باش!
 
 
+ نوشته های دل  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 

در خواب ناز بودم

ديدم کسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با آن همه بيگانگي

هر شب به من سر ميزند

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 5:20 بعد از ظهر  با نام هادی | 
راه عشق، يگانه راه خداوند است. عشق، خداست. در عشق زندگي كنيد كه در اين صورت همه چيز

 بر وفق مراد خواهد بود . عشق با بخشيدن و اعطا كردن زنده است عشق عاري از منيت و منيت ، تهي

از عشق است.عشق همه چيز است.


 

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 5:13 بعد از ظهر  با نام هادی | 

دل به کس نبند که دل به تو نداده است

دل به آن کس ببند که دل اسير تو دارد

تقدیم به عاشقان واقعی

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 5:11 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق آتشي است ؛ آتشي سوزنده كه اگر با پيوند ، مهارش كني ، سازنده مي شود وتو

 

هفت شهر عشق را گشوده اي و به اين حقيقت رسيده اي .

 

به تو به ديده احترام مي نگرم و دستت را به گرمي مي فشارم ،

 

چرا كه ميان سوختن و ساختن راه دوم را برگزيده اي .

 

  دوستت دارم

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:29 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق نخستين نياز براي پيوند


عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت

عشق يعني امروز ، فردا و هميشه

عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ...

عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت

عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد

دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق نخستين نياز براي پيوند

عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت

عشق يعني امروز ، فردا و هميشه

عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ...

عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت

عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد

دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 
دوستان عزیز بازم سلام اگه حرفی دردودلی یا شعری دارین خوشحال میشم که تو وبلاگم به نام

شما بذارمبا آرزوی موفقیت برای شما در تک تک لحظات زندگیتون

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 2:53 بعد از ظهر  با نام هادی | 
یك شب كه بارون مياد دستت رو بگير زير بارون هر چه قدر قطرات بارون افتادتو دستت تو

  منو دوست داري هر چه قدر افتاد زمين من تو رو

+ نوشته های دل  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 2:47 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 9:27 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 9:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 9:23 بعد از ظهر  با نام هادی | 
+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 9:22 بعد از ظهر  با نام هادی | 
آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت هيچ وقت

قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که هميشه هميشه

 بخندم آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند

 سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که

 غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 9:4 بعد از ظهر  با نام هادی | 

بيدل وخسته در اين شهرم ودلداري نيست

غم دل با که توان گفت که غم خواري نيست

من در اين سن جواني ز جهان سير شدم

 صورتم گر چه جوان است به خدا پير شدم

+ نوشته های دل  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 10:48 قبل از ظهر  با نام هادی | 
به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران، از وین بتا، ظاهرآ مایکروسافت قصد شوخی با افرادی را دارد که به هر نحوی طرفدار دسترسی ایران به دانش و فناوری هسته ای هستند. برای روشن شدن موضوع مراحل زیر را انجام دهید.

- ابتدا یک فایل Notepad جدید باز کرده و درآن عبارت "iran win via atoms" را بنویسید.

(بدون گذاشتن "")

- اکنون این فایل متنی را ذخیره (save) کرده و آنرا ببندید.

- مجددآ این فایل را باز کنید !!!

در این لحظه برای شما یک ضرب المثل به زبان چینی نشان داده می شود. متاسفانه هنوز با کمک چندین برنامه ترجمه موفق به ترجمه دقیق آن نشده ام.

اما آنچه که در این رابطه مسلم می باشد آنکه قطعاً چنین امری در گذشته در ویندوز وجود نداشته است یعنی حداقل تا همین اواخر و بالا گرفتن بحث تمایل ایران به برخورداری از تکنولوژی هسته ای. پس چگونه این موضوع به سیستم عامل ویندوز اضافه شده است؟!

پاسخ این سوال آسان است؛ از طریق بروز رسانی های به اصطلاح امنیتی که مایکروسافت بصورت خودکار برای ویندوز انجام می دهد. بدین ترتیب برنامه نویسان مایکروسافت این تغییرات جانبی را در ویندوز بوجود می آورند. به مایکروسافت پیشنهاد می کنیم بجای این شیطنت بازی ها اندکی به فکر امنیت و توسعه محصولات خود باشد.

نکته: ظاهرا این مشکل درباره اغلب عباراتی که دارای 18 کاراکتر می باشد نیز، وجود دارد و به عنوان یک باگ قدیمی نیز شناخته شده است!


نبع خبرسايت : www.iritn.com

+ نوشته های دل  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 12:28 بعد از ظهر  با نام هادی | 
سلام به همه شما عزیزان گلم

اول که ممنونم با نظرات ویدین از وبلاگم من و خوشحال میکنید و

دوم ماه نزول قرآن وماه مبارک رمضان رو تبریک میگم

آرزومندم که در این ماه بهتر از همه ماههای دیگر باشید

دوست دارم تا در تمام امور وسالهای زندگ خود موفق باشید و کسی رو از خود ناراحت نکنید

دوستدار شما دوستان هادی

+ نوشته های دل  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 6:13 بعد از ظهر  با نام هادی | 

منبع سایت تباین

+ نوشته های دل  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 2:16 بعد از ظهر  با نام هادی | 

منبع سایت تباین

+ نوشته های دل  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 2:13 بعد از ظهر  با نام هادی | 

منبع سایت تباین

+ نوشته های دل  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 2:11 بعد از ظهر  با نام هادی | 

سلام به دوستان گلم هرکدم ا شما عزیزان شعری یا دردودلی داره برامبفرستید یا در نظرات

 بنویسید تا تو وبلاگم بذارم و اگه تونستم واگه قابل دونستید براتون مشکلاتتون رو حل کنم

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 4:24 بعد از ظهر  با نام هادی | 

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها

تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه

یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

ولـی هنـوز عـاشقتـم , بــذار بــرم , بــذار بــرم

+ نوشته های دل  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 4:21 بعد از ظهر  با نام هادی | 
اگه عاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني ولي اگر فراموشش كردي

 تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه

 برود و فراموش شود

+ نوشته های دل  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 7:52 بعد از ظهر  با نام هادی | 
ديشب نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم ديشب که سکوت دق مرگم

 مي کرد وابسته گي ام را به تو عادت کردم

+ نوشته های دل  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  با نام هادی | 

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش

 کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که

 مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

+ نوشته های دل  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  با نام هادی | 

بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم

 اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ اّلَذي اَنْزَلْتَ فيهِ اْلقُرانَ وَاْفتَرضْتَ عَلي عِبادِکَ

 فيهِ الصِّيامَ ارزُقْني حَجَّ بَيْتِکَ اْلحَرامِ في هذَا اْلعامِّ وَ في کُلِّ عامٍّ وَ اغْفِرْلَيِ الذُّنُوبَ اْلعِظامَ فَاِنَّهُ لا

 يَغْفِرُها غَيْرُکَ ياذَاْلجَلالِ وَ اْلإکْرام

+ نوشته های دل  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 
حمله ۲ دختر به يک فوتباليست جوان
 
فوتباليست جوان وقتي به دعوت دختري که با او در ارتباط بود وارد يک خانه شد، از سوي 2 دختر ديگر مورد حمله قرار گرفت و اموالش به سرقت رفت.

رضا جعفري، معاون دادستان با اعلام اين خبر گفت: جواني که بازيکن يکي از باشگاه هاي فوتبال در تهران است با مراجعه به دادسراي جنايي عنوان کرد، از چندي پيش با دختري در ارتباط بودم و هنگامي که قصد ازدواج با اين دختر را داشتم والدينم به شدت با من مخالفت کردند، به طوري که در ادامه اين مخالفت ها و شرايطي که در خانه به وجود آمده بود با اين دختر قطع ارتباط کردم.

جوان شاکي افزود: پس از چند روز که از اين ماجرا گذشته بود، اين دختر به من مراجعه و از من خواست تا به اتفاق او به خانه اش رفته و موضوع قطع ارتباط را با نامادري و بستگانش مطرح کند، زيرا وي از سوي آنها مورد بازخواست قرار گرفته است.

معاون دادستان افزود: پس از اين درخواست، جوان فوتباليست واردخانه اين دختر شد و دقايقي پس از ورود از سوي 2 دختر به نام‌هاي حديثه و غزال با اسپري اشک آور مورد حمله قرار گرفته و اين دو دختر پس از ضرب و جرح وي پول او را به سرقت برده و متواري شده اند.

آغاز تحقيقات

معاون دادسراي جنايي افزود: پس از شکايت جوان فوتباليست معلوم شد، وي پيش از اين با شکايت حديثه و غزال يعني دختراني که به او حمله کرده اند، به اتهام آدم ربايي در شعبه سوم دادياري دادسراي جنايي دستگير و مدتي در بازداشت به سر برده است.

جعفري تصريح کرد: در حال حاضر ادعاي جوان فوتباليست با توجه به پرونده اي که پيش از اين از سوي حديثه و غزال عليه او در دادسراي جنايي تشکيل شده است، مورد تحقيق و بررسي پليس آگاهي قرار دارد.
+ نوشته های دل  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 11:57 قبل از ظهر  با نام هادی | 
Untitled - 12.jpg
+ نوشته های دل  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 8:6 بعد از ظهر  با نام هادی | 
من از تو فهمیدم

كه تمام عاشقانه های زمین را آنان نوشته اند

كه از عشق نفرت دارند!

دست خودت نیست

دل كویریت در باران عشق گل آلود می شود

می خواهم

واژه كپك زده دوستت دارم را از چمدان تكرار بیرون بیاورم

شاید هوایی بخورد...!
+ نوشته های دل  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 12:13 بعد از ظهر  با نام هادی | 
صحنه ی غریب زندگی تو یه
هممون در نقش یک بازیگریم
با همیم تو بازهای روزگار
ولی بی از درون هم خبریم
بی خبریم
تولد یه خاطره است انگاری زندگی شروع یک نمایشه
 
 کاشکی از دنیا این خاطره ها سهم ما تموم خوبیا بشه
 
 تویه پشت صحنه دنیا یه ما خوبیو بدی میمونه یادگار
 
 زندگی برای ما یه خاطره است از تمام قصه های روزگار
 
بهتره به قلبامون دروغ نگیم
 
  زندگی هر جا که باشه میگذره
 
من و تو مسافریم تو این روزا
 
 مثل خورشید تو نگاه پنجره
 
  همیشه از صبح تا شب قایم میشیم
 
واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روحمون خط میکشیم
اگه باز از روزگار  دلت گرفت لحظه هات ثانیه هات ابری شدن بیا با من بیا با من ........
+ نوشته های دل  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:13 قبل از ظهر  با نام هادی | 
غم های ترک خورده
 
چشمانم را می بندم
 
می بینم زمینی را که بی قرار عشق بود
 
واز فراق عشق ابتدا زرد شد
 
وناگاه قلبش از جفای یار ترک خورد
 
ولی زمین غم یار را عزیز شمرد
 
این گذشت تا که مجنون از فراق لیلی پیر شد
 
وقتی که یک روز از دل شب نویدی از آسمانها
 
به مجنون رسید
 
وعشقی نو در دل مجروح مجنون جریان یافت
 
نمی دانم آن روز مجنون زنده بود یا نه!!!
+ نوشته های دل  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:12 قبل از ظهر  با نام هادی | 


در ژاپن، يک خانم ژاپني، که با يک آقاي زن دار سر و سري بهم زده بود، مبلغ 136هزار دلار

 به يک آدمکش حرفه اي داد تا با شليک گلوله اي، شر همسر حامله معشوقش را از سرش کم

 کند. چون اين آقاي آدمکش به وعده اش وفا نکرد، خانم ژاپني به اداره پليس رفت و از آقاي

 آدمکش بخاطر نکشتن آن خانم حامله شکايت کرد!عجب

+ نوشته های دل  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 3:28 بعد از ظهر  با نام هادی | 
 اگر می خواهید که خود را بشناسید به این سایت مراجعه کنید

http://www.urmiacity.com/fal/test%2Dshakhsiat/

+ نوشته های دل  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:58 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عاشقان عزیز همیشه روزتون مبارک باشه و همیشه عاشق بمونید

وهیچ گاه کسی رو که دوست دارید از خودتون ناراحت نکنید

+ نوشته های دل  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:54 بعد از ظهر  با نام هادی | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته های دل  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:48 بعد از ظهر  با نام هادی | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته های دل  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:46 بعد از ظهر  با نام هادی | 
Image hosting by TinyPic
+ نوشته های دل  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:45 بعد از ظهر  با نام هادی | 

عشق چیست؟؟؟!!! 

   به كوه گفتم عشق

    چيست؟! لرزيد 

    به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد

    به بادگفتم عشق چيست؟! وزيد

    به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد

    به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد

    به انسان گفتم عشق چيست؟

   اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست

+ نوشته های دل  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:26 بعد از ظهر  با نام هادی | 
_________________________________________##################### __________________________________________###################### ___________#####_________________________####################### ________###########______________________######################## ______###############____________________######################## _____################____________________######################## ____###################__________________######################## ___#####################_________________######################## __######################__________________####################### __#######################_________________###################### _########################_____################################# _########################___################################## _#########################_###########_______################# _###################################___####___############ _###########################_____###__#____#__######## __########################___###__##________#__##### ___######################___#______#___________###### ___######################__#___________####_____###### ____####################___#__#####___#____#____###### _____##############_####_____#_____#_#______#___####### _______##########__#####____#______#_#______#___####### _________######___######____#_______#_#_###__#__####### __________________######____#___#####_######_#__####### __________________#######____#_######__######___####### __________________########___#__#####__######_###______## ___________________#######____################__________# ___________________########____####_########___#_________# ___________________########____#___##########____________# ___________________#####___##_##__###########__###_______# ___________________#_________#____###########___#_#_____# __________________#_______________##########____#__#____# __________________#_________##______########____#_______# __________________#________##_______######____#_______# ___________________#______#__#_______________##______# ___________________#__________#___________####___#_## ____________________#__________##______#######__### _____________________##__________#########__##__## ______________________#______#_____####_____#__# ________________________########____#__#___#__# ___________________________######____######__#### _______________________#############______######## ___________________################################ _________________########__######################## ________________########__########################## _______________########__############################ _______________######_______________################# _______________#####___________________############### ________________###____________________################ ________________###___####_____###________###_######### _________________#___######___#####_________#__######### _________________#___######__######_________#_######### ________________#___######__#######__________########## ________________#___######__#######__________####_#### ________________#____####___#######__________######### ________________#____###____######___________######## _________________#___________####____________###### _________________#___________________________### _________________#__________________________# _________________#__________________________# __________________#_________________________# __________________#__________________________# __________________#__________________________# __________________#___________________________# __________________#______#__#_________________# __________________#_______##_#_______________# ___________________#________###___________## ____________________####______#______###### ________________________#################### ___________________________#######_######### ____________________________#######_######### _____________________________#######_######### ______________________________#######_######## _______________________________#######_####### ________________________________#######_####### _________________________________######_####### _________________________________#######_####### ________________________________#_############## _________________##########______#___###__######_______########### _______________##_________###___###___##__######______#___________#### _____________##______________##___##___##___####_____#_#####_________### ____________##_________________##__#___#_#__________#_#_________________# ____________#____________________#_#____#_#________#_#__________________# ____________#_____________________#_#___#__#______#_#___________________# _____________#_____________________#_#___#_______#_#____________________# ______________#_____________________#_#__#______#_#____________________# --------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته های دل  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:22 بعد از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:57 قبل از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:52 قبل از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:33 قبل از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:32 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 
!براي چند لحظه به نقطه سياه وسط عكس زير خيره شويد.خواهيد ديد كه هاله دور آن از بين خواهد رفت
+ نوشته های دل  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:30 قبل از ظهر  با نام هادی | 
با اجازه

+ نوشته های دل  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:26 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 ?Aya be kasi alaghe mand hastid
به تصویر زیر ۱۵ثانیه نگاهی کنید
 
واون کسی رو که دوست دارید رو تصور کنید
 
خیلی ها نتیجه گرفتن
 
 
 

+ نوشته های دل  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:3 قبل از ظهر  با نام هادی | 

+ نوشته های دل  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 5:12 بعد از ظهر  با نام هادی | 

آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي

 شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد

 همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و

 با ابرهاي افق آميخته است

+ نوشته های دل  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 10:24 قبل از ظهر  با نام هادی | 
فیلمنامه عشق
 
 

امروز روز آن است...

كه فراموش كني آن چه كه بودي.

استواري گام هايت

صلابت عقاب ها را حقير جلوه خواهد داد.

برخيز...

دوباره بياآغاز!!!

براي اين فيلم نامه عشقت

به اين و آن قول نقش اول را مي دادی

اما اکنون...

بدون قهرمان مانده اي

با عدهاي سياه لشكر و بدل كار!!!

هميشه به خودت,

تنها به خودت اطمينان داشته باش

و در هنگام مشكلات به آسمان نگاه كن.

چرا كه معمولا"...                          بگذار آن چه در پايان يك عشق به جاي مي ماند

اطرافت خالي از دوستاني مي شو د                      خاطرات خوشي باشد

كه تا ديروز پاي رفاقت جان مي دادند !                    از لحظه هايي كه ديگر...

و تو مي تواني,                                        براي هيچ كدامتان تكرار نخواهد شد.

آن باشي كه يك عمر آرزو داشتي.                       آن گاه كه...

كمي تلاش,كمي ايمان!                                   نمي توانيم پا به پاي زندگي حركت كنيم;

ديگر وقت آن رسيده است                        نا اميدي توان را از قدم هايمان مي گيرد

كه به وجودت افتخار كني!                        و ترفندهايمان براي رهايي به جايي نمي رسد..

به خاطر يافتن مقصر,                                   براي بازيابي توان از دست رفته,

زندگي ات را تلخ و سياه نكن.                           بياييد معجزه اشك را از ياد نبريم!

+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:27 قبل از ظهر  با نام هادی | 

سه آمریکایی و سه ایرانی

این داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد، را دوست عزیز بهزاد حیدری برای من ای میل کرده بود. این داستان توسط شهرزاد سامانی ترجمه شده است.

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:22 قبل از ظهر  با نام هادی | 

کسی می آید

 

من خواب ديده ام که کسي مي آيد
 
من خواب يک ستاره قرمز ديده ام
 
و پلک چشمم هي مي پرد
 
و کفشهايم هي جفت مي شوند
 
و کور شوم
 
اگر دروغ بگويم
 
من خواب آن ستاره قرمز را
 
وقتي که خواب نبودم ديده ام
 
کسي مي آيد
 
کسي مي آيد
 
کسي ديگر
 
کسي بهتر
 
من پله هاي پشت بام را جارو کرده ام
 
و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام
 
کسي مي آيد
 
کسي مي آيد
 
کسي که در دلش با ماست در نفسش با ماست در صدايش با ماست
 
کسي که آمدنش را
 
نمي شود گرفت
 
کسي از باران از صداي شرشر باران از ميان پچ و پچ گلهاي اطلسي
 
...من خواب ديده ام
+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:20 قبل از ظهر  با نام هادی | 

قشنگ كوچك

گفت : كسي دوستم ندارد. ميداني چقدر سخت است اين كه كسي دوستت نداشته باشد؟

تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي. حتي تو هم بدون دوست داشتن... !

خدا هيچ نگفت.

گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را

كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند. مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي جرم من

است.

خدا هيچ نگفت.

گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من نيست.

خدا گفت : چرا مال تو هم هست.

دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست.

اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.

دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند.

ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز

دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.

مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است. و من زيبايم. من زيبائيم‚ چشم

هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست. در اين دايره هرچه كه هست‚نيكوست.

آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود. شيطان مسئول فاصله هاست.

حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.

قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.

+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:18 قبل از ظهر  با نام هادی | 

آدم...


ابو شبي از يک خواب آرام و سنگين بيدار شد، نور مهتاب داشت فضاي اتاقش را پر مي کرد، يک فرشته، همچون زنبقي شکوفا، داشت در يک کتاب طلايي چيزي مي نوشت.
آرامش زياد، ابو را گستاخ و بي پروا کرده بود، به فرشته گفت: چه مي نويسي!؟، فرشته سرش را برگرداند و با چهره اي که تمام زيباييهاي عالم را در بر داشت، جواب داد: نام کساني را که عاشق خداوند هستند.
ابو گفت: نام من هم هست!؟، فرشته نگاهي کرد و گفت: نه!، ابو به آرامي و با دلخوري گفت: اما من عبادتش کرده ام. نام مرا هم بنويس. هرچند من عاشق يکي از بندگان او هستم، اما هيچگاه خدا را فراموش نکرده ام.
فرشته ناپديد گشت؛ شب بعد فرشته با نوري درخشانتر بازگشت و ابو را صدا زد، دفترش را باز کرد و نشان ابو داد و گفت: اين نام کساني است که خداوند عاشق آنهاست.
اسم ابو بر تمام اسم ها پيشي داشت!

+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:17 قبل از ظهر  با نام هادی | 
نيکی و بدی...
لئوناردو داوينچی موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگی شد: می بايست "نيکی" را به شکل عيسی" و "بدی" را به شکل "يهودا" يکی از ياران عيسی که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير می کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پيدا کند.
روزی دريک مراسم همسرايی, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکی از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايی برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچی هنوز برای يهودا مدل مناسبی پيدا نکرده بود.
کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی ديواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهميد چه خبر است به کليسا آوردند, دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچی از خطوط بی تقوايی, گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند, نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا, که ديگر مستی کمی از سرش پريده بود, چشمهايش را باز کرد و نقاشی پيش رويش را ديد, و با آميزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچی شگفت زده پرسيد: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل, پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعی که در يک گروه همسرايی آواز می خواندم , زندگی پراز روًيايی داشتم, هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عيسی بشوم!."
می توان گفت: نيکی و بدی دورروي يك سكه هستند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگيرند.”

 
+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:15 قبل از ظهر  با نام هادی | 
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز كردن
                                    
زمدينه تا به كعبه،سر و پا برهنه رفتن
دو لب از براي لبيك بوظيفه باز كردن
                                     
به مساجد و معابد همه اعتكاف كردن
ز ملاهي و مناهي همه احتراز كردن
                                    
شب جمعه ها نخفتن بخداي راز گفتن
زوجود بي نيازش طلب نياز كـــردن
                                    به خـــدا هيچكس را ثمر آنقـــ
در نباشد
كه بروي نا اميدي در بسته باز كردن
”                                                                        
شيخ بهائي
+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:11 قبل از ظهر  با نام هادی | 
دانه ميكارم تا صبوري بياموزم...

دو نفر بودند و هر دو در پي حقيقت.
اما براي يافتن حقيقت يكي شتاب را برگزيد و ديگري شكيبايي را .....
اولي گفت: آدميزاد در شتاب آفريده شده، پس بايد در جست وجوي حقيقت دويد. آنگاه دويد و فرياد برآورد: من شكارچيم، حقيقت شكار من است.

او راست ميگفت، زيرا حقيقت، غزال تيز پايي بود كه از چشمها ميگريخت
.
اما هر گاه كه او از شكار حقيقت باز ميگشت، دستهايش به خون آغشته بود.
شتاب او تير بود. هميشه او پيش از آن كه چشم در چشم غزال حقيقت بدوزد، او را كشته بود.
خانه باورش مزين به سر غزالان مرده بود. اما حقيقت، غزالي است كه نفس ميكشداين چيزي بود كه او نميدانست...
ديگري نيز در پي صيد حقيقت بود. اما تير و كمان شتاب را به كناري گذاشت و گفت: خداوند آدميان را به شكيبايي فراخوانده است. پس من دانه اي ميكارم تا صبوري را بياموزم
.
و دانه اي كاشت، سالها آبش داد و نورش داد و عشقش داد. زمان گذشت و هر دانه، دانه اي آفريد. زمان گذشت و هزار دانه، هزاران دانه آفريد. زمان گذشت و شكيبايي سبزه زار شد. و غزالان حقيقت خود به سبزه زار او آمدند. بي
بند ، بيشترو بيگمان . و آن روز، آن مرد، مردي كه عمري به شتاب و شكار زيسته بود، معني دانه و كاشتن و صبوري را فهميد. پس با دستهاي خوني اش دانه اي در خاك كاشت.
+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:9 قبل از ظهر  با نام هادی | 
الهـــي اي حبيب اشک جاري به سويت آمـــدم با بيقراري
                            در ميخانــه را بر ما گشودي، به لبيکي دل مـــا را ربــودي
نمي دانم چه شد ما را نراندي به مهماني خود ما را کشاندي
                              نگه بر جرم و عصيانم نکردي جدا از اين رفيقانم نکردي
تو بهتر از همه فکر گدايي  رئوفــي، مهربانـــي، تو خــدايي ....
+ نوشته های دل  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  با نام هادی | 

اگر براي 25 نفر دعاي حضرت يونس را بفرستي همين امشب خبر خوشي را ميشنوي

( لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمي ) خواهشن کوتاهي نکن انجام بده.....

امتحانش مجانیه

+ نوشته های دل  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 2:0 بعد از ظهر  با نام هادی | 

هيچ وقت دل به كسي نبند…چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش ۲ تا دل كنار هم جا نمي شن…!!

ولي اگه دل بستي,هيچ وقت ازش جدا نشو …!چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كني

+ نوشته های دل  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 9:42 قبل از ظهر  با نام هادی | 
 
صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
درباره وبلاگ
اسم من هادی هسته .این وبلاگ رو راه انداختم که شمادوستان ازمطالب من استفاده مفیدی کنیدا ز خصوصیات خودم:با کسی که دوست بشم اگه یا علی بگیم تاآخرش هستم.وکمی شوخ طبع هستم و درکنارش جدی و به قول یارو گفتنی خیلی خوب میتونم حرف بزنم وبنویسم چون این یکی ازبهترین خصوصیاتم

پیوندهای روزانه
حرفهای ناتمام
آموزش هک وغیره
سربزنید نه کله

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعات
شعر
نصیحت و داستان
لبخند
شعرو حرفای رفیقا
حرف دل
عکس
نویسنده
هادی
هادی
وبلاگ دوستان گلم
تنهاترین ستاره دلم (بهناز)خانم گل گلاب
تک برگ خزون(سمیرا)خانم گل
روزهای ماندگار(زهرا)خانم گل
دلشکسته تنها(نسیم)خانم گل گلاب
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت(مریم)خانم گل
من وماه(زیبا)خانم گل
انتظار خورشید(پریا)خانم گل
دریای بی ساحل(مریم)خانم گل
عشق(نیلوفر)خانم گل
با من بمان ای ماندنی(یاسمین)خانم گل
ای ستاره ی غریب من بی تابی مکن نوای گریه ات به آسمان رسید(بی دل)
تشنه ام خورشید میخواهم(رضوان)خانم گل گلاب
سقا خانه(مهناز)خانم گل
.....ماه.....(ماه پیشونی)
پارسایان(سایه)خانم گل
بانوی بیدل(نگین)خانم گل
سلام بر هرچی عشقه(سیب)
هرانک(علی رشوند)گل
حرفهای شکلاتی(ندا)خانم گل
Royae Aabi(رویا)خانم گل
ازاعماق وجودتابلندای زندگی(پریزاد)خانم گل
همسفرت خواهم بود حتی در تمام تاریکیها(معصی)
الهه ی مرگ(صبا)خانم گل
دوستت دارمها آه چه کوتاهند(حدیث)خانم گل
ساده دل
میمیرم برات (حجت)گل
همســــــــــــــــــفر غـــم(سفید وسیاه)
زاویه نشینان
ستاره های روشن(آتنا)خانم گل
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم(نرگس)خانم گل
دانشجوی بدبخت(نجمه)خانم گل
عشق(ماتیا)خانم گل
فصل سرد(هیوا)خانم گل
ღ♥ღکهکشان دلღ♥ღ(آیدا)خانم گل
الهه ناز(مرجان)خانم گل
ღღ خاطـــرات بـــارانی ღღ(نسرین)خانم گل
آغاز زمان(بهارک)خانم گل
گل بارون زده(دختر خاکستر نشین)
به خدای آسمونا عشقت از یادم رفته(علی)گل
تشنه ام خورشید می خواهم(رضوان)خانم گل
دل من دیگه تو رو لایق خودش نمی دونه(مریم و بهروز)گل
دچار یعنی عاشق (الهه)خانم گل
فقط سکوت(هانیه)خانم گل
به خاطر کسی که خودش میدونه دوسش دارم(مریم)خانم گل
قشنگيه خيال من از وجود توست(غزال)خانم گل
زاویه نشینان(برفی)
آغازکسی باش که پایان تو باشد(فاطمه)خانم گل
تاوقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه..(سلینا)خانم گل
يک عاشقانه (مریم بانو)خانم گل
دوستت دارم(گل نرگس)
عاشقانه(سمیه)خانم گل
دوستانه(سمیرا1)خانم گل
محبت ودوستی(سمیرا2)خانم گل
عشق پاك(محمود)خان
شعرو ادبیات(عاطفه)خانم گل
عزیز رفته ایینه بودن کار دلت نیست!(منا)خانم گل
پارسایان(سایه)
فرزاد حسنی ....و درد دل های من(نادیا)خانم گل
عشق بارانی(نسیم)خانم گل
ابر،قطره،باران
بیا 2صفا(ساسان)خان
مي نويسم تا عشق ......... دردلهای خودم(نادیا)خانم گل گلاب
به وبلاگ یوانگی وعشق خوش آمدید(مروارید)
کنکورکاردانی به کارشناسی کامپیوتر(پیمان)گل
حرفهای تنهائی(رضا)گل
خدا نگهدار عزيزم منم ميرم از اين ديار اينجا کسي منو نخواست تو هم منو تنها بذار(رضاودیبا)گل
داداش محمد رضا( سر بزنید بچه باحالیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes